معرفی فعالان عرصه ولایت و امامت » علامه عبد الحسین امینی
عنوان: علامه عبد الحسین امینی
تاریخ: شنبه 7 اردیبهشت 1392
شرح:

نگاهی به زندگی علامه امینی(ره)


سپیده فجر
در سال 1320 ه. ق برابر با 1281 ه. ش ستاره‌ای در شهر تبریز، در خانه‌ای سرشار از علم و تقوا بدرخشید و افراد خانواده‌ را سرشار از شادی و شعف نمود.
فرزند را عبدالحسین نامیدند تا همواره سینه‌اش سرشار از عشق اهل‌بیت علیهم السلام باشد؛ پیوسته در مسیر ایشان گام بردارد و همچون مولایش امام حسین علیه‌السلام، شمیم روح افزای ولایت را پراکنده سازد. آری، عبدالحسین به دنیا آمد و الغدیر با او جان گرفت.

خاندان پاک علامه
شیخ احمد امینی تبریزی،(1) پدر بزرگوار علامه امینی از عالمان با تقوا بود و مردم به ایشان همواره به دیده احترام می‌نگریستند. ایشان در سال 1287 هـ.ق در سَردها از توابع تبریز به دنیا آمد. میرزا احمد از فقها و مجتهدین زمان خود و در زهد و پارسایی زبانزد عموم بود. او در سال 1304 ه.ق به تبریز مهاجرت نمود و برای همیشه ساکن آنجا گردید.
برخی آثار به یادگار مانده از ایشان عبارتند از: شرحی بر قصیده المفجع و تعلیقاتی بر مکاسب شیخ انصاری. این مرد بزرگ در سال 1370 ه. ق، دیده از جهان فرو بست و در قبرستان نو شهر مقدس قم دفن گردید.
علامه امینی(ره) در مقام اجتهاد، منزلت و جایگاه والایی داشتند و بیشتر ساعات ایشان به تحقیق و مطالعه می‌گذشت. و از منابع علمی اسلامی توشه برمی‌گرفت. ایشان در تفسیر، حدیث، تاریخ و علم رجال صاحب‌نظر بودند.
پدربزرگ علامه امینی، مولی نجفقلی مشهور به امین الشرع بود که نام خانوادگی علامه نیز از همین لقب گرفته شده است. ایشان در سال 1257ه. ق، در روستای سَردها ـ از توابع تبریز پا به عرصه هستی نهاد و به یادگیری دانش و ادب پرداخت. وی نیز بعدها ساکن شهر تبریز گردید. مردی زاهد، فاضل، پرهیزگار و ادیبی برجسته بود که به گردآوری اخبار ائمه اطهار علیهم السلام علاقه بسیاری داشت و چند مجموعه روایت نیز تدوین کرده و اشعاری به فارسی و ترکی از وی به جا مانده است. او در شعر خود به "واثق" تخلص می‌کرد و نقش مُهر او - آن طوری که در پشت برخی از رسائلش مشهود است - " الواثق بالله الغنیِ عبدهُ نجفقلی" بوده است . وی در سن 83 سالگی در سال 1340ه. ق از دنیا رفت و در وادی السلام نجف اشرف به خاک سپرده شد.(2)


واقعه عجیبی در مورد مرحوم نجفقلی نقل می‌کنند که ایشان بعد از رحلت، در تبریز دفن شدند اما بنا بر وصیت خود ایشان، جنازه آن بزرگوار پس از گذشت 13 سال به نجف اشرف منتقل گردید و در قبرستان وادی السلام آرام گرفت.(3) کسانی که در آن روز حضور داشتند نقل می‌کنند که پیکر ایشان پس از 13 سال کاملا سالم بود. (4)


دوران کودکی و جوانی علامه
کودکی عبدالحسین مانند دیگر همسالانش سپری نشد، بلکه او از همان کودکی، استعداد و تیزهوشی عجیبی از خود نشان می‌داد. وی از آغاز زندگی، با حافظه قوی و سرعت عجیبش در درک مسائل دینی،(5) همه نگاه‌ها را به خویش جلب کرد. روح پرسشگر و جست و جوگر عبدالحسین نمی‌گذاشت تا او مانند دیگر کودکان باشد. هر کس در کودکی او را درک می‌کرد، از تیزهوشی وی خبر می‌داد.(6)
خانوده مذهبی و علاقه‌مند به دانش و معرفت علامه نیز، زمینه رشد و تعالی عبدالحسین را آماده کردند. ایشان شاگردی و یادگیری را در محضر پدر بزرگوارش آغاز نمود و با مبانی دانش آشنا شد.
پدر؛ ادبیات فارسی، عربی، منطق و تا اندازه‌ای فقه و اصول را به فرزندش آموخت. در کنار اینها، عبدالحسین به کتاب‌های حدیثی و اعتقادی نیز اشتیاق زیادی داشت، ولی با این همه، «قرآن و نهج‌البلاغه دو کتاب گرانقدر برای آموزش این محصل جوان بود.»(7)
از همان کودکی، وجود عبدالحسین از آیه‌های قرآن و سخنان والای امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام و امامان دیگر پر شد. پس، عشق به اهل‌بیت علیهم السلام در تار و پود وجودش نفود کرد.
بدین ترتیب، علامه امینی با کوشش علمی و با استعداد و پشتکار خویش، خانواده و اطرافیانش را به آینده خود امیدوار می‌ساخت.
علامه در سن 16 سالگی برای ادامه تحصیل راهی نجف اشرف شد و تا حدود سن 32 سالگی در آنجا مشغول کسب معارف الهی بود. در این سالها در محضر اساتیدی چون: آیه الله سید محمدبن محمدباقر الحسینی فیروزآبادی، آیه الله سید ابوتراب بن ابوالقاسم خوانساری، آیه الله میرزا علی بن عبدالحسین ایروانی و آیه الله میرزا ابوالحسن بن عبدالحسین مشکینی زانوی ادب زده و کسب علم نمودند .
توکل و انقطاع علامه امینی از غیر، زبانزد عام و خاص بود. علامه هرگاه با مشکلی مواجه می‌شدند متوسل به اهل‌بیت، خصوصا امیرالمومنین علی علیه السلام می‌شدند.
ایشان در سن 32 سالگی به زادگاه خود تبریز مراجعت نموده و برای مدت کوتاهی در آنجا ماندگار شد. اوقات ایشان در آن ایام به تدریس و تحقیق مصروف گردید و در آن زمان بود که کتاب نفیس تفسیر فاتحه الکتاب توسط ایشان به نگارش درآمد.
علامه امینی(ره) که عشق امیرالمومنین علی علیه السلام در جانش شعله‌ور بود، بیش از این در فراق از حضرتش تاب نیاورده و مجدداً راهی نجف اشرف شد.
ایشان در نجف ضمن تحقیق و مطالعه فراوان در مجالس اساتید برجسته و مراجع تقلید آن روزگار به استمرار حاضر می‌شدند و در ضمن آن بود که از جهت علمی و تقوا به مرتبه والای اجتهاد نائل گردیده و همچنین از علما و مجتهدین بزرگ آن عصر اجازه روایت نیز دریافت داشتند. بعضی از مشایخ روایت ایشان عبارتند از:
آیه الله سید ابوالحسن موسوی اصفهانی، آیه الله شیخ علی اصغر ملکی تبریزی، آیه الله شیخ محمد محسن (آقا بزرگ) تهرانی.
علامه امینی(ره) در مقام اجتهاد، منزلت و جایگاه والایی داشتند و بیشتر ساعات ایشان به تحقیق و مطالعه می‌گذشت. و از منابع علمی اسلامی توشه برمی‌گرفت. ایشان در تفسیر، حدیث، تاریخ و علم رجال صاحب‌نظر بودند. (8)


زهد و عبادت علامه
ایشان در زهد و تقوا و ورع مراقبت شدید داشتند. در امور دینی، متعبد و تسلیم در مقابل اوامر الهی بودند. اخلاق خوش و همت بالایی داشتند و شاید همین همت ایشان، باعث موفقیت‌شان شده، چرا که در مسیر رسیدن به هدفشان، موانع، باعث عقب نشینی و ناامیدی ایشان نمی‌شد. با داشتن این همه علم و دانش متواضع بوده و کبر و غروری در وجود ایشان دیده نمی‌شد.
مرحوم علامه بسیار مراقب زبان خود بودند نقل شده است که هیچگاه کسی حرف رکیکی از ایشان نشنیده بود. در مورد پدرشان نیز می‌گویند آنقدر با اخلاق و سلیم النفس بودند که کسی ایشان را جز در مسائل مذهبی، خشمگین ندید. و چنان آداب را رعایت می‌نمودند که کسی کلام زشتی هرگز از ایشان نشیند.
توکل و انقطاع علامه امینی از غیر، زبانزد عام و خاص بود. علامه هرگاه با مشکلی مواجه می‌شدند متوسل به اهل‌بیت، خصوصا امیرالمومنین علی علیه السلام می‌شدند.
واقعه عجیبی در مورد مرحوم نجفقلی، جد بزرگوار علامه امینی نقل می‌کنند که ایشان بعد از رحلت، در تبریز دفن شدند اما بنا بر وصیت خود ایشان، جنازه آن بزرگوار پس از گذشت 13 سال به نجف اشرف منتقل گردید و در قبرستان وادی السلام آرام گرفت. کسانی که در آن روز حضور داشتند نقل می‌کنند که پیکر ایشان پس از 13 سال کاملا سالم بود.
علامه امینی عقیده‌شان بر این بود که اساس خلقت بنا بر محبت است. ایشان می‌گفتند که تمام عبادات ناشی از محبت است. (هل الدین الا الحب). هر چقدر محبت به خدا بیشتر باشد، از معاصی و گناهان بیشتر دوری می‌شود. مرحوم علامه می‌گفتند: کسی که توجه‌اش در نماز کم است مشکل محبتی دارد.
ایشان در عبادات هم کوشا بوده و به اقامه نماز شب مقید بودند. همواره پس از نماز صبح، مشغول قرائت قرآن می‌شدند که با تدبر و تامل همراه بود.
علامه امینی یکی از مسائل اساسی که در زندگیشان خیلی مهم بوده توجه به قرائت قرآن و انس با قرآن بوده است. ایشان در ماه مبارک رمضان خود را برای روزه‌داری و عبادات از کارهای دیگر فارغ می‌کردند و در این ماه 15 ختم قرآن داشتند. چهارده ختم به نیت چهارده معصوم علیهم السلام و یک ختم به نیت پدر و مادر خود. و در ماههای دیگر حداقل یک ختم قرآن داشتند. تاثیر این قرائت‌ها و انس با قرآن در قلم ایشان دیده می‌شود چرا که نوشته‌های ایشان بسیار روان و محکم است و البته تاثیر آن در الغدیر بسیار مشهود می‌باشد که استشهادهایی که ایشان در الغدیر به آیات قرآن داشته‌اند به گونه‌ای بوده که انگار این آیه برای آن موضوع مطروحه نازل شده است.(9)
علامه امینی روی توسلات خیلی تکیه می‌کردند. ایشان شدیداً به زیارت جامعه کبیره، زیارت امین الله و زیارت عاشورا معتقد و مقید به خواندنش بودند. و بسیاری از ادعیه را حفظ بودند.


زیارات و توسلات
علامه امینی می‌فرمودند که موضوع "زیارات" و "ادعیه" بدان گونه‌ که در مکتب تشیع مطرح شده در هیچ دین و مذهبی طرح نگردیده است. و اگر کسی با این زیارات و ادعیه مانوس بشود و متوجه باشد که چه می‌خواند و فلسفه و حکمتش را بداند، این فرد، شیعه بی‌سوادی نمی‌شود. ایشان می‌گفتند کسی که زیارت جامعه کبیره را بخواند و بداند که چه می‌گوید این فرد، شیعه بی‌سواد نیست. چرا که می‌فهمد دین یعنی چه.
علامه امینی روی توسلات خیلی تکیه می‌کردند. ایشان شدیداً به زیارت جامعه کبیره، زیارت امین الله و زیارت عاشورا معتقد و مقید به خواندنش بودند. و بسیاری از ادعیه را حفظ بودند.
یک قسمت عظیمی از زندگی مرحوم علامه را ادعیه و توسلات و تمنای از اهل‌بیت و خصوصاً زیارات پر کرده بود. ایشان هر شب به زیارت حرم امیرالمومنین علی علیه السلام مشرف می‌شدند و آنقدر آداب را در زیارت رعایت می‌کردند که مردم می‌ایستادند و به ایشان می‌نگریستند که آداب را بیاموزند. ایشان با کمال خضوع و خشوع و با حزن، بالای سر امام می‌نشستند و با برخی الفاظِ زیارات با امام سخن می‌گفتند و آنقدر اشک می‌ریختند که بر روی محاسن‌شان جاری می‌شد و آنقدر غرق زیارت می‌شدند که اکثراً از یک ساعت هم می‌گذشت.
علامه امینی وقتی در حرم این الفاظ را می‌خواند که: ‌اشهد انّک تسمع کلامی و ترد سلامی، یقین داشت که مقابل حضرت نشسته و با ایشان صحبت می‌کند و جوابش را نیز از حضرت می‌گیرد. و این رتبه‌ی خیلی بالایی در ولایت است.


ایشان اکثراً وقتی به زیارت حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام مشرف می‌شدند با پای پیاده می‌رفتند. و مسئله قابل توجه اینست که ایشان از راه اصلی نمی‌رفتند بلکه مسیر را از میان روستاها انتخاب می‌کردند و شب را به صورت ناشناس در منزل آنها می‌ماندند و در آنجا به سخنرانی در باب معارف دین و اهل‌بیت علیهم السلام می‌پرداختند و بدین وسیله طعم شیرین معارف الهی را به کامشان می‌نشاندند.


یقین به جواب در توسل
فردی به نام دکتر محمد عبدالغنی حسن که شاعر برجسته عرب و از علمای مصر بودند بعد از این که آقای امینی، الغدیر را برای ایشان فرستادند یک شعری برای علامه سرود و فرستاد که از ایشان تقدیر کردند.
آقای امینی نامه‌ای برایشان فرستادند که من از شما ممنونم که این شعر را برای من سروده و فرستادید. اما چرا اصل را گذاشتید و فرع را گرفتید. ای کاش شما غدیریه می‌سرودید و نام خود را میان غدیریه سراها مضبوط و ماندگار می‌کردید و دوستی خود را نسبت به امیرالمومنین نشان می‌دادید.
می‌گویند که 2 ماه پاسخ نداد بعد از 2 ماه نامه ایشان آمد که من به این علت پاسخ نامه شما را دیر دادم که در این دنیا یک دختر بیشتر ندارم و او نیز بیمار شده و اطباء نیز از مداوا کردن او ناامید شده‌اند و دخترم در حال احتضار است. به این علت اصلاً حال شعر گفتن نداشتم. ولی چون شما امر کرده بودید با چشم گریان این غدیریه را سروده‌ام و برایتان فرستاده‌ام.
این نامه روز پنج شنبه به دست علامه رسیده بود. علامه امینی شب به حرم امیرالمومنین علی علیه‌السلام مشرف شدند. فردای آن روز نامه‌ای به فرزندشان حاج آقا رضا دادند و گفتند که این نامه را برای محمد عبدالغنی حسن پست کن. من دیشب که به حرم رفتم غدیریه این فرد را برای امیرالمومنین علیه السلام خواندم و فکر می‌کنم ان شاءالله شفای دختر را گرفتم.
این ماجرا به این معناست که علامه اینقدر با اطمینان از ارتباط شان با امام صحبت می‌کردند.
نامه علامه ارسال شد و دو هفته بعد جواب محمد عبدالغنی حسن رسید که سبحان الله، همان شبی که شما می‌گویید در حرم غدیریه مرا خواندید، دخترم تب شدیدی کرد و بعد از آن بهبود یافت. و الان شکوفه خانه من است و این از معجزات مولا امیرالمومنین است.
مرحوم علامه می‌گفتند کسی که زیارت جامعه کبیره را بخواند و بداند که چه می‌گوید این فرد، شیعه بی‌سواد نیست. چرا که می‌فهمد دین یعنی چه.


غروب آفتاب
تلاش بی‌وفقه علامه امینی در دوران زندگیش باعث ضعف جسمانی ایشان شده که منجر به بیماری و زمینگیر شدنشان در دو سال آخر عمر ایشان شد. خستگی‌ها و تحمل رنج‌های علامه امینی در راه اعتلای دین اسلام و مذهب تشیع و تحصیل و تدریس معارف اهل‌بیت علیهم السلام در ظهر روز جمعه 12 تیر ماه 1349ه. ش (28 ربیع الثانی 1390ه .ق) به پایان رسید و صاحب الغدیر، آن پیر فرزانه و پر مایه، پس از 68 سال تلاش و کوشش، به دیدار یار شتافت تا از دست صاحب غدیر و از چشمه زلال کوثر بیاشامد و غبار خستگی را از تن بزداید. او رفت اما الغدیر وی چراغ خانه دل‌های با صفا و مشعل هدایت امت تا طلوع خورشید ولایت شد.
استاد جلال الدین همایی می‌گوید: «کثرت کار و زحمت بی‌شماری که امینی در راه خدمت به مذهب کشید، کم کم قوای بدنی او را ضعیف ساخت تا منتهی به مرگ ایشان گردید.»
هنگام احتضار لب‌های علامه را با آب مخلوط به تربت مقدس کربلا مرطوب ساختند و فرزندشان ـ حاج شیخ رضا امینی ـ دعاهای عدیله، مناجات متوسلین و مناجات المعتصمین را می‌خواند و علامه هم با حزن و اندوه و در حالی که اشک از چشمانشان سرازیر بود، دعاها را تکرار می‌کردند.(10)
آخرین سخنانی که در لحظه‌‌های آخر زندگی بر لبان آن مرد بزرگ جاری شد، این بود:
"اللهم هذه سکرات الموت قد حلّت فاقبل الیّ بوجهک الکریم، و اعنّی علی نفسی بما تعین به الصالحین علی انفسهم ... "؛ «خداوندا! این سکرات مرگ است که به سویم می‌آید. پس به سوی من نظری کن و مرا با آن چه صالحان را کمک می‌کنی، کمک نما.»(11)
پس از ختم این دعا، ندای خداوند را لبیک می‌گوید و روح شریفش به سوی خداوند عروج می‌نماید.
بامداد روز شنبه 13 تیر ماه، پیکر علامه از خیابان شاهپور تا سه راه بوذر جمهری و از آن جا تا مسجد ارک تشییع شد. مردم همانند کسی که عزیزترین کس خود را از دست داده باشند، در تشییع پیکر امین خود شرکت کردند به گونه‌ای که: «میدان‌ها و خیابان‌ها پر بود از جمعیت؛ همه سیاهپوش و غرق در تجلیل علم.»(12)


پس از انتقال پیکر مطهر علامه امینی به عراق، در شهرهای بغداد، کاظمین، کربلا و نجف نیز پیکر علامه با شکوه فراوانی تشییع شد و پس از طواف دادن پیکر بر گرد آستان مقدس علوی، به وصیت خودشان، در حجره‌ای از کتابخانه امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام ـ که خود بنیان‌گذار آن بود ـ به خاک سپرده شد. پس از مراسم خاکسپاری، مردم تا مدت‌ها در شهرهای بزرگ ایران، عراق و دیگر کشورهای اسلامی، مجلس‌های ترحیم برگزار و از مقام علمی و معنوی آن بزرگمرد عرصه علم و تقوا تجلیل کردند.
هر چند پیکر خسته صاحب الغدیر از میان شیفتگان ایشان پنهان گشت، ولی الغدیر او مانند نگینی درخشان در عرصه دین و دانش باقی مانده است. به تعبیر استاد جلال الدین همایی: «علامه امینی در واقع نمرده، بلکه حیات جاودانی یافته است.»(13)
"امیر" مرگ چنین شهسوار عرصه علم نه مرگ یک تن، بل مرگ یک جماعت بود
چنین مصیبت عظمی، نبود دانش را اگر دریغ و اَسف بود، اگر مصیبت بود
ز فیض بحر ولایت غریق رحمت باد که خود ز بحر ولایت، "غدیر" رحمت بود(14)

نوشته مهری هدهدی - گروه دین و اندیشه تبیان
پی‌نوشت‌ها:
1- ترجمه الغدیر، محمدتقی واحدی و دیگران، ج 1، ص 154/ علمای بزرگ شیعه، ص 410.
2- شهیدان راه فضیلت، ص 7.
3- مقدمه الغدیر، ج 1، ص 58، چاپ 1368.
4- کتاب فاطمه زهرا، دکتر محمد امینی نجفی، مقدمه، ص 20.
5- علمای بزرگ شیعه، ص 410.
6- ربع قرن مع العلامه، حسین شاکری، ص 299.
7- گلشن ابرار، جمعی از پژوهشگران، ج 2، ص 727.
8- مقدمه الغدیر، ج 1، ص 64 - 68، چاپ 1368.
9- مقدمه الغدیر، ج 1، صص 77 – 78، چاپ 1368 .
10- مقدمه الغدیر، ج 1، ص 122، چاپ 1368.
11- مقدمه الغدیر، ج 1، ص 122، چاپ 1368.
12- حماسه غدیر، محمدرضا حکیمی، ص 347.
13- حماسه غدیر، ص 551.
14- بخشی از قصیده مرحوم سید کریم امیری فیروزکوهی که در رثای علامه امینی سروده است.
...........................
معرفی آثار علامه امینی رحمه الله علیه


علامه امینی رحمه الله علیه عطش و ولع بسیاری نسبت به مطالعه و تحقیق در موضوعات اسلامی داشتند. اکثر عمر با برکت ایشان در سفرهای علمی و مطالعات و تحقیقات بسیار، صرف شده است .


ایشان در حیات طیبه خویش به تالیف کتاب‌هایی پرداخته و نظرات علمی و فکری خود را به نگارش درآورده‌اند.


در این مقوله جهت آشنایی آنان که نسبت به معارف دین و اهل‌بیت علیهم السلام عطش دارند و عاشقانه در پی کسب معرفت گام برمی‌دارند؛ آثار این بنده پاک خداوند و عاشق و پیرو اهل‌بیت عصمت و طهارت علیهم السلام را معرفی نموده تا کویر تفتیده وجودشان از چشمه زلال معرفت سیراب گردد.


 


1- تفسیر فاتحه الکتاب


این کتاب شامل دو فصل است:


فصل اول: در تفسیر سوره.


فصل دوم: در تحلیل سوره و بیان ظرایف آن و توضیح در توحید، قضاء و قدر و جبر و تفویض. که در کل این مباحث از سخنان گهربار رسول اکرم و از احادیث اهل‌بیت علیهم السلام استفاده شده است. این کتاب به زبان فارسی ترجمه شده است.


 


2- شهداء الفضیله .


این کتاب تاریخی، و موضوع جدیدی است که نام علمای شهید شده از قرن چهارم هجری تا عصر حاضر ذکر شده است. کسانی که از ناموس اسلام مقدس دفاع کرده و به شهادت رسیده‌اند که 130 شهید می‌باشند. این کتاب تحت عنوان "شهیدان راه حق و فضیلت" به فارسی ترجمه شده است.


 


3- کامل الزیاره .


این کتاب تالیف ابن قولویه است و علامه امینی این کتاب را با نسخه‌های مختلف مقابله و تطبیق داده و نیز احادیث و اسناد آن کتاب را با کتاب‌های متاخر از جمله وسائل و مستدرک و کتب رجالی تطبیق داده است.


 


4- ادب الزایر لمن یممّ الحایر .


کتاب مختصری است در ذکر مسائلی که زائر بقعه امام حسین علیه السلام باید رعایت بنماید که البته این آداب برگرفته از احادیث اهل‌بیت علیهم السلام می‌باشد .


 


5- سیرتنا و سُنّتنا.


این کتاب در پاسخگویی به سوالی مطرح شده از فردی در حلب لبنان از علامه امینی به نگارش در آمده است. سوال کننده در خصوص عقیده غلوّآمیز شیعیان در محبت اهل‌بیت پیامبر صلوات الله علیه و آله و برگزاری مراسم عزای سیدالشهدا و اعتقاد به حرمت تربت سیدالشهدا و سجده بر آن، شبهاتی مطرح نموده که علامه امینی رحمه الله علیه در ردّ این شبهات مطروحه و ردّ غلّو بودن این موارد، این کتاب را به نگارش درآوردند. مولف در این کتاب به بیست و چهار سوگواری که رسول مکرم اسلام در خانه همسرانش، مسجدالنبی، و در جمع صحابه برای امام حسین علیه السلام برگزار کرده‌اند؛ استناد می‌کند. در این مجامع رسول اکرم صلوات الله علیه و آله در حالی که امام حسین علیه السلام و تربت کربلا را که در دست داشتند را به مردم نشان می‌دادند؛ می‌فرمودند: همانا که امت من این فرزند مرا خواهند کشت و این تربت کربلاست . سپس از دیدگان مبارک رسول اکرم صلوات الله علیه اشک جاری می‌شد.


در قسمتی دیگر از این کتاب، مرحوم علامه به موضوع سجده بر چیزهای جایز پرداخته که استحباب سجده بر تربت حضرت سیدالشهدا را نیز مطرح نموده است. این کتاب تحت عنوان "راه و روش ما، راه روش پیامبر ما" ترجمه شده است.


 


6- تعالیق فی اصول الفقه علی کتاب الرسائل للشیخ الانصاری .


این کتاب حاشیه‌ای است بر کتاب رسائل شیخ انصاری.


 


7- تعالیق فی الفقه علی کتاب المکاسب للشیخ الانصاری .


این کتاب حاشیه‌ایست بر کتاب مکاسب شیخ انصاری .


 


8- المقاصد العلیّه فی المطالب السنیّه .


در این کتاب، بحث‌ها و تحلیل‌های تفسیری مرحوم علامه امینی ذکر شده است که در خصوص آیات ذیل می‌باشد .


- ربنا امتنا إثنتین و أحییتنا اثنتین ... . (غافر/ 11)


- و لله الاسماء الحسنی ... . (اعراف/ 180)


- و إذ أخذ ربک من بنی آدم من ظهورهم ذریتهم ... . (اعراف/ 172)


- و کنتم أزواجا ثلاثه ... . (واقعه/7)


 


9- ریاض الانس .


این شامل دو جزء می‌شود:


جزء اول که هفتصد صفحه می‌باشد در آن آثاری از نظم به نثر از زبان عربی به فارسی از مشاهیر شعر گردآوری شده است. و در آن برخی از حوادث تاریخی نیز نقل شده است و ... .


جزء دوم که هزار و دوازده صفحه دارد شامل مباحثی از تفسیر، حدیث، تاریخ و عقاید می‌باشد.


 


10- رجال آذربایجان .


در این کتاب زندگینامه 234 دانشمند، ادیب و شاعر از رجال خطّه آذربایجان بیان شده است .


 


11- ثمرات الاسفار .


این کتاب در دو جلد تدوین شده است. جلد اول شامل مطالب پراکند‌ای از کتاب‌هایی است که علامه امینی در کتابخانه‌های عمومی هند مطالعه کرده است .


جلد دوم شامل گزیده‌هایی از مطالب مطالعه شده توسط علامه در کتابخانه‌های سوریه می‌باشد .


 


12- العتره الطاهره فی الکتاب العزیز - او - الآیات النازله فی العتره الطاهره .


این کتاب در موضوع آیات نازل شده در شان اهل‌بیت پیامبر علیهم السلام می‌باشد. در این کتاب علامه، نظرات علمای تفسیر، حدیث و کلام را درباره این آیات مطرح نموده است که ایشان همگی در این مورد متفق النظر بوده‌اند . مباحث این کتاب توسط مرحوم علامه امینی به الغدیر منتقل شده است.


 


13- الغدیر .


علامه امینی برای تالیف الغدیر زحمات بسیاری را متحمل شدند. ایشان به اکثر کتابخانه‌ها در عراق مراجعه کرده و سپس به ایران آمده و به تمام کتابخانه‌ها رفته، مطالعه و نسخه برداری نمودند.


ایشان با همت والا و با عشق فراوان در شبانه روز به طور خستگی ناپذیر حدود 17 ساعت مطالعه و نسخه برداری داشتند. طوری که یکی از فرزندان ایشان که در هند به همراه ایشان بودند پس از چند روز مطالعه بیمار می‌شوند و توان اینگونه مطالعه را نداشتند که پزشکان ایشان را از ادامه مطالعه منع می‌کنند. اما علامه با وجود این که از فرزندشان بزرگتر بودند ولی به گونه‌ای خستگی ناپذیر به کار ادامه می‌دادند.


علامه پس از مطالعه کتاب‌های کتابخانه‌های ایران به هند سفر می‌کنند تا کتاب‌های آنجا را هم مطالعه و نسخه برداری نمایند.


پس از آن به کشور سوریه سفر کرده و از کتابخانه‌های آنجا نیز بهره بردند. پس از سوریه به ترکیه سفر نموده و در آنجا نیز به مطالعات خود ادامه دادند.


و پس از این زحمات بسیار بود که الغدیر خلق شده و مورد استفاده مشتاقان قرار گرفت.


مهری هدهدی


تبیان


منبع:


مقدمه الغدیر، ج 1، صص82 - 117، چاپ 1368، متن عربی .
........................
خاطره ای از مرحوم علامه امینی (ره)


SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز :


کتاب‌شناس و موعودپژوه که درباره علامه امینی حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، با ذکر خاطره‌ای درباره صاحب الغدیر، از چگونگی سوء قصد به جان علامه و نحوه نجات وی از مرگی که در راه یافتن کتاب تهدیدش می‌کرد، سخن گفت.


به گزارش «شیعه نیوز» ، حجت‌الاسلام علی‌اکبر مهدی‌پور با اشاره به این که علامه امینی در چند ماه آخر حیات خود برای استفاده از آب دریاچه ارومیه به بندر شرف‌خانه آمده بود، اظهار داشت: علامه در این مسافرت یکی از خاطرات خود را برای کسبه‌ای در تبریز با نام «حاج حسن سفیدآبیان» نقل کرد که او نیز در همان روز به تبریز آمد و آن را بی‌کم و کاست برای من باز گفت.


وی با بیان علاقه‌مندی که علامه در مسیر دستیابی به منابع مکتوب و آثار کهن داشت، گفت: زمانی علامه امینی به کتابی نیاز شدید داشت، اما نسخه‌ای از آن اثر را در جایی سراغ نداشت. وی زمانی که به بغداد رفت و در مجلسی که عده‌ای از اهل تحقیق حضور داشتنند، این مساله را مطرح کرد. در آن هنگام یکی از علمای اهل سنت، اظهار کرد که من یک نسخه از این کتاب را در اختیار دارم، شما می‌توانید شب جمعه در نجف به منزلم بیایید و تا هر زمانی که طول کشید، از این اثر نسخه‌برداری کنید.


حجت‌الاسلام مهدی‌پور ادامه داد: مرحوم امینی از این اتفاق خوشحال شد و شب جمعه از نجف اشرف به سوی بغداد حرکت کرد. در طول راه سیدی که علامه وی را نمی‌شناخت، با او هم‌مسیر و در همان اتومبیل سوار شد. وقتی ماشین به بغداد رسید، آن فرد از علامه پرسید که به کجا می‌خواهی بروی و علامه امینی جریان کتاب را عنوان کرد. آن فرد گفت که من نیز با شما می‌آیم.


این نویسنده دینی افزود: در این هنگام، علامه امینی به او یادآور شد که من میزبان را نمی‌شناسم و از قبل با او آشنایی و دوستی ندارم. با این وجود آن فرد قبول نکرد که از همراهی با ایشان خودداری کند. علامه امینی بر خلاف میل باطنی خود و با این تصور که این سید جایی در بغداد برای اقامت ندارد، با اکراه همراهی او را پذیرفت.


ویراستار و مبلغ مذهبی با اشاره به نگرانی علامه امینی و نشناختن میزبان اظهار داشت:‌ زمانی که علامه امینی و همراه وی به منزل آن فرد رسیدند و به داخل خانه رفتند، با خانه‌ای مواجه شدند که در طبقه دوم بود و دو در ورودی داشت که هریک به یکی از حیاط های منزل راه داشتند. در اتاق بزرگ طبقه دوم نیز پنجره‌ای تعبیه شده بود که به سوی شط(رودخانه) باز می‌شد.


وی ادامه داد: زمانی که علامه امینی در آن اتاق استقرار یافت، سید برای تجدید وضو به طبقه نخست خانه آمد و وقتی بازگشت، در روبه‌رویی اتاق را قفل و صاحبخانه را از زمین بلند کرد و از پنجره خانه در شط انداخت. علامه با دیدن این صحنه بسیار عصبانی شد. سید علامه را به سمت دست‌شویی هدایت و او را از حیاط خانه خارج کرد. هنگامی که آنان به سر کوچه رسیدند، ماشینی را برای رفتن به نجف کرایه کردند.


این مولف سرگذشت‌نگار بیان داشت: در طول مسیر به دلیل حضور راننده هیچ گفت‌وگویی میان علامه و همراه وی صورت نگرفت تا زمانی که به نجف رسیدند و از ماشین پیاده شدند و سید گفت؛ وقتی وارد اتاق شدم، دری که بستم، شش تن قمه(شمشیر) به دست با یکدیگر صحبت می‌کردند و می‌گفتند که تنها شیخ را بکشیم یا همراه او را هم از بین ببریم؟ از این رو، وقتی در طبقه پایین بودم، در حیاط را بستم و زمان ورود به طبقه بالا، در اتاقی را که به سوی آنها باز می‌شد قفل کردم، با این کار آن شش تن را محبوس کردم و صاحبخانه را به رودخانه انداختم.


نویسنده کتاب «ارمغان صافی در رد فرقه بهائی» بیان داشت: در این زمان علامه امینی گفت که آنها مرا می‌شناسند و برای انتقام سراغم خواهند آمد. آن سید گفت، مطمئن باشید تا زمانی که زنده‌اید، کسی سراغ شما نخواهد آمد. علامه امینی بعد از آن که به خانه آمد، چند روزی را در خانه سپری کرد. پس از مدتی، با نگرانی فراوان برای خواندن نماز صبح به حرم حضرت علی(ع) رفت و هنگامی که راهی منزل بود، پیرزنی را در صحن حرم دید که دستمال و چند نسخه خطی در دست داشت و به علامه می‌گفت که اینها را می‌فروشم.


وی افزود: علامه با دیدن احوال پیر زن به او گفت که من به این‌ها احتیاج ندارم و زن گفت که من به پول آنها نیازمندم. علامه تمامی پولی را که با خود همراه داشت، بدون شمارش به وی داد و آن کتاب‌ها را از او خرید و به خانه آورد. وقتی آن دستمال را باز کرد، در کمال شگفتی علاوه بر همان کتابی که در پی آن بود و نزدیک بود جانش را بر سر آن از دست دهد، چند نسخه خطی ارزشمند دیگر را نیز که پیش‌تر در پی آنها بود مشاهده کرد. جالب این که تا آخر عمرش نیز هیچ فردی برای پیگیری آن ماجرا در پی یافتن علامه برنیامد.


نویسنده کتاب «سرچشمه کوثر: ام‌المومنین خدیجه کبری» با تاکید بر این که هرچه از علامه امینی بگوییم، کم سخن گفته‌ایم، عنوان کرد: هنوز کتاب‌هایی که شایسته تبیین مقام امینی باشد، به رشته تحریر در نیامده اند.


وی کتاب الغدیر را شاهکاری ادبی خواند و عنوان داشت: در این کتاب هزاران مطلب ارزشمند در حد اعلای تحقیق جای دارند. با کوشش «علامه محمدعلی اردوبادی» که در ادبیات عرب قهرمان زمان خود بود، این اثر سطر به سطر ویرایش شد و در نهایت، کتابی پدید آمد که در تاریخ تالیفات مسلمانان و شیعیان کم‌نظیر است.


حجت‌الاسلام علی‌اکبر مهدی‌پور، نویسنده، محقق، مترجم، خطیب، سرگذشت‌نگار، ویراستار، مبلغ، کتاب‌شناس، موعودپژوه و پژوهشگر ایرانی، سال 1364 هجری قمری(1324 هجری شمسی) در محله باغمیشه تبریز متولد شد. وی شهریور 1354 شمسی بنابر دعوت شیعیان ترکیه از سوی دارالتبلیغ به ترکیه رفت و امور شیعیان استانبول را برعهده گرفت. او انتشارات «زمان» را پایه‌گذاری و چندین کتاب به زبان ترکی منتشر کرد.


از جمله آثار این نویسنده موعودپژوه می‌توان «لزوم تفکیک علائم حتمی ظهور از علائم غیرحتمی»، «اشک روان بر امیر کاروان»، «اسرار نماز، ترجمه اسرارالصلوه»، «ارمغان صافی در رد فرقه بهائی»، «سرچشمه کوثر: ام‌المومنین خدیجه کبری»، «روزگار رهائی»، «پژوهه مهدوی»، «او خواهد آمد»، «حدیث ثقلین با دو قرائت» و «حکایت غیبت» را نام برد


...........................