سوالات بی جواب » سئوالاتی در باره ابوبکر
عنوان: سئوالاتی در باره ابوبکر
تاریخ: دوشنبه 25 اردیبهشت 1391
شرح:

سئوالاتی در باره ابوبکر

»»» سؤال 1: اینگه گفته مى شود خلافت ابوبکر اجماعى بوده آیا صحیح است که مى گویند: حضرت على و یاران ایشان ضمن آنان نبوده، و چنین اجماعى مورد لعنت خداوند است، چنانچه امام ابن حزم مى گوید: «لعنه اللّه على کل اجماع یخرج منه علی بن أبیطالب ومن بحضرته من الصحابه»(1)




»»» سؤال 2: آیا صحیح است آنچه را که مى گویند: خلافت ابوبکر نه با شورا بوده و نه با إجماع مسلمانان، بلکه فقط و فقط با اشاره و رأى یک نفر و آنهم عمر بن الخطاب(رضی الله عنه)بوده. و اگر چنین باشد: آیا راستى بر تمامى مسلمانان تبعیت از یک نفر ـ که خود در آن وقت خلیفه هم نبوده بلکه یکى از آحاد مسلمین و شهروند بلاد اسلامى شمرده مى شده ـ واجب و لازم است؟ و اگر کسى تبعیت نکند چرا مهدور الدم است؟ آیا این یک نفر

بر تمامى بشریت تا قیام قیامت قیّم است؟؟

جمعى از علماء ما ـ اهل سنت ـ همانند ابویعلى(2)قرطبى(3)(4)(5)هـ و محى الدین(6)انکار کرده، بلکه آنرا غیر لازم دانسته اند.



»»» سؤال 3: آیا صحیح است که مى گویند: تمامى انصار، و جمع بزرگى از مهاجرین با بیعت ابوبکر(رضی الله عنه) مخالف بودند. چنانچه عمربن الخطاب تصریح کرده و مى گوید: حین توفى اللّه نبیه ـ أنَّ الانصار خالفونا، واجتمعوا بأسرهم فی سقیفه بنی ساعده وخالف عنا علی والزبیر ومن معهما.(7)هنگام رحلت رسول خدا ـ صلى الله علیه و سلّم ـ أنصار با ما مخالف بوده و مخالفت کردند، و همگى در سقیفه بنى ساعده گِرد هم آمده، و (حضرت) على و زبیر و همراهان آنان نیز با ما مخالف بودند، بنابر این چگونه مدعى هستیم که خلاف ابوبکر باجماع و اتفاق مسلمین بوده؟




»»» سؤال 4: آیا صحیح است که برخى از رهبران و ائمه و فقهاء و محدثین سلف و کسانیکه مورد اعتماد در مذهب هستند، به گفته امام زهرى حرام زاده و اولاد زنا هستند.؟ من این مطلب را در کتاب المحلى امام ابن حزم دیده و بسیار در فکر فرو رفتم راستى ما باید از حرامزادگان پیروى کنیم؟!آنجا که سخن از امامت جماعت ولد الزنا به میان آورده و امامت او را جایز مى شمارد، به نقل از امام زهرى مى گوید:«عن الزهری قال: کان أئمه من ذلک العمل، قال وکیع: یعنی من الزنا.»(8)و شعبه پس از دو سال و هرم بن حسان پس از چهار سال و امام مالک بیش از سه سال، وامام شافعى پس از چهار سال، از مرگ پدر ـ متولد شد(9)



»»» سؤال 5: آیا صحیح است که مى گویند: امام ابوحنیفه امام اعظم ما، قبلا نصرانى بوده. یعنى در حالیکه پدرش مسیحى بوده او به دنیا آمده. و بعدها اسلام اختیار کرده.خطیب بغدادى از ابن أسباط نقل مى کند: «ولد ابوحنیفه و ابوه نصرانی.»(10)



»»» سؤال 6: آیا صحیح است که مى گویند: حضرت على(رضی الله عنه) و عباس بن عبدالمطلّب ـ عم پیامبر اکرم ـ حکومت ابوبکر و عمربن الخطاب(رضی الله عنه) را حکومتهاى بر اساس دروغ و خیانت، پیمان شکنى و گناهکارى مى دانستند. و تا آخر عمر نظرشان همین بود. در صحیح مسلم آمده که، عمربن الخطاب به حضرت على و عباس مى گوید: «فلما توفی رسول اللّه قال ابوبکر: أنا ولی رسول اللّه، فجئتما تطلب میراثک من ابن أخیک ویطلب هذا میراث إمراءته عن أبیها، فقال ابوبکر قال رسول اللّه: ما نُورث ما ترکنا صدقه، فرأیتماه کاذباً آثما، غادراً خائناً، واللّه یعلم اِنه لصادق بارّ راشد تابع للحق ثم توفی ابوبکر وأنا ولی رسول اللّه ـ صلى الله علیه و سلّم ـ وولی أبی بکر فرأیتمانی کاذباً آثما غادراً خائناً.»(11)




»»» سؤال 7: آیا صحیح است که مى گویند امام بخارى همین حدیث را در بیش از چهار جاى از کتاب خود آورده ولى این عبارت ـ دروغگو، خائن، پیمان شکن و گناهکار ـ را حذف کرده. و به جاى آن عبارت کذا و کذا و یا عبارت «کلمتکما واحده» آورده. تا بدین ترتیب نظر منفى اهل بیت پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـنسبت به حکومت حضرت ابوبکر و عمر، معلوم نشود.؟؟مى گویند: امام بخارى، در باب خمس، و نفقات، و الاعتصام، و فرائض; روایت را نقل ولى در آن تصرف و تغییر داده، در کتاب نفقات گفته: تزعمان أن ابابکر کذا وکذا.و در فرائض گفته: ثم جئتمانی وکلمتکما واحده..



»»» سؤال 8: آیا صحیح است که مى گویند: بخارى در حذف و تغییر احادیث به نفع بعضى از صحابه مهارت خاصى دارد، و آنجا که پاى گناه و فسق بعضى از صحابه به میان بیاید فوراً حدیث را سانسور مى کند. مثلا: در مورد سمره بن جندب، و خرید و فروش مشروبات و اظهار نارضایتى عمر بن الخطاب(رضی الله عنه) و نفرین کردن او را. مسلم با صراحت در کتاب بیع آورده ولى بخارى به جاى نام سمره، کلمه «فلان» مى آورد.«بلغ عمر أن فلاناً باع خمراً، فقال: قاتل اللّه فلاناً...»(12)حدیث در صحیح مسلم ذکر شده و عبارت آن «قاتل اللّه سمره بن جندب» است.



»»» سؤال 9: آیا صحیح است که مى گویند: حضرت عمربن الخطاب در اسلام خود شک داشت و عقیده داشت که جزء منافقین است.امام ذهبى در تاریخ خود آورده که حضرت عمر از حذیفه بن الیمان عاجزانه مى خواست که به او بگوید: آیا جزء منافقان هستم یا نه؟«حذیفه أحد أصحاب النبی...کان النبی ـ صلى الله علیه و سلّم ـ أسرّ اِلیه أسماء المنافقین... وناشده عمر باللّه: أنا من المنافقین؟..(13)



»»» سؤال 10: آیا صحیح است که مى گویند نوزاد و مولودى پست تر و بدتر از ابوحنیفه در اسلام متولد نشده، و او دوباره کافر شده و او را توبه دادند؟بخارى مى گوید: استتیب ابوحنیفه من الکفر مرتین.و سفیان بن عیینه ـ هنگامیکه خبر رحلت ابوحنیفه را شنید گفت: کان یهدم الاسلام عروه عروه، وما ولد فی الاسلام مولود أشأمُ منه.پس چگونه ما او را امام مذهب خود مى دانیم؟(14)



»»» سؤال 11: آیا صحیح است که بعضى از اصحاب پیامبر جزء منافقان بوده و هرگز وارد بهشت نمى شوند؟در صحیح مسلم از پیامبر اکرم آورده است: فی أصحابی إثناعشر منافقاً، فیهم ثمانیه لا یدخلون الجنه حتى یلج الجمل فی سمِّ الخیاط...(15)



»»» سؤال 12: آیا درست است (آنچه گفته مى شود) که امام بخارى جزء نواصب و دشمنان اهل بیت پیامبر اکرم است؟چون او از نواصب و کسانیکه به حضرت على دشنام مى دادند حدیث روایت مى کند. همانند حریز بن عثمان حمصى که هر صبح و شام هفتاد مرتبه حضرت على را لعن مى کرد.(16)(17)وثوربن یزید حمصى(18)(19)ثعلبى که حسنین را سب مى کرد(20)بیت پیامبر بوده و آنان را در شعر و سروده هاى خود استهزاء مى کرد(21)عمران بن حطان مدح کننده قاتل حضرت على(رضی الله عنه)(22)حازم(23)هستند که امام بخارى در صحیح خود از آنان حدیث نقل مى کند در حالیکه حتى یک حدیث از امام جعفر بن محمد(رضی الله عنه)که از نظر ـ ما اهل سنت ـ بسیار محترم و داراى جایگاه عظیم است نقل نمى کند.



»»» سؤال 13: آیا صحیح است پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ هر زمان که آمدن وحى برایشان به تأخیر مى افتاد یا قصد خودکشى مى کرد، و کراراً مى خواست خود را از فراز قلّه پرت کند و یا در نبوت خود به شک افتاده و گمان مى کرد که وحى به خانه عمر بن الخطاب انتقال یافته و ایشان از این پس پیامبر شده؟

امام بخارى مى گوید: «وفَتَر الوحی فتره، حتى حزن النبی فیما بلغنا حزناً غدا منه مراراً، کی یتردّى من رؤوس شواهق الجبال، فکلما اوفى بذروه جبل، لکی یلقی منه نفسه، تبدّى له جبرئیل فقال: یا محمد انک رسول اللّه حقاً. فیسکن لذلک جأشه، وتقَر نفسه، فیرجع فاِذا طالت علیه فتره الوحی غدا لمثل ذلک...»(24)و به پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ نسبت داده شد که فرمود: ما احتبس عنی الوحی قط إلا ظننته قد نزل على آل الخطاب.(25)



»»» سؤال 14: آیا صحیح است که ما براى کم کردن از بار شبهه پیشین، به شیعه نسبت دادیم که ـ نعوذ باللّه ـ ، مى گویند: جبرئیل در رساندن وحى اشتباه کرده، و قرار بود که بر على(رضی الله عنه) نازل شود، ولى اشتباها وحى را بر پیامبر فرود آورد. در حالیکه در هیچ یک از کتابهاى شیعه آورده نشده.. و این مطلب را براى اولین بار عامر شعبى که جزء مخالفین و دشمنان حضرت على(رضی الله عنه) و شیعیان او بود. به شیعه نسبت داده و ابن عبد ربه از او نقل مى کند.(26)



»»» سؤال 15: آیا صحیح است آنچه را که مى گویند حضرت خلیفه ثانى در دوران خلافتش حکم تیمم را نمى دانست و اگر کسى از او مى پرسید در صورت جنابت و نبودن آب تکلیف چیست؟ در جواب مى گفت: نماز را ترک کن تا آب پیدا شود.! و اگر تا دو ماه هم آب نمى یافت حضرت خلیفه نماز نمى خواند.امام نسائى چنین روایت مى کند: «کنا عند عمر فأتاه رجل، فقال: یا أمیر المؤمنین رُبّما نمکُثُ الشهر والشهرین ولا نجد الماء؟ فقال عمر: أمّا أنا فاذا لم أجد الماء لم أکن لأُصلی حتى أجدَ الماء...(27)



»»» سؤال 16: آیا صحیح است که ما اهل سنت ابوبکر را از پیامبر اکرم بالاتر مى دانیم؟ و مى گوئیم که زنى نزد پیامبر آمده و گفت خواب دیدم درختى که در خانه ام هست شکسته پیامبر فرمود شوهرت مى میرد.، او ناراحت شده، و از محضر حضرت بیرون آمده و در راه ابوبکر را دید و خواب را براى او تعریف کرد. ابوبکر گفت: شوهرت از سفر باز مى گردد. همانطور هم شد، آن زن روز بعد بعنوان گلایه نزد پیامبر آمده، و اعتراض کرد، ناگهان جبرئیل نازل شده و گفت خدا شرم دارد از اینکه دروغ بر زبان ابوبکر صدیق جارى کند، یعنى بر زبان پیامبر دروغ جارى بشود تا مبادا شخصیت ابوبکر زیر سؤال برود.(28)یا محمد! الذی قلته هو الحق، ولکنَّ لمّا قال الصدّیق إنّکِ تجتمعین به فی هذه اللیله. إستحیا اللّه منه أن یجری على لسانه الکذب لانه صدیقٌ فأحیاه کرامه له.»



»»» سؤال 17: آیا صحیح است که مى گویند به دستور عائشه ام المؤمنین از آوردن جنازه سید شباب اهل الجنه (سرور جوانان اهل بهشت). (امام حسن مجتبى) کنار قبر پیامبر اکرم ـ صلى الله علیه و سلّم ـ جلوگیرى شد؟در حالیکه خود عائشه درخواست کرد که جنازه سعدبن أبى وقاص را به مسجد پیامبر آورده و بر آن نماز گذارند.(29)امام حسن(رضی الله عنه) جزء مؤمنین نبود؟



»»» سؤال 18: مى گویند: ابوبکر(رضی الله عنه) پس از پنجاه نفر و حتى پس از عمربن الخطاب اسلام آورد، چنانچه از سعدبن أبی وقاص نقل شده ادعاى بعضى مبنى بر اینکه او اولین مردى است که اسلام آورد، دروغ و کذب است «محمد بن سعد، قلت لأبی، أکان ابوبکر اولکم اسلاماً؟ فقال: لا و لقد اسلم قبله اکثر من خمسین.»(30)



»»» سؤال 19: آیا صحیح است که مى گویند حضرت عائشه قبل از ازدواج با پیامبر اکرم، شوهر کرده، و نام همسرش جبیر بود. و ابوبکر او را باز پس گرفته و پس از گرفتن طلاق، او را به عقد پیامبر اکرم درآورده؟و مى گویند علت تأکید فراوان عائشه بر اینکه من بِکر بودم. شاید دفع این احتمال باشد.«ابن سعد: خطب رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ عائشه الى أبی بکر الصدیق: فقال: یا رسول الله، انی کنت اعطیتها مطعماً لابنه جبیر، فدعنی حتّى أسلَّها منهم فاستلها منهم فطلقها، فتزوجها رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ»(31)البته ـ تا آنجا که مى دانم ـ احدى از شیعه این عقیده را ندارد، و در هیچ یک از کتابهاى آنان این مطلب یافت نمى شود، ولى متأسفانه در این کتاب، که از قدیمى ترین ـ منابع ما اهل سنت است. این قصه آمده است.ذهبى از عائشه نقل مى کند: «لقد أعطیت تسعاً ما أعطیتها امرأه بعد مریم: لقد نزل جبرئیل بصورتی... ولقد تزوجنی بکراً وما تزوج بکراً غیری.. وإن کان الوحی لینزل علیه وانی لمعه فی لحافه...»(32)



»»» سؤال 20: آیا صحیح است آنچه مى گویند: حتى یک حدیث صحیحى که پیامبر ـ صلى الله علیه و سلّم ـ، ابوبکر را صدیق خوانده، و یا عمر، را فاروق خوانده باشد نداریم، و آنچه آمده راجع به حضرت على است؟

چنانچه طبرى به نقل از عباد بن عبدالله مى گوید: «سمعت علیاً یقول: أنا عبدالله واخو رسوله وأنا الصدّیق الأکبر. لا یقولها بعدی الا کاذب مفتر، صلیت مع رسول الله ـ صلى الله علیه و سلّم ـ قبل الناس بسبع سنین»(33)


..........................................
1 . المحلى 9: 345.

2 . ابویعلى حنبلى مى گوید: لا تنعقد الا بجمهور أهل العقد والحل من کل بلد، لیکون الرضا به عاماً، والتسلیم لإمامته اِجماعاً. وهذا مذهب مدفوع ببیعه أبی بکر على الخلافه بأختیار من حضرها ولم ینتظر ببیعته قدوم غائب عنها (الاحکام السلطانیه ص 33).

3 . قرطبى مى گوید: فإن عقدها واحد من أهل الحلّ والعقد فذلک ثابت ویلزم الغیر فعله، خلافاً لبعض الناس حیث قال: لاینعقد الا بجماعه من أهل الحلِّ والعقد، ودلیلنا: أنَّ عمر عقد الببعه لأبی بکر» جامع أحکام القرآن 1: 272.

4 . غزالی امام الحرمین مى گوید: اعلموا أنه لا یشترط فی عقد الإمامه الاجماع بل تنعقد الامامه وإن لم تجمع الأمه على عقدها، والدلیل علیه أن الأمامه لما عقدت لأبی بکر ابتدر لإمضاء أحکام المسلمین ولم یتأن لانتشار الأخبار الى من نأی من الصحابه فی الأقطار ولم ینکر منکر، فاذا لم یشترط الاجماع فی عقد الإمامه، لم یثبت عدد معدود ولا حدّ محدود. فالوجه الحکم بأنَّ الأمامه تنعقد بعقد واحد من أهل الحلِّ والعقد. الارشاد فی الکلام: 424.

5 . عضد الدین ایحى: ت 756 هـ .

واذا ثبت حصول الإمامه بالأختیار والبیعه فاعلم أن ذلک لایفتقر الى الإجماع، اذ لم یقم علیه دلیل من العقل والسمع بل الواحد والإثنان من أهل الحلِّ والعقد کاف، لعلمنا أن الصحابه مع صلابتهم فی الدین اکتفوا بذلک، کعقد عمر لأبی بکر، وعقد عبد الرحمن بن عوف لعثمان ولم یشترطوا اجتماع من فی المدینه فضلا عن اجتماع الأُمه، هذا ولم ینکر علیه أحدُ، وعلیه انطوت الأعصار الى وقتنا هذا.» المواقف فی الکلام 8: 351. 6 . ابن العربی المالکی (543): قال: لایلزم فی عقد البیعه للأمام أن تکون من جمیع الأنام بل یکفی لعقد ذلک إثنان أو واحد.» شرح سنن الترمذی 13: 229.

7 . صحیح بخارى 8: 26 ـ کتاب المحاربین، باب رجم الحبلى.

8 . المحلى 4: 213.

9 . الصفدی: ولد الضحاک لسته عشر شهراً وشعبه ولد لسنتین، وهرم بن حسان ولد لأربع سنیین ومالک بن أنس، حمل به اکثر من ثلاث سنین والشافعی حمل به اربع سنین. خزائن: 217، المعارف 594، سیر اعلام النبلاء 8 : 132.

10 . تاریخ بغداد 13: 324.

11 . صحیح مسلم 3: 143 کتاب الجهاد ـ باب حکم الفیء ـ بخارى، کتاب النفقات، باب حبس نفقه الرجل قوت سنته على اهله و کتاب الاعتصام بالکتاب و السنه، باب ما یکره من التعمق و التنازع و کتاب الفرائض، باب قول النبی لا نورث و کتاب الخمس باب فرض الخمس. 12 . بخارى، کتاب الانبیاء ـ باب ما ذکر عن بنى اسرائیل ـ شماره 346.

صحیح مسلم 5: کتاب البیوع ـ تحریم بیع الخمر والمیته.

13 . تاریخ الاسلام (الخلفاء) 494 ـ البدایه والنهایه 5: 25;

جامع البیان 11: 16. 14 . تاریخ الصغیر 2: 93، للبخاری. تاریخ بغداد 13: 392 المجروحین 3:66.

15 . صحیح مسلم 8: 122 ـ کتاب صفات المنافقین ـ مسند احمد 4: 320 البدایه والنهایه 5: 20. 16 . تهذیب التهذیب 2: 207 ـ مقدمه فتح البارى (کان ینتقص من علی وینال منه).

17 . تهذیب التهذیب 3: 303.

18 . تهذیب التهذیب4: 30 ـ کان اذ اذکر علیا یقول: لا احب رجلا قتل جدی.

19 . تهذیب التهذیب 2: 337 (کان یحمل على علی(رضی الله عنه)).

20 . تهذیب التهذیب 7: 308 کان یقع فی الحسن والحسین ـ رضى الله عنهما ـ.

21 . تهذیب التهذیب 3: 390 کان هجّاء خبیثا فاسقا مبغضاً لال الرسول مائلا الى بنی امیه مادحاً لهم ـ العتب الجمیل: 115.

22 . تهذیب التهذیب 8: 113.

23 . تهذیب التهذیب 8: 347. 24 . صحیح بخارى کتاب التعبیر ـ 2982 ـ کتاب الانبیاء 3392 ـ کتاب التفسیر 4953. الامام البخارى 142.

25 . الاحتجاج 2: 280 ـ الارشاد: 319. 26 . العقد الفرید 2: 411 ـ الفقه على المذاهب الاربعه 4: 75.

27 . سنن نسائی 1: 168 ـ امام بخارى همین حدیث را آورده ولى آنجا که عمر مى گوید: «اگر جنب باشم و آب یافت نشود نماز نمى خوانم» را به احترام آبروى عمر، حذف مى کند. تا مبادا متهم به ناآگاهى از احکام اسلام. و سبک شمردن نماز و ترک آن بشود. بخارى 1: 70 باب المتیمم هل ینفخ فیهما.

28 . نزهه المجالس 2: 184 ـ الغدیر 7: 248. 29 . سیر اعلام النبلاء 2: 605 ـ طبقات إبن سعد 3: 148.

30 . تاریخ طبرى 1: 540. عسقلانى مى گوید: «... فقد کان حینئذ جماعه ممن أسلم لکنهم کانوا یخفونه من أقاربهم» فتح البارى 7: 29.

31 . الطبقات الکبرى 8: 59.

32 . سیر اعلام النبلاء 2: 141 و 140.

33 . تاریخ طبرى 1: 537. مسند زید ح 973.