عنوان: شیعه
تاریخ: سه شنبه 25 اردیبهشت 1391
شرح:

سؤال 103: آیا صحیح است که ما براى کم کردن از بار شبهه غلو و مقام نبوت براى حضرت عمر(رضی الله عنه) به شیعه نسبت دادیم که ـ نعوذ باللّه ـ ، مى گویند: جبرئیل در رساندن وحى اشتباه کرده، و قرار بود که بر على(رضی الله عنه) نازل شود، ولى اشتباها وحى را بر پیامبر فرود آورد. در حالیکه در هیچ یک از کتابهاى شیعه آورده نشده.. و این مطلب را براى اولین بار عامر شعبى که جزء مخالفین و دشمنان حضرت على(رضی الله عنه) و پیروان او بود، به شیعه نسبت داده و ابن عبد ربه از او نقل مى کند.([237])



سؤال 104: آیا صحیح است که در بین صحابه کرام رسول خدا جمع کثیرى از آنان شیعه بودند؟ چنانچه ابوحاتم و ابن خلدون و احمد امین و صبحى صالح به این مطلب اشاره کرده اند.

1 ـ ابوحاتم: انَّ أوّل اسم لمذهب ظهر فی الاسلام، هوالشیعه وکان هذا لقب اربعه من الصحابه: ابوذر، عمار، مقداد وسلمان...([238])

اولین نامى براى مذهبى که در اسلام ظاهر شد، نام شیعه بود که لقب چهار نفر از صحابه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بود.

2 ـ ابن خلدون: کان جماعه من الصحابه یتشیعون لعلی ویرون استحقاقه على غیره([239]).

در میان صحابه گروهى بودند که به حضرت على(رضی الله عنه) گرایش داشته و بإصطلاح شیعه بودند، و ایشان را سزاوارتر از دیگران به خلافت اسلامى مى دانستند.

3 ـ احمد امین: وقد بدأ التشیع من فرقه من الصحابه کانوا مخلصین فی حبّهم لعلی یرونه أحق بالخلافه لصفات رأوها فیه. ومن اشهرهم سلمان وابوذر والمقداد([240]).

پیدایش و شروع تشیع در میان گروهى از صحابه پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ بود که در محبّت به حضرت على(رضی الله عنه)بسیار مخلص بوده، و ایشان را به خاطر صفات و فضائلى که راجع به او رسیده أحق و سزاوارتر به امامت مى دانستند. و مشهورترین آنان سلمان و ابوذر و مقداد(رضی الله عنه)بود.

4 ـ صبحى صالح: کان بین الصحابه حتى فى عهد النبى شیعه لربیبه علی، منهم ابوذر، المقداد،... جابر بن عبدالله، أبى بن کعب، ابوالطفیل. عباس بن عبدالمطلب و جمیع بنیه و عمار و ابوایوب([241]).

یعنى میان صحابه پیامبر اکرم در دوران پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ شیعیان و هواداران على وجود داشتند. پس چرا ما نسبت به شیعه موضع منفى داریم؟ اگر صحابه را بر حق مى دانیم باید مذهب و روش آنان را هم حق بدانیم.



سؤال 105: آیا درست است که مى گویند در میان صحابه پیامبر اکرم گروهى از روافض بودند; یعنى على را بر دیگران ترجیح مى دادند. و همچنین در میان تابعان و فقها و اهل سنت؟

1 ـ ابن عبدالبر: روی عن سلمان وابی ذر والمقداد. وخباب وجابر وأبی سعید الخدری و زید بن أرقم رضی اللّه عنهم: أنّ علی بن ابی طالب ـ رضی اللّه عنه ـ أول من أسلم. وفضّله هولاء على غیره.([242])

2 ـ شعبه بن الحجّاج مى گوید: حَکَم بن عتیبه، على(رضی الله عنه) را بر ابوبکر و عمر(رضی الله عنه) ترجیح مى داد([243]).



سؤال 106: آیا صحیح است که مى گویند علماء ما اهل سنت ـ همانند آلوسى و نووى و ابن حجر و... علم غیب را براى عده اى خاص از مردم جائز مى دانند. اگر چنین باشد. با عقیده شیعه که آنرا براى پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و امامان از اهل بیت پیامبر جائز مى دانند چه فرق مى کند؟ و چرا ما به آنان اشکال مى کنیم؟

1 ـ آلوسى ذیل آیه شریفه: (قل لا یعلم من فی السموات الغیب)([244]).

«لعل الحق أنّ عِلْم الغیب المنفی عن غیره جلّ وعلا هو ما کان للشخص بذاته أی بلا واسطه فی ثبوته له وما وقع للخواص لیس من هذا العلم المنفی فی شیء وانّما هو من الواجب عزّ وجلّ إفاضه منه علیهم بوجه من الوجوه فلا یقال (انّهم علموا الغیب بذلک المعنى فإنه کفر)، بل یقال: انّهم أظهروا واطلعوا على الغیب»([245]).

حق این است که علم غیب که از غیر خداوند عزوجل نفى شده، علمى است که براى ذات شخص و بدون واسطه، ثابت باشد. و اما آنچه را که براى بعضى از خواص به وقوع پیوسته از این سنخ نیست بلکه جزء عنایات وافاضات الهى است که خداوند آنرا بر عده اى از بندگان خود افاضه کند.

2 ـ نووى: لا یعلم ذلک إستقلالا إلاّ بإعلام اللّه لهم.

علم غیب به نحو استقلال حاصل نمى شود. مگر به عنایت خداوند و افاضه او.

3 ـ ابن حجر: إعلام الله تعالى للأنبیاء والأولیاء ببعض الغیوب ممکن لا یستلزم محالا بوجه وانکار وقوعه عناد، لأنّهم علموا بإعلام الله واطلاعه لهم.([246]) یعنى: اینکه خداوند، انبیا و اولیاء را به پاره اى از علم غیب آگاه و مطلع مى کند امرى است ممکن و هرگز مستلزم محال نمى شود، و انکار آن، عناد و مکابره است.



سؤال 107: آیا صحیح ست که مى گویند در صدر اسلام کسانى بودند که پس از مرگ دوباره به دنیا رجعت کرده و سخنها گفته بودند. همانند زیدبن خارجه([247]) که در زمان حکومت عثمان(رضی الله عنه) از دنیا رفت. ولى دوباره زنده شده و سخن گفت و دهها نمونه دیگرى را که ابن أبی الدنیا ـ متوفى (در سال 281هـ) ـ آنرا در کتاب خود آورده و جمعى از صحابه و تابعین همانند ابوالطفیل([248]) و اصبغ بن نباته نیز به رجعت اعتقاد داشتند([249]) چنان چه ابن قتیبه و مزى آن را نقل کرده اند بنابراین چه ایرادى ما به شیعه داریم در جائى که همین ایده و عقیده در میان صحابه و تابعان و محدثان ما اهل سنت نیز وجود دارد.؟

و چرا محدثان بزرگى همانند جابربن یزید جعفى را که هزاران حدیث مى دانست. فقط و فقط به خاطر اعتقاد او به رجعت، بایکوت و سانسور کنیم، چنانچه در اوّل کتاب صحیح مسلم این اعترافات تلخ آمده است.([250])

سؤال 108: آیا صحیح است که امام شافعى و امام رازى و امام یحیى بن معین و جمع کثیرى از علماى اهل سنت تقیه در برابر مسلمان را جایز مى دانند؟ چنانچه: فخر رازى ذیل آیه شریفه: (إلاّ أن تتقوا منهم تقاه)([251]) به آن تصریح کرده و از شافعى نیز نقل کرده([252])مى گوید: ظاهر آیه دلالت مى کند بر جواز تقیه به هنگام مواجهه با کافران مقتدر و غالب ولى مذهب شافعى این است که اگر وضعیت مشابهى بین مسلمانان پیش آید باز هم تقیه براى حمایت از جان مباح مى باشد. و براى حفظ نیز احتمال دارد که جایز باشد.

امام ذهبى در مقام دفاع از یحیى بن معین که در جریان غائله مخلوق و قدیم بودن قرآن همراه حکومت شده بود تقیه او را توجیه و تأیید کرده و مى گوید: «هذا أمرٌ ضیق ولا حرج على من أجاب فی المحنه، بل ولا على من اُکره على صریح الکفر، عملا بالایه. وهذا هو الحق وکان یحیى ـ رحمه الله ـ من ائمه السنه، فخاف من سطوه الدوله، وأجاب تقیه»([253]).

پس چرا ما به شیعه اعتراض مى کنیم، که آنها براى چه تقیه مى کنند؟ در جائیکه تقیه از مسلمان جایز باشد. چه ایرادى بر شیعه داریم؟ اگر بگویید: تقیّه در برابر کافر جایز است مى گوئیم مگر حکومت بنى العباس، حکومت کافرین بود، که یحیى بن معین در برابر آنان تقیه مى کرد؟



سؤال 109: آیا صحیح است که قبر امام زهرى گچ کارى و بنّائى شده بود چنانچه ذهبى مى گوید؟([254]) مگر ما حدیث نداریم که نهى النبی ان یجصص القبور؟؟([255])

و اگر تجصیص ـ گچ کارى ـ قبور جایز است پس چرا به ـ شیعه نسبت به بناء بر قبور ـ ایراد مى گیریم؟ آیا الان روى قبر امام بخارى در شهر خوقند ـ بناء و ساختمان نیست؟ و آیا قبر حضرت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و خلیفه اول و ثانی ـ رضى الله عنهما ـ مقدارى از زمین بالاتر، و روى آن ساختمان نیست؟

..................................................

سؤال 103: آیا صحیح است که ما براى کم کردن از بار شبهه غلو و مقام نبوت براى حضرت عمر(رضی الله عنه) به شیعه نسبت دادیم که ـ نعوذ باللّه ـ ، مى گویند: جبرئیل در رساندن وحى اشتباه کرده، و قرار بود که بر على(رضی الله عنه) نازل شود، ولى اشتباها وحى را بر پیامبر فرود آورد. در حالیکه در هیچ یک از کتابهاى شیعه آورده نشده.. و این مطلب را براى اولین بار عامر شعبى که جزء مخالفین و دشمنان حضرت على(رضی الله عنه) و پیروان او بود، به شیعه نسبت داده و ابن عبد ربه از او نقل مى کند.([237])



سؤال 104: آیا صحیح است که در بین صحابه کرام رسول خدا جمع کثیرى از آنان شیعه بودند؟ چنانچه ابوحاتم و ابن خلدون و احمد امین و صبحى صالح به این مطلب اشاره کرده اند.

1 ـ ابوحاتم: انَّ أوّل اسم لمذهب ظهر فی الاسلام، هوالشیعه وکان هذا لقب اربعه من الصحابه: ابوذر، عمار، مقداد وسلمان...([238])

اولین نامى براى مذهبى که در اسلام ظاهر شد، نام شیعه بود که لقب چهار نفر از صحابه پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ بود.

2 ـ ابن خلدون: کان جماعه من الصحابه یتشیعون لعلی ویرون استحقاقه على غیره([239]).

در میان صحابه گروهى بودند که به حضرت على(رضی الله عنه) گرایش داشته و بإصطلاح شیعه بودند، و ایشان را سزاوارتر از دیگران به خلافت اسلامى مى دانستند.

3 ـ احمد امین: وقد بدأ التشیع من فرقه من الصحابه کانوا مخلصین فی حبّهم لعلی یرونه أحق بالخلافه لصفات رأوها فیه. ومن اشهرهم سلمان وابوذر والمقداد([240]).

پیدایش و شروع تشیع در میان گروهى از صحابه پیامبرـ صلى الله علیه و سلّم ـ بود که در محبّت به حضرت على(رضی الله عنه)بسیار مخلص بوده، و ایشان را به خاطر صفات و فضائلى که راجع به او رسیده أحق و سزاوارتر به امامت مى دانستند. و مشهورترین آنان سلمان و ابوذر و مقداد(رضی الله عنه)بود.

4 ـ صبحى صالح: کان بین الصحابه حتى فى عهد النبى شیعه لربیبه علی، منهم ابوذر، المقداد،... جابر بن عبدالله، أبى بن کعب، ابوالطفیل. عباس بن عبدالمطلب و جمیع بنیه و عمار و ابوایوب([241]).

یعنى میان صحابه پیامبر اکرم در دوران پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ شیعیان و هواداران على وجود داشتند. پس چرا ما نسبت به شیعه موضع منفى داریم؟ اگر صحابه را بر حق مى دانیم باید مذهب و روش آنان را هم حق بدانیم.



سؤال 105: آیا درست است که مى گویند در میان صحابه پیامبر اکرم گروهى از روافض بودند; یعنى على را بر دیگران ترجیح مى دادند. و همچنین در میان تابعان و فقها و اهل سنت؟

1 ـ ابن عبدالبر: روی عن سلمان وابی ذر والمقداد. وخباب وجابر وأبی سعید الخدری و زید بن أرقم رضی اللّه عنهم: أنّ علی بن ابی طالب ـ رضی اللّه عنه ـ أول من أسلم. وفضّله هولاء على غیره.([242])

2 ـ شعبه بن الحجّاج مى گوید: حَکَم بن عتیبه، على(رضی الله عنه) را بر ابوبکر و عمر(رضی الله عنه) ترجیح مى داد([243]).



سؤال 106: آیا صحیح است که مى گویند علماء ما اهل سنت ـ همانند آلوسى و نووى و ابن حجر و... علم غیب را براى عده اى خاص از مردم جائز مى دانند. اگر چنین باشد. با عقیده شیعه که آنرا براى پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و امامان از اهل بیت پیامبر جائز مى دانند چه فرق مى کند؟ و چرا ما به آنان اشکال مى کنیم؟

1 ـ آلوسى ذیل آیه شریفه: (قل لا یعلم من فی السموات الغیب)([244]).

«لعل الحق أنّ عِلْم الغیب المنفی عن غیره جلّ وعلا هو ما کان للشخص بذاته أی بلا واسطه فی ثبوته له وما وقع للخواص لیس من هذا العلم المنفی فی شیء وانّما هو من الواجب عزّ وجلّ إفاضه منه علیهم بوجه من الوجوه فلا یقال (انّهم علموا الغیب بذلک المعنى فإنه کفر)، بل یقال: انّهم أظهروا واطلعوا على الغیب»([245]).

حق این است که علم غیب که از غیر خداوند عزوجل نفى شده، علمى است که براى ذات شخص و بدون واسطه، ثابت باشد. و اما آنچه را که براى بعضى از خواص به وقوع پیوسته از این سنخ نیست بلکه جزء عنایات وافاضات الهى است که خداوند آنرا بر عده اى از بندگان خود افاضه کند.

2 ـ نووى: لا یعلم ذلک إستقلالا إلاّ بإعلام اللّه لهم.

علم غیب به نحو استقلال حاصل نمى شود. مگر به عنایت خداوند و افاضه او.

3 ـ ابن حجر: إعلام الله تعالى للأنبیاء والأولیاء ببعض الغیوب ممکن لا یستلزم محالا بوجه وانکار وقوعه عناد، لأنّهم علموا بإعلام الله واطلاعه لهم.([246]) یعنى: اینکه خداوند، انبیا و اولیاء را به پاره اى از علم غیب آگاه و مطلع مى کند امرى است ممکن و هرگز مستلزم محال نمى شود، و انکار آن، عناد و مکابره است.



سؤال 107: آیا صحیح ست که مى گویند در صدر اسلام کسانى بودند که پس از مرگ دوباره به دنیا رجعت کرده و سخنها گفته بودند. همانند زیدبن خارجه([247]) که در زمان حکومت عثمان(رضی الله عنه) از دنیا رفت. ولى دوباره زنده شده و سخن گفت و دهها نمونه دیگرى را که ابن أبی الدنیا ـ متوفى (در سال 281هـ) ـ آنرا در کتاب خود آورده و جمعى از صحابه و تابعین همانند ابوالطفیل([248]) و اصبغ بن نباته نیز به رجعت اعتقاد داشتند([249]) چنان چه ابن قتیبه و مزى آن را نقل کرده اند بنابراین چه ایرادى ما به شیعه داریم در جائى که همین ایده و عقیده در میان صحابه و تابعان و محدثان ما اهل سنت نیز وجود دارد.؟

و چرا محدثان بزرگى همانند جابربن یزید جعفى را که هزاران حدیث مى دانست. فقط و فقط به خاطر اعتقاد او به رجعت، بایکوت و سانسور کنیم، چنانچه در اوّل کتاب صحیح مسلم این اعترافات تلخ آمده است.([250])

سؤال 108: آیا صحیح است که امام شافعى و امام رازى و امام یحیى بن معین و جمع کثیرى از علماى اهل سنت تقیه در برابر مسلمان را جایز مى دانند؟ چنانچه: فخر رازى ذیل آیه شریفه: (إلاّ أن تتقوا منهم تقاه)([251]) به آن تصریح کرده و از شافعى نیز نقل کرده([252])مى گوید: ظاهر آیه دلالت مى کند بر جواز تقیه به هنگام مواجهه با کافران مقتدر و غالب ولى مذهب شافعى این است که اگر وضعیت مشابهى بین مسلمانان پیش آید باز هم تقیه براى حمایت از جان مباح مى باشد. و براى حفظ نیز احتمال دارد که جایز باشد.

امام ذهبى در مقام دفاع از یحیى بن معین که در جریان غائله مخلوق و قدیم بودن قرآن همراه حکومت شده بود تقیه او را توجیه و تأیید کرده و مى گوید: «هذا أمرٌ ضیق ولا حرج على من أجاب فی المحنه، بل ولا على من اُکره على صریح الکفر، عملا بالایه. وهذا هو الحق وکان یحیى ـ رحمه الله ـ من ائمه السنه، فخاف من سطوه الدوله، وأجاب تقیه»([253]).

پس چرا ما به شیعه اعتراض مى کنیم، که آنها براى چه تقیه مى کنند؟ در جائیکه تقیه از مسلمان جایز باشد. چه ایرادى بر شیعه داریم؟ اگر بگویید: تقیّه در برابر کافر جایز است مى گوئیم مگر حکومت بنى العباس، حکومت کافرین بود، که یحیى بن معین در برابر آنان تقیه مى کرد؟



سؤال 109: آیا صحیح است که قبر امام زهرى گچ کارى و بنّائى شده بود چنانچه ذهبى مى گوید؟([254]) مگر ما حدیث نداریم که نهى النبی ان یجصص القبور؟؟([255])

و اگر تجصیص ـ گچ کارى ـ قبور جایز است پس چرا به ـ شیعه نسبت به بناء بر قبور ـ ایراد مى گیریم؟ آیا الان روى قبر امام بخارى در شهر خوقند ـ بناء و ساختمان نیست؟ و آیا قبر حضرت رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ و خلیفه اول و ثانی ـ رضى الله عنهما ـ مقدارى از زمین بالاتر، و روى آن ساختمان نیست؟

......................................................
[237] . العقد الفرید 2: 411 ـ الفقه على المذاهب الاربعه 4: 75.
[238] . الزینه فی الکلمات الاسلامیه 3: 10.
[239] . مقدمه ابن خلدون 3: 464.
[240] . ضحى الاسلام 3: 209.
[241] . النظم الاسلامیه: 96.
[242] . تهذیب الکمال 20: 48. مؤسسه الرساله.
[243] . سیر أعلام النبلاء 5: 209.
[244] . النمل 65.
[245] . روح المعانی 2: 11.
[246] . الفتاوى الحدیثیه: 223.
[247] . من عاش بعد الموت 20 شماره 1 ـ اُسد الغابه 2: 227.
[248] . المعارف: 341.
[249] . تهذیب الکمال 3: 308.
[250] . صحیح مسلم ج 1 ص 8 باب الکشف عن معایب رواه الحدیث(مقدمه کتاب).
[251] . آل عمران: 28.
[252] . التفسیر الکبیر 8: 13 «ظاهر الأیه یدل على أنَّ التقیه انما تحلّ مع الکفار الغالبین الا أن مذهب الشافعى(رضی الله عنه). أن الحاله بین المسلمین اذا شاکلت الحاله بین المسلمین والمشرکین حلت التقیه محاماه على النفس.
[253] . سیر اعلام النبلاء 11: 87.
[254] . محمد بن سعد، عن الحسین بن المتوکل العسقلانى... رایت قبره ـ زهرى ـ مسنماً مجصصّاً. سیر اعلام النبلاء 5: 349 ـ و ابن المتوکل در سال 240 هـ در گذشته. تهذیب التهذیب 2: 315.
[255] . صحیح مسلم 3: 63 ـ سنن ترمذی 3: 208 ـ ابن ماجه 1: 473 ـ ابوداود 3:216.