مقالات » سعد بن ابی وقاص » ناگفته هایی از سعد بن ابی وقاص
نام مقاله: ناگفته هایی از سعد بن ابی وقاص
مؤلف: علی اکبر هوشنگی
نوع: عمومي
تاریخ: شنبه 25 اردیبهشت 1391
دانلود مستقيم ()


بسم الله الرحمن الرحیم
مقدمه:
«الحمد الله وسلام علی عباده الذین اصطفی محمد وآله الطاهرین»
این مقاله که در پیش روی می باشد پیرامون زندگی یکی از شخصیت های بارز اسلام به نام سعد بن ابی وقاص که با خوشی آمد وبا ناگواری رفت نوشته شده است.
واما این گونه می توان ذکر کرد که یکی از راه¬های امام شناسی شناخت دشمنان آنان می باشد که با شناخت دشمنان آنان می توان تا اندازه ای به عظمت ایشان پی برد.
امام علی (علیه السلام) که به عنوان اَبَر مرد دو عالم مطرح می باشد، دشمنان بسیاری پیش روی خود داشته و هر کدام از آنان به گونه ای با امام (علیه السلام) دشمنی می ورزیدند. یکی از آن دشمنان که سخت ترین ضربه ها را به امام علی (علیه السلام) وارد ساخته ولا به لای کتب تاریخی پنهان شده «سعد بن ابی وقاص» می باشد.
در مورد زندگانی سعد ومواضع وی نسبت به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) و خلفاء وامام علی (علیه السلام) کتاب مستقل، بسیارکم وانگشت شمار بوده، و آن دسته از نویسندگانی که به صورت غیر مستقل درباره ی سعد سخن گفته¬ اند، صحابه نگاران بوده اند که آنها نیز با ملاک های خاص خود، ضمن تقدیس سعد، به برخی ازمقاطع زندگی وی اشاره کرده، و به صورت گزینش بعضی از زندگی سعد را منعکس کرده و شخصیتی مبارز، جنگ¬جو و از مبشران بهشت و. .. از وی ترسیم کرده اند اما با مراجعه به کتب تاریخی در می یابیم آن چه که صحابه نگار¬ها به آن اشاره کرده غیر واقعی بوده ومتأسفانه بعضاً با اعتراض خاصی که دنبال می کردند به صورت گزینشی عمل کرده وفقط قسمتی از زندگی سعد به همراه یک سری از وقایع واحادیث دروغ منعکس کرده اند که مخاطب را به حقیقت رهنمون نمی سازند.
هدف از این نوشتار، نگارش تاریخ واقع بینانه ای از زندگی ومواضع سعد صحابی، براساس منابع معتبر تاریخی اهل سنت می باشد.
درزندگی سعد فراز و نشیب های زیادی بالأخص اختلاف و تقابل وی با علی (علیه السلام) وجود داشته است، و شاید عمده دلیلی که باعث این همه گزینش و سانسور در مطرح کردن وی از طرف بعضی از صحابه نگارها می باشد تلاش وی در داعیه داری وکسب خلافت به خصوص پس از قتل عثمان وانحراف وی از علی (علیه السلام) بوده است.
چند نکته:
1- همان گونه که بیان شد رویکرد اصلی این نوشتار مقایسه ی بین متون تاریخی اهل سنت و بازتاب آن در کتب تحلیلی حدیث اهل سنت ونقد وارزیابی آن می باشد.
2- این نوشتار در 3 بخش سعد درباره آن تنظیم شده است:
- دوران پیامبراکرم (صلی الله علیه وآله وسلم)
- دوران خلفاء
- فرجام سعد بن ¬ابی وقاص

از خداوند متعال توفیقات روز افزان و آشنائی با سیره¬ و فضائل پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)
و خندان پاکش به ویژه امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) وتوفیقات در نشر مذهب اهل¬بیت پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)را خواستاریم. ...

«والحمد الله رب العالمین»

" فصل اول: پیش از هجرت "
نامش «سعد» کنیه¬اش «ابواسحاق» می باشد(1).
معروف است که سعد بن ابی وقاص از «بنی زهره» بوره و از طرف مادر به «بنی¬امیه» منتهی می شود ولی بر اساس یک سری از مدارک تاریخی نمی توان به صورت قطعی وی را از قبیله «بنی¬زهره» دانست چرا بین صحابه و تابعین درباره ی نسبت سعداختلاف بوده
که معاویه اورا از قبیله «بنی¬عذره» می داند. (2)
چنان چه گذشت گرچه نام پدرش «مالک» می باشد ولی اکثراً وی را با کنیه پدرش «ابی وقاص» سعد بن ابی وقاص – و گاهاً - سعد بن مالک می شناسد
اسلام سعد بن ابی وقاص:
در سن هفده سالگی به اسلام گروید وتوسط ابوبکر اسلام آورد(3).
شغل سعدبن ابی وقاص:
شغل سعد در دوران پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) ساختن نیزه بود
برخورد ناشایست سعد با مادرش:
مصعب بن سعد از سعد بن ابی وقاص روایت می کند که در اولایل اسلام آوردنم، مادرم به من گفت: مگر خداوند به احسان ونیکی امر نکرده است به خدا سوگند از این پس نه چیزی می خوردم ونه می¬آشامم تا این که بمیرم یا کافر شوی؟! سعد می گوید بعد از این سوگند هنگامی که می خواستم به مادرمان غذا بدهیم با چوب به لبهای او می¬زدیم با دهانش را باز کند وغذا بخورد که آیه¬ی 14 سوره¬ی لقمان نازل شد «ووصینا الانسان بوالدیه(4) » از این برخورد ناشایست وآن تعبیر (به جهنم وارد شوی) کمال خشونت سعد با مادرش معلوم می شود در حالی که تعالیم وآداب اسلامی از این می باشد.
البته این سخن حاکی از یک واقعیت خارجی است واگر نقصی برای بعد نباشد فضیلتی برای اوثابت نمی شود.
نخستین برخورد سعد بامشرکان:
طبری می نویسد: یاران پیامبر برای نماز خواندن بیرون مکه رفته ومیان دره¬ها وفاصله¬ها که میان کوه¬ها وجود داشت دور از چشم مشرکین نماز را بر پا می داشتند، روزی یکی از مشرکین این جریان را مشاهده نموده ومسلمانان را با تمسخر اذیت می کرد. ودر نهایت این تمسخر به برخورد فیزیکی می¬انجامد در این هنگام سعد وی را با استخوان شتری مجروح کرد واین اولین خونی بود که در اوان ظهور اسلام ریخته شد(5) برخی از مورخین این رخداد را فضیلتی برای سعد می پندارند(6)، که این برداشت صحیح نبوده ومخدوش می باشد. نقد وبررسی در مورد این رخداد دواشکال مطرح می باشد:
1- آیا این واقعه توسط سعد انجام گرفته است.
2- اگر توسط سعد بوده آیا فضیلتی برای وی محسوب می شود؟
جواب اشکال اول: اختلاف است که اکثراً این رویداد را برای غیر سعد نقل می کنند از جمله ابن اثیر از این قول که سعد چنین کاری انجام داده با لفظ «فی قول» یاد می کند(7).
وشاید هم بدان خاطر است که کسانی هم¬چون ابن¬قتیبه دینوری(8) ابن عبدالبرقرطبسی(9) شمس الدین ذهبی(10) که در مقام بیان فضیلت وفضایل صحابه از جمله سعد بن ابی وقاص می باشد سخنی از این جریان به میان نمی¬آورند.
جواب اشکال دوم: برفرض این که این واقعه توسط سعد انجام گرفته باشد اگر نقصی برای وی نباشد فضیلتی برای وی ثابت نمی شود.
بدین خاطر که شاید گفته شود کار سعد باعث بزور مشکلاتی برای پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) وتازه مسلمان شده وباعث شده عده ای از آنان برای حفظ جان ومال خود از مکه به حبشه هجرت کنند، باوجود پدید آمدن این مشکل چگونه می توان این واقعه را فضیلت شمرد؟
سعد و سوگند به لات و عزی:
سعد بن ابی وقاص به پسرش مصعب بن سعد می¬ گوید: روزی به دو بت بزرگ لات و عزی سوگند یاد کردم، اطرافیان مرا نکوهش کردند و گفتند: که این چه چیزی است که می گویی چرا سخن باطل بر زبان می آوری؟
سعد نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) رفته و قضیه را باز گو نمود؛ پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به او فرمود: از این پس بگو «لا اله الا هو وحده لاشریک له. .. » و در ادامه فرمود: دیگر این سخن را تکرار مکن(11).
بازتاب این رخداد:
در کتب اهل سنت آمده است ولی جای تعجب است که سیره نویسان، و کسانی که زندگانی صحابه را می نگارند این رخداد را بر نتابانده اند!
" فصل دوم: پس از هجرت "
قضایای سال اول هجرت:
الف: سعد در هیئت عبیده بن حارث
نخستین فعالیت سعد در نبردها در این سال آغاز شد.
برداشت از این رخداد:
برخی این رخداد را فضیلتی برای سعد می ¬دانند وگفته اند که: "سعد اولین فردی که در راه خدا تیرانداخته"(12).
نقد وبررسی: این رخداد به دو دلیل نمی تواند فضیلتی را برای سعد ثابت کند:
1- عمل سعد فضیلتی برای سعد محسوب نمی شود، چرا که بدون اجازه ی فرمانده اقدام به تیراندازی کرده و این خود جرم است.
2- به فرض قبول، این جریان همان گونه که خواهد آمد، این فضیلت به واسطه ¬ی فرار سعد در جنگ احد از بین می رود؛ چرا که شرط ثابت شدن فضیلت ثبوت و بقاء آن می باشد.
شاید به همین دلیل می باشد که «ابن جوزی» این رخداد را فضیلت برنمی شمارد(13).
ب: ناکامی¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬¬ سعد
در نهم ذی القعده، سعد بن ابی وقاص به همراه 20 نفر به فرمان پبامبر(صلی الله علیه و آله وسلم) روانه منطقه¬ای به نام «خرار» شد(14)، تا کاروان ابوسفیان را متوقف سازد، ولی وقتی به آن جا رسید کاروان گذشته بود و ناکام به مدینه بازگشت(15).

ج: سعد و کسب اطلاعات
در همین سال، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) گروهی را به فرماندهی عبدالله بن جحش که همراه آنان سعد نیز بود برای کسب اطلاعات روانه نخله کرد(16).
.
« قضایای سال دوم هجرت »
الف: سعد درنبرد بدر
1- زمانی که سپاه اسلام در شب جمعه، هفدهم ماه مبارک رمضان در منطقه بدر پانهاد، امام علی(علیه السلام) و زبیر و سعد و چند نفر دیگر به دستور پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) مأمور آب رسانی بود(17).
2- سعد یکی از تیر اندازان در سپاه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بود(18).
اعتراض سعد به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم):
طبق نقل تاریخ، گویا سعد قبل و بعد از تقسیم غنائم معترض بوده، چرا که نقل شده است: پس از تقسیم غنائم سعد پیرامون کیفیت و چگونگی تقسیم غنائم به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) اعتراض کرده وچنین گفت: ای رسول خدا! (صلی الله علیه وآله وسلم) آیا سهم جنگ جویان همانند کسانی است که نبرد نکرده اند؟ (درپشت جبهه بوده¬اند) پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) جواب دادند: مادرت به عزایت بنشیند! آیا این پیروزی غیر از یاری ضعیفان می باشد؟(19)
بازتاب این رخداد:
با وجود مدارک معتبر وروایات متعدد در مورد این جریان جای بسی تعجب دارد که کسانی هم¬چون ابن عبد البرقرطبی(20)، ابن اثیر جزری(21)، ذهبی(22)، ابن حجر عسقلانی(23) که در مقام بیان شرح حال رجال وصحابه بوده اشاره¬ای به این جریان نکرده اند.
« قضایای سال سوم هجرت »
1- سعد درنبرد احد:
الف: سعد یکی از تیر اندازان بود(24).
ب: سعد در این نبر گلوی «ابو سعد بن ابی طلحه» پرچم دار لشکر مشرکین را با تیر هدف قرار داد(25).
ج: سعد در این نبرد چشم «مالک بن زهیر» را که پشت صخره سرش بالا بود نشانه رفت به گونه ای که تیر از پشت سرش بیرون آمد(26).
2- گریختن سعد از می دان جنگ:
سعد از آن که گروهی که مأمور به حفاظت قسمتی از کوههای اطراف بودند از دستور پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) سر پیچی کرده وبه طبع غنائم پست خود را رها کرده ومشرکین در یک اقدام سریع از آن قسمت مسلمانان را دور زده وآنان را غافلگیر کرده که تمامی اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) جز علی(علیه السلام) گریختند، پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) هر چه آنان را صدا زده، آنان به فرار خود ادامه می دادند که سعد بن ابی وقاص جزء این گریختگان از می دان جنگ بود(27).
ناگفته نماند که در این فاصله پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) توسط برادر سعد «عقبه بن ابی وقاص»، از ناحیه¬ی صورت ودندان مجروح شد(28).
برخی از محققین (29) با استناد به سخنان و مدارک معتبر اهل سنت گریختن سعد از جنگ احد را این گونه تببین می کنند:
1- واقدی، وقتی کسانی که در آن هنگام، فرار نکرده و پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را یاری می کردند را می شمارد. نامی از سعد به میان نمی¬آورد(30).
2- اسکافی و ابن¬عباس، وقتی ثابت فرمان در کنار پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) در روز احد را می شمارد، نامی از سعد به میان نمی¬آورد(31).

دعای پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) در حق سعد:
در برخی از نقل¬ها آمده در نبرد احد پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به سعد گفت:
«ارم فداک ابی وامی، الهم سدد رمیته و، اجب دعوته(32) »
نقد دلالت:
1- اغماض و چشم پوشی از ضعف روایات دعای پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) در حق سعد قبل از فرار وی بوده یا بعد از فرار وی بوده، اگر قبل از فرار بوده دعای پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به وسیله¬ی فرار سعد از می دان نبرد وتنها گذاشتن پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بی اثر وبی ارزش شده است واگر بعد از فرار سعد بوده پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نمی توانست این جمله را به سعد بگوید چرا که طبق نقل حاکم نیشابوری از خود سعد (که بدان اشاره شد) سعد اصلاً به می دان باز¬نگشت و از دور نظاره گر ماجرا بود، و اگر هم باز گشته بود، مجروح شدن پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) توسط برادر سعد، و فرار و عدم دفاع سعد از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم)، چنین دعائی در حق سعد بعید می باشد.
2- برفرض این که پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) در حق سعد دعا کرده باشد، چگونه با نفرین و لعن پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت به متخلفین از سپاه اسامه که سعد از جمله آنان می باشد جمع می شود؟(33)
3- عبدالرزاق صنعانی که احادیث وی از معتبرترین احادیث به شمار می رود، حدیث را نقل می کند که این روایت را از اجمال در آورده و مخاطب حدیث را به حدیث "سعد بن معاذ " معرفی می کند(34).

« قضایای سال چهارم هجرت »
سعد وسبب نزول آیه¬ی خمر:
مصعب بن سعد از پدرش سعد بن ابی وقاص نقل می کند: "آیه¬ی تحریم شراب درباره¬ ی من نازل شده است"(35).
ابن شهر آشوب به نقل از "سلام بن عبد الله " می ¬گوید: "نخستین چیزی که حرام شد شراب بود، و این به خاطر، سعد بود چرا که سعد و اصحابش شراب نوشیده بودند و در حالت مستی با یکدیگر درگیر شدند که ثمره¬ی این نزاع و درگیری شکسته و کوفته شدن بینی سعد می باشد، و بدین خاطر، خداوند آیه ی حرمت شراب را نازل فرموده است". سو¬ره¬ی مائده: آیه¬ی 90 (36).
« قضایای سال پنجم هجرت »
- سعد و نبرد خندق:
الف: سعد در این نبرد محافظ و نگهبان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بود (37).
ب: در جنگ خندق نیز تیری به سوی مشرکین پرتاب کرده ویکی را از پا درآورده(38)، گفتنی است که برخی از محققین این رخداد را فاقد فضیلت برای سعد دانسته وبراساس مدارک متقن اهل سنت این ادعا را ثابت کرده اند(39).
« قضایای سال ششم هجرت »
- سعد شاهد صلح حدیبیه:
در جریان صلح حدیبیه قرار داد و پیمانی میان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) ومشرکین نوشته شد که کاتب این قرار داد حضرت علی(علیه السلام) بود وبه امضای طرفین رسید (40).

«قضایای سال هفتم هجرت»
- نامه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) ویهودیان خیبر: کاتب این نامه سعد بن ابی وقاص بود(41).
- سعد و نبرد خیبر: بعد از نبرد خیبر پیامبر. .. فرمود: چه کسی پرچم را بدست می گیرد؟ در این میان "زبیر" اعلام آمادگی کرد ولی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) آن را هم قبول نکرد. در پایان به علی(علیه السلام) فرمود: ای علی پرچم را بگیر وحق را باز پس بگیر(42).

«قضایای سال نهم هجرت»
- سعد وآیه ی نجوی:
به اتفاق محدثین و مفسرین شأن نزول آیه¬ی نجوی "علی(علیه السلام) " می باشد.
ولی حدیث شاذی طبرانی و ابن مردویه باسند خود از سعد بن ابی وقاص نقل کرده اند که سعد خود را شأن نزول این آیه معرفی می کند(43).
- نقد سند: این روایت را طبرانی، ابن مردویه و احمد بن حنبل نقل کرده اند، در سلسله¬ی سند آنها فردی به نام "سلمه بن فضل أبرش " وجود دارد که بزرگان علم رجال اهل سنت وی را به شدت تضعیف و احادیثش را ترک کرده اند به گونه ای که در هر سندی که اگر این فرد باشد آن حدیث از اعتبار ساقط است کسانی همچون اسحاق بن راهویه(44)، بخاری(45)، نسائی، علی بن مدینی، ابوزرعه دمشقی(46)، ابوحاتم رازی(47)، ابن حجر عسقلانی(48)، وی را به شدت تضعیف کرده اند.

«قضایای سال دهم هجرت»
- بیماری سعد: نقل است که وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) برای انجام حج (حجه الوداع) به مکه مشرف شد سعد به سختی بیمار شده بود. پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به عیادت او رفته وسعد گفت که ای پیامبر من اموال زیادی دارم آیا می توانم در نصف این اموال وضیت کنم، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: خیر فقط در ثلث آن وصیت کن(49).
به همین خاطر است که سعد می گوید یکی از 4 آیه¬ای که در شأن من نازل شد آیه¬ی وصیت در ثلث می باشد(50).
این جمله حکایت از یک واقعیت خارجی می کند وفضیلتی را ثابت نمی کند.
- سعد در واقعه¬ی غدیر:
الف: سعد یکی از کسانی بود که شاهد جریان غدیر بوده وحدیث " من کنت مولا، فعلی مولاه " را روایت کرده است(51).
ب: حذیفه بن یمان می گوید: بعد از واقعه ی غدیر پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) تعدادی را به من نشان داد و فرمود: آنها منافق هستند که در میان آنها سعد بن ابی وقاص نیز بود(52).
ج: نفرین پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت به صحابه متخلف: در اواخر عمر شریف پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) حضرت سپاهی را به فرماندهی جوانی به نام " اسامه بن زید بن حارثه" که شایستگی هایش را در نبردها نشان داده بود آماده ساخت تا روانه تبوک شوند ولی وقتی که سپاه مسلمسن از مدینه خارج شد، بعضی از مهاجرین و انصار از فرمان پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) سر باز زدند از جمله: ابوبکر، عمر، سعد بن ابی وقاص، سعدبن زید، عفان بن نعمان و. ..
این عده می گفتند: چگونه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) این جوان را برما بزرگان، امیرقرارداده؟ وقتی خبر این عده به پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) رسید حضرت خشمگین شد و افرادی که از دستور وی سرپیچی کرده بودند را مورد لعن قرار داد(53).

«ویژگیهای سعد بن ابی وقاص»
این قسمت درباره ی وقایعی است که تاریخ دقیق آن مشخص نیست.
1- بی احترامی سعد نسبت به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم):
ابن سعد در تاریخ خود می نویسد: روزی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به دیدار سعد بن ابی وقاص آمد برای بازگشت، مرکبی را برای آن حضر ت آماده ساختند وقتی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) سوار بر مرکب شد، سعد خواست فرزند خود را همراه پیامبر. .. بفرستد تا مرکب را بازستاند، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود که فرزندت را جلوی مرکب قرار بده نه پشت مرکب سعد قبول نکرد و در نهایت گفت: فرزندم را نمی فرستم ولی مرکب را باز گردان و پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نیز چنین کرد(54).

2- بد گوئی سعد از امام علی(علیه السلام):
مضعب بن سعد از پدرش سعد نقل می کند که: روزی با دو نفر از مهاجرین در مسجد پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نشسته بودیم صحبت از علی علیه السلام شد، و از او بدگوئی کردیم. .. در همین حال پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) با حالت خشم به طرف ما آمد، با خود گفتم از خشم پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به خدا پناه می برم، پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: شما را با من چه؟ به هر کس علی را بیازاراد من را آزرده است و این جمله را سه مرتبه تکرار کرد(55).
با توجه به این که سعد به مقام امام علی(علیه السلام) واقف بوده و دیدگاه پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نسبت به ایشان را می دانست. از جمله احادیث: 1- غدیر 2- منزلت 3- سد الابواب الا باب علی 4- اول من اسلم علی 5- کساء 6- من آذی علیاَ رایت 7- مباهله و. ...
این سوال مطرح می شود که با این اوصاف چرا سعد از امام علی(علیه السلام) بد گوئی کرده و پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) را به خشم در آورده؟
3- نهی پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) از اسراف سعد:
عبدالله بن عمر می گوید: روزی پیامبر سعد را دید که وضو می گیرد پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به وی گفت: مگر در وضو گرفتن هم اسراف وجود دارد؟ پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود: بلی اگر چه با آب نهر وضو بگیری(56).
- آیا پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) به این که سعد دائی ایشان است افتخار می کرد؟
- یک سری روایات ضعیف در این باره وارد شده که در آن¬ها پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) سعد را دائی خود معرفی کرده، و به این امر افتخار کرده است و به این صورت آن را فضیلتی برای سعد بر شمارده(57).
- نقد وبررسی: روایات در این باب از نظر سند و دلالت مخدوش می باشد. ...
- نقد دلالت: مجموعاً پنج حدیث در این زمینه وارد شده که چهار حدیث از جابر بن عبدالله انصاری ویک حدیث از عامر شعبی می باشد.
در چهار حدیث فردی به نام "مجالد بن سعد " وجود دارد که مورد انتقاد شدید بزرگان اهل سنت است ودر حدیث پنجم نیز شخصی به نام "عبد الوهاب بن ضحاک " وجود دارد که مورد انتقاد شدید علمای رجال اهل سنت قرار گرفته.
4- آیا سعد اهل بهشت است؟
در این موضوع دو دسته روایات وجود دارد:
دسته اول: پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) سعد را اهل بهشت معرفی می ¬کند.
دسته دوم: حدیث "عشره¬ی مبشره" بررسی سند ودلالی شده وضعیف وبی پایه وبی اساس بودن این روایت را اثبات کرده اند.
نقد و بررسی: این احادیث از نظر سند و دلالت مخدوش می باشد.
نسبت به دسته¬¬ی اول از روایات باید گفت که پنج حدیث در این مورد وارد شده که سه حدیث را "عبدالله بن عمر" یک حدیث را " عبد الله بن عمر بن عاص " و یک حدیث را " انس بن مالک" از پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل کرده اند.
حدیث اول: فردی به نام "عبد الله بن قیس الرقاشی خراز بصری" وجود دارد که نامش در هیچ یک از کتب نیامده به اصطلاح رجال اهل سنت "مجهول الحال" می باشد(58).
حدیث دوم وسوم: شخصی به نام "صالح بن بشیر" و"ابوبشیر مرّی" وجود دارد که علمای رجال اهل سنت اورا تضعیف می کردند.
حدیث چهارم: در سند این حدیث نیز شخصی به نام "رشدین بن سعد مصری"وجود دارد که به خاطر بی مبالاتی در نقل حدیث تضعیف شده و مورد انتقاد شدید علمای رجال اهل سنت است.
حدیث پنجم: این حدیث هم مرسل می باشد چرا که "محمد بن شهاب زهری" نام فردی را که از وی نقل می کند را ذکر نمی کند و فقط به ذکر «من لا ایتهم» بسنده می کند. اکثر فضایلی که برای سعد بن ابی وقاص بیان شد، نادرست و بعضاً تحریف واقعیت می باشد. مثلاً فرار سعد از می دان جنگ احد که امری مسلم و قطعی می باشد را، با جعل حدیث « ارم فدک ابی و امی. ..» تحت شعاع قرار می دهند، و به طور کلی اگر به فضائل غیر واقعی نقل شده از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) در مورد سعد بنگریم می یابیم، انگیزه ای که باعث جعل و نقل این فضائل دروغین شده است، انحراف سعد از امام علی(علیه السلام) است، چنان چه برخی از محققین می گویند: انحراف سعد از امام علی(علیه السلام) و دشمنی وی با امام(علیه السلام) انگیزه ی اصلی ساختن این فضائل وچهره ی مثبت برای سعد می باشد(59).




- بخش دوم -
« در دوران خلفاء »
فصل اول: در دوران ابوبکر
1- سعد وخلافت در سقیفه
ابن قتیبه می نویسد: بعد از وفات پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) مردم دور ابوبکر جمع شدند و بیشتر مسلمانان در آن روز با ابوبکر بیعت کردند، شخصیت های بنی هاشم در خانه علی علیه السلام جمع شده بودند. زبیر هم با آنان بود و خود را مردی از بنی هاشم می دانست. .. بنی امیه هم دور عثمان را گرفتند.
بنی زهره از سعد و عبدالرحمن حمایت می کردند.
عمر به همراه ابوعبیده جراح به سراغ آنان رفت و پرسید: چه شده است که شما دور هم جمع شده¬اید؟ برخیزید و با ابوبکر بیعت کنید! زیرا مردم و انصار با او بیعت کرده اند!. .. عثمان و سعد و عبد الرحمن و کسانی که با او بیعت کرده بودند بر خواستند و با ابوبکر بیعت نمودند (60).
2- دوران ابوبکر:
شیخ مفید می نویسد: "وقتی که قرار شد ابوبکر، عمر را خلیفه ی بعد از خود بگمارد، بعضی از صحابه به عنوان اعتراض نزد ابوبکر آمدند که در میان آنها سعد، طلحه و زبیر نیز بودند، آنها به ابوبکر گفتند: ای ابوبکر! روز قیامت چه جوابی نزد خداوند داری، اگر این شخص خشن و تند خو (عمر) را بر ما مسلط کنی؟ ما توان او را نداریم. او رعیت و زیردست توست. چگونه این مقام را به وی می¬سپاری؟
ای ابوبکر! مواظب اسلام ومسلمین باش و او را بر مردم مسلط مکن. ..!.
ابوبکر هم آن¬ها را می شناخت در پاسخ چنین گفت بنشینید!
وقتی که نزد ابوبکر نشستند ابوبکر به خاطر ضعف جسمی که داشت با اشاره به سینه های آنان گفت مرا از خدا می¬ترسانید (نه به خدا) هم کدام از شما چشم طمع به خلافت دوخته اید(61).
فصل دوم: در دوران خلیفه دوم
- شکایت اهل کوفه و بر کناری سعد:
جابر بن سمره می گوید: "نزد خلیفه دوم بودم که عده¬ی زیادی از مردم کوفه نزد عمر آمده و از سعد شکایت کردند، حتی از نحوه¬ی نمازخواندن سعد نیز شکایت داشتند. آنها می گفتند که نماز را هم به درستی به جا نمی¬آورد. خلیفه سعد را احضار کرد، سعد در توضیح گفت: به خدا سوگند! همانند پیامبر نماز گزاردم. خلیفه پرسید: نماز پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) چگونه می باشد؟ سعد گفت: دو رکعت نخست نماز را تند می خواندم و دو رکعت آخر نماز را آهسته و شمرده می خواندم، خلیفه گفت: ای ابا اسحاق همین کار تو باعث بد گمانی مردم به تو می باشد، سپس برای تحقیق پیرامون شکایت اهل کوفه شخصی را فرستاد به نام" اباسعده " در پاسخ فرستاده خلیفه گفت: در قضاوت و تقسیم اموال، عدالت را رعایت نمی کند(62).

- دیدگاه خلیفه نسبت به سعد:
سعد مؤمن ضعیف است(63)، گفتنی است سخنان خلیفه ی دوم درباره ی عدم لیاقت سعد بهترین رد بر سخنان افرادی چون " ذهبی " است، که سعد را مستحق خلافت می داند(64).
- انتقاد امام علی(علیه السلام) از سعد در ماجرای شوراء:
آن حضرت در خطبه ی شقشقیه وقتی اعضای شورا را به صورت فرد فرد بررسی می فرماید پیرامون سعد چنین می فرماید « فصغی رجل منهم لضغنه» یعنی: یکی از آنها با کینه ای که از من داشت روی برتافت، اما از اهل سنت نیز «سبط بن جوزی» و"ابن ابی الحدید معتزلی" این خطبه را به صورت مفصل نقل کرده اند(65).
فصل سوم: در دوران عثمان
- بازگشت سعد به امارت:
قبل از سعد "مغیره بن شعبه" والی کوفه بوده که بعد از مرگ خلیفه ی دوم دوباره به امارت کوفه بازگشت.
- بر کناری سعد از امارت کوفه:
بعد از این که یک سال از امارت سعد بر کوفه گذشت عثمان وی را از کوفه برکنار کرد(66).

- لجاجت سعد دلیل برکناری از امارت:
گویا سعد از بیت المال مبلغی قرض گرفته بود وابن مسعود که مسئول بیت المال بود تقاضای باز گرداندن آن مال را کرده ولی سعد آن را باز نگرداند و سخنان زشتی برزبان راند، ابن مسعود بار دیگر تقاضای خود را تکرار کرد ولی سعد آن را باز نگرداند و بر خواسته ی خود پافشاری نمود، تا این که بین سعد و ابن مسعود نزاع لفظی شدیدی در گرفت؛ این اختلاف به گونه ای شدت گرفت، که ابن مسعود عده ای را آماده ساخت تا با زور، مال را از سعد بگیرند. سعد نیز عده ای را برای دفاع از خود آماده ساخت؛ چون به یکدیگر رسیدند به همدیگر فحاشی کرده تا این که به برخورد و درگیری فیزیکی منجر شد. وقتی عثمان از این واقعه آگاه شد، خشمگین شد و سعد را از امارت کوفه برکنار کرد، و ابن مسعود را نیز توبیخ کرده و"ولید بن عقبه" را جایگزین سعد کرد(67).

- موضع سعد در مقابل امام علی(علیه السلام):
پس از رأی غیر مستقیم سعد به عثمان، و بیعت با او، مواضع بسیار تندی نسبت به امام ابراز می کرد که به آن اشاره می شود.
اصبغ بن نباته می فرماید: روزی حضرت علی(علیه السلام) در مسجد سخنرانی می کرد و می¬فرمود: "سلونی قبل ان تفقدونی" به خدا سوگند! از هر چه بپرسید من شما را آگاه می سازم. در این میان سعد بن ابی وقاص برخاسته و گفت: ای امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام برتو، مرا از تعداد موهای سر و صورتم آگاه ساز! امام علی(علیه السلام) در پاسخ فرمودند: به خدا سوگند! از امری سؤال کردی که خلیل من رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) مرا به آن آگاه ساخته بود که تو چنین سوال می کنی. در زیر هر موی سر و صورتت شیطان نشسته است، و همچنین در خانه ی تو بزی است که فرزندم حسین(علیه السلام) را می کشد. (مراد امام (علیه السلام)، عمر بن سعد (لعنه الله علیه) است.
اصبغ می فرماید: در آن جلسه عمر بن سعد در مقابل پدرش چهار دست و پا راه می رفت(68).
فصل چهارم: در دوران امیرالمؤمنین(علیه السلام)

- پیشنهاد خلافت به سعد: افسانه یا حقیقت؟
همان گونه که بیان شد، پس از کشته شدن عثمان، وسمت و سوی خروش مردم به امام(علیه السلام)، فرصتی برای ادعای خلافت از طرف دیگر صحابه باقی نگذاشت.
با این حال "سیف بن عمر" روایت نقل می کند که طبق آن: مردم به سعد روی آورده و از وی در خواست قبول خلافت را کردند.
پس از کشته شدن عثمان، تاپنج روز "غافقی بن حرب" امیر مدینه بود در حالی که مردم در جستجوی کسی بودند که خلافت را بپذیرد و نمی یافتند.
مردم نزد حضرت علی(علیه السلام) رفتند، ولی او از آنها پنها ن می شد و به بعضی از باغ های مدینه می رفت. .. بعد از آن کسی را نزد سعد فرستادند و گفتند: تو از اهل شورا بودی، درباره ی تو همسخن شده ایم بیا تا با تو بیعت کنیم.
سعد نیز در پاسخ گفت: من و ابن عمر از خلافت بدور هستیم و به هیچ وجه حاجت بدان نداریم(69).
- نقد و دلالت: این روایت از لحاظ متن و محتوی غیر قابل قبول است؛ چرا که طبق بیانات گذشته، سعد اندیشه ی خلافت را در ذهن خود می پروراند و در اندک موقعیتی اندیشه ی خود را به مرحله ی اجرا می گذاشت مانند بیعت "بنی زهره" (قبیله ی سعد) با وی بعد از وفات پیامبر(70).

- مواضع سعد نسبت به امام(علیه السلام):
1- بیعت نکردن با امام(علیه السلام): . اکثر قریب به اتفاق مورخان و محدثین فریقین این مطلب را گزارش کرده اند که: بعد از بیعت طلحه و زبیر با امام علیه السلام سعد را آوردند و گفتند: با علی(علیه السلام) بیعت کن!، او گفت: بیعت نمی کنم تا این که همه ی مردم بیعت کردند(71) این چنین از بیعت با امام سرپیچی کرد.

مسعود می نویسد: "سعد " اسامه بن زید، عبدالله بن عمر، محمدبن مسلمه، از جمله کسانی بودند که از بیعت با علی(علیه السلام) خودداری کرده و از «قعاد عن البیعه» می باشد و علی(علیه السلام) از آنها اعراض کرد(72).

2- تاخیر سعد در بیعت با امام(علیه السلام):
همان گونه که قبلاً بیان شد سوالی که مطرح است این است که آیا سعد پس از تردید و تأمل در بیعت با امام(علیه السلام) آیا بعد از آن بیعت کرد یا به تخلف خود ادامه داد؟
در پاسخ باید گفت: با توجه به نقل های یاد شده، مسلم این است که سعد در اوائل خلافت حضرت علی(علیه السلام) با امام(علیه السلام) بیعت نکرد اما سوال این است که این تخلف را تا آخر ادامه داد و یا این که بعد ها با امام(علیه السلام) بیعت نمود؟ از نقل شیخ مفید و ابن ابی الحدید چنین برداشت می شود که: سعد و بعضی دیگر بعدها با امام(علیه السلام) بیعت کردند.
شیخ مفید می نویسد: وقتی که سعد و عده ای از یاری کردن امام(علیه السلام) در جنگ جمل خودداری کردند، امام(علیه السلام) به آنان چنین فرمود: «الست علی بیعتی»؟ آیا هنوز بربیعتم استوار هستید؟
در پاسخ گفتند: بلی. بعد امام(علیه السلام) فرمودند: چه چیزی باعث شد که مرا یاری نکنید که بعد امام در نهایت به آنان چنین فرمود: "لیس کل مفتون معاتب " الستم علی بیعتی؟
در جواب گفتند: بله
امام(علیه السلام) در جواب به آنان گفت: "انصرفوا فسیغنی الله تعالی عنکم"
بروید! خداوند مرا از شما بی نیاز خواهد کرد (73).
ابن حریز نیز می نویسد: علی(علیه السلام) وقتی آنها را به جنگ دعوت کرد عذر آورده و شرکت نکردند. امام(علیه السلام) به آن¬ها گفت: آیا بیعت مرا انکار می کنید؟
در جواب گفتند: خیر ما نمی جنگیم!
امام علیه السلام در پاسخ به آنان گفت: اگر بیعت کرده بودید مرا همراهی می کردید(74).
3- علت تأحیر در بیعت: درباره ی تأخیر سعد از بیعت شاید بتوان چنین گفت: سعد خود را به عنوان یکی از کاندیداهای خلافت دانسته و خود را در آن شریک می دانست و از طرفی هجوم مردم به طرف علی(علیه السلام) که از اعضای شورای شش نفره بودند، سعد را محذور قرار داد و برای حفظ مقام و موقعیت اجتماعی خود بعد از درنگ و تأخیر، بیعت کرد.

4- حب خلافت علت کناره¬گیری سعد:
با توجه به تأخیر سعد در بیعت با امام(علیه السلام) و بیعت شکنی و عدم همراهی امام در جنگ های سه گانه، پرسشی که مطرح است، این است که: چرا سعد مواضعی را نسبت به امام(علیه السلام) اتخاذ کرد که در قبال سایر خلفاء نداشته است؟
با توجه به توضیح های گذشته درباره ی لغت "ضغنه" در خطبه ی شقشقیه اگر کینه¬ی سعد را نپذیریم حداقل حسادت وی را ثابت می کند، وآنجا نیز همان حسادت علت کناره گیری سعد می باشد چنان که امام(علیه السلام) به عمار می فرمایند: " اما سعد فحسور"(75).

بازتاب کناره گیری سعد
1- در کلام پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم):
ابن حجر عسقلانی به سند خود از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل می کند:"اتقوا فتنه الاُخینس". از فتنه سعد بپرهیزید زیرا که سعد دعوت به خوار کردن حق و اهل آن می کند(76).
«سلیم بن قیس هلالی» نیز می گوید: روزی سعد را ملاقات کردم، به او گفتم: از علی علی السلام شنیدم که از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نقل می کندکه از فتنه بپرهیزید واز فتنه سعد بپرهیزید، سعد دعوت به خوار کردن حق و اهل آن می کند.
سعد در پاسخ گفت: به خدا پناه می برم که با علی(علیه السلام) دشمنی کنم وبا او با من دشمنی کند (77).
2- در کلام علی (علیه السلام):
در نقل شیخ طوسی آمده فردی که حقانیت علی(علیه السلام) در جنگ جمل برای وی مشتبه شده بود و نتوانسته بود که حق را از باطل بشناسد از امام(علیه السلام) درباره¬ی حقانیت طلحه و زبیروعایشه سوال کرد امام درپاسخ گفت : ((حق وباطل رابوسیله مردم نمی شناسند بلکه حق را به تبعیت و پیروی کردن از کسی که از آن تبعیت می کند بشناس و باطل را به اجتناب از کسی که از او اجتناب می کند بشناس وباطل رانیزبه اجتناب ازکسی که ازاواجتناب می کندبشناس.
سائل دوباره پرسید: آیا همانند عبدالله بن عمر و سعد بن ابی وقاص باشم؟
امام(علیه السلام) در پاسخ فرمودند: عبد الله بن عمر و سعد بن ابی وقاص حق را ذلیل کردند و باطل را یاری نکردند، پس چگونه حق را تبعیت کردن تا این که از آن پیروی شود.))(78).
3- در کلام امام حسن(علیه السلام):
امام حسن(علیه السلام) می فرماید: شکایتم را فقط به خدا عرضه می دارم. ...
وقتی که خبر کشته شدن ذوالثدیه (رئیس خوارج) به سعد رسید، اظهار ناراحتی و پشیمانی کرد و گفت: اگر می دانستم این همان ذو الثدیه هست، علی(علیه السلام) را در جنگ علیه وی یاری می کردم. ...
اما می افزاید وقتی که معاویه به سعد می رسد به او می گوید: ای ابا اسحاق چه چیز مانع شد که مرا در خون خواهی امام مظلوم (عثمان) یاری نکنی؟
سعد گفت: همراه تو بر علیه علی(علیه السلام) بجنگم؟ هرگز! چرا که از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمود: "انت منی بمنزلت هارون من موسی"
معاویه به وی گفت: تو این جمله را از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدی؟
سعد گفت آری، اگر چنین نباشد هر دو گوشم کر باد! !!
سپس معاویه گفت: تو الان هیچ عذری برای کناره گیری نداری. به خدا سوگند! اگر من این جمله را از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شنیده بودم هرگز با علی علیه السلام نمی¬جنگیدم! امام حسن(علیه السلام) می فرماید: معاویه بیشتر این حدیث را هم از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) در مورد علی(علیه السلام) شینیده بود. .. ولی منظور معاویه از این جمله این است که به سعد بفهماند که تو هیچ توجیهی برای کناره گیری از علی(علیه السلام) نداری(79).
چرا که سعد به حقانیت امام علی(علیه السلام) آگاهی داشت، ولی با آن حضرت همکاری نکرد پس هیچ عذر وحجتی برای اعتزال و کناره گیری سعد بن ابی وقاص وجود نداشت.

فضایل امام علی(علیه السلام) از زبان سعد
- حدیث منزلت:
مسلم به سند خود از ابراهیم پسر سعد از پدرش نقل می کند:
النبی انه قال لعلی: " اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی(80) ".

- حدیث سد الابواب الا باب علی(علیه السلام):
سعدبن ابی وقاص قال (به گفته¬ای از سعد بن مالک): «سدّ رسول الله ابوابه کانت شارعه فی المسجد و ترک باب علی(علیه السلام)(81) »
حدیث اول من اسلم علی(علیه السلام):
حاکم نیشابوری به سند خود از قیس بن ابی حازم می گوید:
کنت بالمدینه فبینا انا اطوف فی السوق اذ بلغت احجار الزبت فرأیت قوماً مجتمعین علی فارس قد رکب دابه و هو یشتم علی بن ابی طالب(علیه السلام) ولاناس وقوفٌ حوالیه اذا قبل سعد بن ابی وقاص فوقف علیهم فقال: ماهذا؟ فقالو: رجلٌ یشتم علی بن ابی طالب فتقدم سعد فارجفوا حتی وقف علیه فقال: یاهذا علی ماتشتتم علی بن ابی طالب الم یکن اول من اسلم، الم یکن اول من صلی مع رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم)(82).

- حدیث کساء:
حاکم نیشابوری به سند خود از عامر پسر سعد از پدرش نقل می کند:
«قال سعد نزل علی سول الله الوحی عادخل علیاً وفاطمه وابنیها تحت ثوبه ثم قال: اللهم هولاء اهلی واهل¬بیتی(83).
- حدیث من اذی علیاً:
مصعب بن سعد عن ابیه قال: کنت جالساً فی المسجد مع رجلین فتذاکرنا علیاً لنتناول منه، فقبل رسول الله معضباً یعرف فی وجهه الغضب، فقالت اعوذ بالله من غضب رسول الله(صلی الله علیه وآله وسلم) قال: مالکم ولی من اذی علیاً فقد آذانی یقول ثلاثه مرات(84).
- اکثر این احادیث که نقل می شود توسط فرزند سعد نقل شده است و این نشانگر آن است که سعد این احادیث را غیر علنی (وشاید تعمداً در اخفای آن داشته ) نقل کرده است چنان چه که وقتی سعد بن مسیب از سعد پیرامون حدیث منزلت سوال می کند سعد بن ابی وقاص عصبانی شده و از وی می خواهد که چه کسی این حدیث را برای وی نقل کرده است که مؤید این مطلب است.

در دوران پادشاهی معاویه
در این دوران که اواخر عمر سعد به شمار می رود مواضع جالب و شگفت انگیزی نسبت به معاویه به خاطر کناره گیری سعد از امام(علیه السلام) و حب خلافت سعد می باشد.

- بیعت سعد بامعاویه:
بعد حیله ی معاویه و صلح ظاهری وی با امام حسن(علیه السلام) سعد با معاویه بیعت کرده و بدین ترتیب پادشاهی معاویه را رسمیت بخشید(85).
- مخالفت سعد با سنت های خلیفه ی دوم:
در کتب تاریخی چنین آمده: روزی سعد بن ابی وقاص و ضحاک بن قیس، در سالی که معاویه به حج آمده بود، میان سعد و ضحاک در مورد متعه ی حج بحث و گفتگو به وجود آمد، ضحاک چنین گفت:
هیچ فردی متعه¬ حج را انجام نمی دهد مگر آن که جاهل به حکم خدا باشد!
سعد در پاسخ گفت: سخن بدی را گفتی، ضحاک گفت: عمر بن خطاب از آن نهی کرده است. سعد گفت: همانا رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) متعه ی¬ حج را انجام می داد و ما نیز آن ¬را همراه پیامبر انجام می دادیم(86).

- تمسخر سعد توسط معاویه:
- ابن فوطی شیبانی می نویسد: بعد از ماجرای مصالحه، سعد نزد معاویه رفت، معاویه به او گفت: سلام بر کسی که حق را نمی شناسد تا از آن پیروی کند! و باطل را نمی شناسد تا از آن دوری کند! سعد در پاسخ گفت: تو می خواستی من با تو علیه علی(علیه السلام) بجنگم، در حالی که از پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که به دخترشان فرمود: تو از جهت پدر و شوهر از بهترین مردم هستی(87).
نکته: تشابهی که میان سعد و معاویه وجود دارد این است که، معاویه برای بدست آوردن خلافت به نام خون خواهی از عثمان با امام(علیه السلام) جنگید؛ سعد نیز برای بدست گیری خلافت در زمان امام(علیه السلام) به نام اعتزال و گوشه نشینی به مبارزه پرداخت و در زمان معاویه، به بهانه ی جلوگیری از سب علی(علیه السلام) به مخالفت با معاویه پرداخت، و به بازپس گیری خلافت امیدوار بود.

وفات سعد بن ابی وقاص
- در چه زمانی فوت کرد
سعد در روزهای پادشاهی معاویه فوت کرد(88).
عامر پسر سعد می گوید: سعد آخرین مهاجر از صحابه بود که از دنیا رفت(89).
در تاریخ وفات سعد اختلاف است. مشهور می گوید: سعد سال 55 هجری(90) در سن 82 سالگی (90) و یا 72 سالگی(92) در عقیق ویا حمراء الاسد وفات کرد(93).
- علت وفات:
مشهور می گوید: سعد به مرگ طبیعی از دنیا رفته است (94) ولی برخی همانند ابوالفرج اصفهانی(95) بر این باورند که: معاویه، امام حسن(علیه السلام) وسعد بن ابی وقاص را مسموم کرده است.

- نماز مروان برسعد:
پس از آن که سعد در قصر خود عقیق از دنیا رفت، وی را از آن¬جا به مدینه انتقال داده است(96) و او را در قبرستان بقیع دفن کردند.
جمع بندی
با توجه به زندگانی سعد بن ابی وقاص و بازتاب آن در کتب عامه وی را نخستین کسی می دانستند که به طرف مشرکین تیر پرتاب کرد، همچنین نخستین کسی که اولین خون در راه اسلام را به زمین ریخت، بایدگفت که این مواردتنهانمی باشدبلکه نقاط منفی نیز به چشم می¬آید، مثلاً وی اولین کس بود که باعث شد مسلمانان مورد اذیت وآزار قرار گیرند وی اولین کسی بود که در کوفه میان مردم اختلاف ایجاد کرد.
ولی نخستین کسی بود که بدعت(( الصلاه خیر من النوم)) را در دوران خلیفه دوم منتشر کرد(97).
یکی از ویژگی های بارز سعد این است که، به دنبال کسب قدرت و مقام خلافت بوده، و برای بدست آوردن این هدف با سایر صحابه بالأخص امام علی(علیه السلام) اختلاف جدی و روابط نامناسبی داشته است مواضع دو گانه وی حاکی از این مهم است که به دنبال خلافت بوده و این امر در سخن ابوبکر امام علی(علیه السلام)، معاویه و. .. کاملاً نمایان است.
با اغماض از ضعف احادیث فضائل سعد، اگر قبول کنیم چنین فضائلی داشته و پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) چنین سخنانی را درباره ی وی گفته و چنین افتخاری را در دوران پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) کسب کرده، ولی تمام این فضائل و افتخارات را بعد از رحلت پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) همانند بعضی از صحابه، به یک باره از بین برده و به قول امام محمد غزالی با تبعیت از هوای نفس، و حب ریاست به دنبال قدرت و خلافت رفته (98) و به خاطر این امر با سایر صحابه بالأخص امام علی(علیه السلام) که محقق اصلی خلافت و امامت به نص پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بوده به ستیز و مقابله برخواسته و درهمان دوران پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) نیز که خلافت امام علی(علیه السلام) ثابت شده بود ایشان را سب می کرده. ...
که البته در راه بدست گیری خلافت نا کام مانده و نتوانست به آرزوی خود برسد، و فقط با این خودخواهی مانند برخی دیگر جامعه ی نوپای اسلام را دچار بحران می کرد.
شاید انگیزه ی جعل یک سری احادیث منسوب به پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) در فضیلت سعد، برای کم رنگ جلوه دادن یا مخفی نگه داشتن این نقاط تیره و تار و انحراف وی از علی (علیه اسلام) می باشد با توجه به زندگانی سعد متأسفانه تمامی نقاط ضعف وی از دو امر ناشی می شود.
1- طمع ورزی ومال اندوزی
2- حب خلافت وقدرت
پایان سخن
با توجه به این که سعدیکی از دشمنان سرسخت امام(علیه السلام) بوده و در قالب ها و پوشش های مقبول اجتماعی این دشمنی را پنهان داشته و همین امر باعث شده وی به عنوان یک دشمن مطرح نشود همچنین بیعت وی با ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه و در واقع عدم بیعت با امام علی (علیه السلام)( به خاطر کینه ی وی نسبت به امام(علیه السلام) )حق این است که نام سعد در شمار " ناکثین " ثبت شود.
چرا که تأخیر و تردید سعد صحابی در بیعت با امام علی(علیه السلام) که واقف به افضلیت امام علی(علیه السلام) بوده و این که در ادامه نیز بیعت خود را حفظ نکرده، و با شرکت نکردن در جنگ ها و یاری نکردن امام، بیعت خود را شکسته، پس هیچ فرقی نمی توان میان سعد و طلحه و زبیر قائل شد، چرا که هر دو با هدف بدست گیری خلافت و قدرت، بیعت شکستند؛ طلحه و زبیر با شمشیر، و سعد بن ابی وقاص با سکوت و اعتزال. و با این کار ننگی را برای خود خرید که تاریخ آن را فراموش نمی کند.
گفتنی است: این سخن که در بین اهل¬بیت(علیهم السلام) وخلفاء وبعضی از صحابه روابط دوستان برقرار بوده "و یا " بین اصحاب پیامبر(صلی الله علیه وآله وسلم) بر سرخلافت هیچ اختلافی و چالشی وجود نداشت و روابط دوستانه با هم داشتند، صحت ندارد؛ و موضع سعد نسبت به خلافت در زمان ابوبکر و سایر خلفاء به ویژه نسبت به امام علی علیه السلام گواهی بر بطلان این ادعا بوده این که برخی شیعه را متهم به ترسیم روابط تیره بین صحابه می کنند، اتهامی بی پایان و بی اساس می باشد، و اگر می خواهند فردی را متهم کنند باید حقیقت و تاریخ و بزرگان اهل سنت را متهم کنند، و اگر قرار است فضیلتی نیز برای سعد نقل کنند، لااقل در کنار سایر فضایل جعلی، حب ثروت و مال اندوزی و طمع ورزی و حب خلافت و درگیری وی با صحابه بر سر بدست گیری خلافت را نیز متذکر شوند.!!!!
والحمد الله رب العالمین
7/11/88

پاورقی:
1- سیر اعلام انبلا، نویسنده: ذهبی، چاپ: مؤسسه¬ی الرساله، فصل پنجم: سعد بن¬ ابی وقاص، جلد: 1، صفحه: 92
2- مروج الذهب، نویسنده: مسعودی، انتشارات: دارالحجره، فصل: ذکرمعاویه بن ابی سفیان، جلد: 3، صفحه: 15
3- سیراعلام النباء، نویسنده: ذهبی، چاپ: مؤسسه الرساله، فصل پنچم: سعدبن ابی وقاص، جلد: 1، صفحه: 96
4- الکشف ولبیان، نویسنده: سعلبی، چاپ: دار الاحیاءالزاث، جلد: 1، صفحه: 313
5- البدایه والنهایه، نویسنده:ابن کثیر دمشقی، چاپ: مؤسسه التاریخ العربی، فصل ذکر اسلام، جلد: 3، صفحه: 50
6- البدایه والنهایه، نویسنده: ابن کثیر دمشقی، چاپ: مؤسسه التاریخ العربی، جلد: 3، صفحه: 50
7- الکامل فی التاریخ، نویسنده: ابن اثیر، چاپ:دارصادر بیروت، فصل: ذکر امر الله تعالی بنیه (صلی الله علیه وآله وسلم)، با اظهار دعوت، جلد: 2، صفحات: 60و78
8- المعارف، نویسنده: لابن قتیبه، منشورات: شریف الرضی، صفحه: 241
9- الاستیعاب، نویسنده: محمدبن عبد التبر، انتشارات: دارالجیل بیروت، فصل: باب سعد، جلد: 2، صفحه:606
10- سیراعلام النبلاء، نویسنده:ذهبی، چاپ: مؤسسه الرساله، فصل: سعدبن ابی وقاص، جلد: 1، صفحه: 92
11- سنن نسائی، نویسنده: نسائی، چاپ: دارالکتاب العربی، فصل: باب الحلف بالات والعربی، جلد: 7، صفحهات: 7
12- طبقات الکبری، نویسنده: محمد بن سعد بن منیع الزهری، چاپ دار احیاءالتراث، فصل: ذکر اسلام سعد بن ابی وقاص، جلد: 3، صفحه: 74
13- صفه الصفوه، نویسنده:ابن جوزی، نشر: دار الکتب العلمیه، فصل: فی بیان ترتیب کتابنا، جلد: 1، صفحه: 188
14- مغازی واقدی، نویسنده: عمربن عمربن الواقد، فصل: سریه سعد الی الخرار، جلد: 1، صفحه: 2
15- مغازی واقدی، نویسنده عمربن عمر بن الواقد، فصل: سریه بن سعد الی الخرار، جلد: 1، صفحات: 2و11
16- البدایه والنهایه، نویسنده: ابن کثیر، چاپ: تاریخ العرب، جلد: 3، صفحات: 304و305
17- مغازی واقدی، نویسنده: حمد بن عمر بن الواقد، چاپ: تاریخ العربی، فصل بدر القتال، جلد: 1، صفحه: 51
18- انساب الاشراف، نویسنده: جابربن بلاذری، چاپ: دارلفکر، جلد: 10، صفحه: 11
19- مغازی واقدی، نویسنده: محمد بن عمر بن الواقد، چاپ: الاعلام الاسلامی، جلد: 1، صفحه: 99
20- الستیعاب، نویسنده:محمد بن عبدالتبر، انتشارات:دار الجیل بیروت، جلد: 2، صفحه: 606
21- اسد الغابه، نویسنده: ابن اثیر، توزیع: مکتب المعارف بالریاض، جلد: 2، صفحه: 290
22- سیر اعلام النبلاء نویسنده: ذهبی، چاپ: مؤسسه الزساله، فصل: سعدبن ابی وقاص، جلد: 1، صفحه: 93
23- الاصابه، نرم افزار، باب: سعد بن ابی وقاص، چاپ احیاء التراث باب حرف سین، جلد: 2، صفحه: 30
24- مغازی واقدی، نویسنده: محمد بن عمر الواقدی، فصل سعدبن ابی وقاص، جلد: 1، صفحه: 243
25- طبقات الکبری، چاپ: دار الکتاب العلمیه بیروت، فصل: ذکرعدله مغازی رسول الله (صلی الله علیه وآله وسلم) وسرایاه، جلد: 2، صفحه: 31
26- مغازی واقدی، نویسنده: محمد بن عمر الواقدی، مرکزنشر: التابع لمکتب الاعلام الاسلامی، جلد: 1، صفحه: 242
27- مغازی واقدی، نویسنده: محمد بن عمر الواقدی، مرکزنشر: التابع لمکتب الاعلام الاسلامی، جلد: 1، صفحه: 254
28- الکامل فی التاریخ، نویسنده: ابن الاثیر، چاپ: دار صاد بیروت، جلد: 2، صفحه: 154
29- الصحیح فی سیره النبی الاعظم، نویسنده: سید جعفر مرتضی عامل، چاپ: دار السیره، فصل: نصر وهزیمه، جلد: 6، صفحه: 175
30- مغازی واقدی، نویسنده: محمد بن عمر الواقدی، چاپ: نشر التابع الکتب الاعلام الاسلامی، جلد: 1، صفحه: 256
31- الصحیح فی سیره النبی الاعظم، نویسنده: سید جعفر مرتضی عاملی، فصل: فرار سعد، چاپ: دار السیره، جلد: 6، صفحه: 181
32- البدایه والنهایه، نویسنده: ابن کثیر، چاپ: مؤسسه تاریخ العربی، فصل: مقتل حمزه، جلد: 4، صفحه: 30
33- مغازی واقدی، نویسنده: محمد بن عمر بن واقدی، انتشارات: دفتر تبلیغات قم، جلد: 2، صفحهات: 1118
34- المصنف، نویسنده: عبدالرزاق ضعانی، توزیع: المکتب الاسلامی، جلد 11، صفحه 238
35- الدر المنثور، نویسنده: سیوطی، جلد:3 صفحه:292 چاپ: دار لکتب العلمیه، سوره: انفال، آیه: 1
36- مسند احمد بن حنبل، جلد: 1، صفحه: 186 /الدر المنثور، نویسنده: سیوطی، چاپ: دارلکتب العلمیه، جلد: 2، صفحه: 556
37- مغازی واقدی، جلد: 2، صفحه: 463 چاپ: مرکز نشر التابع المکتب الاعلام الاسلامی
38- مسند احمد بن حنبل، ج1، ص186 چاپ: دارصادربیروت
39- الصحیح من سیره النبی الاعظم، ج9، صفحه: 278 چاپ: دارالسیره
40- البدایه والنهایه، ج4،ص192 باب غزوه حدیبیه
41- الاختصاص، صفحه42 نویسنده: شیخ مفید. چاپ: مکتب الزهراء
42- السیره النبویه، ج 3، ص349 نویسنده: ابن هشام. چاپ: مطبعه المصطفی
43- تفسیر الکبیر، ج 29، ص 272 چاپ: دار احیاء التراث العربی
44- میزان الاعتدال، ج3 ص 273 چاپ: دارالکتب العلمیه
45- تاریخ الکبیر، ج4، ص84 چاپ: دارالکتب العلمیه
46- میزان الاعتدال. چاپ: دارالکتب العلمیه
47- الجرح والتعدیل، ج4، ص169چاپ: دارالکتب العلمیه
48- تقریب التهذیب، ج1، ص 118 چاپ: موسسه الرساله
49- مسند احمد بن حنبل، ج1، ص168و171و176 چاپ: دارصادر بیروت
50- الدر المنثور، ج3، ص292. سوره انفال. ایه اول
51- تاریخ یعقوبی، ج2، ص112. چاپ: الشریف الرضی
52- المحلی بالاثار. ج 11. ص223. ناشر دارالفکر
53- مغازی واقدی، ج2، ص1118
54- الطبقات الکبری، ج1،ص 84. چاپ: احیاء التراث
55- کنزالعمال، ج11، ص601 چاپ: موسسه الرساله
56- مسند احمد بن حنبل، ج2، ص 221. چاپ: دارصادر
57- الاستیعاب، ج2، ص606. چاپ: دارالجیل بیروت
58- مجمع الزوائد، ج8، ص79. چاپ: دارکتب العلمیه
59- الصحیح من سیره النبی، ج6، ص217
60- الامامه والسیاسه،ج1، ص28. ناشر: موسسه الحلبی
61- الکامل فی التایخ، ج2، ص425چاپ: دارصادربیروت
62- الکامل فی التاریخ، ج2، ص569 /همان، ج3، ص6 / الاستیعاب، ج2، 608. چاپ: دارالجیل
63- تاریخ یعقوبی، ج2، ص618. چاپ: شریف الرضی
64- سیراعلام النبلاء، ج1، ص122. چاپ: موسسه الرساله
65- تذکره الخواص. ص 118. چاپ: منشورات الرضی
66- البدایه والنهایه، ج7، ص 168. چاپ: موسسه تاریخ العربی
67- الکامل فی التاریخ، ج 3، ص 82. چاپ: دارصادربیروت
68- احتجاج، ج1، ص 618. چاپ: انتشارات اسوه
69- الکامل فی التاریخ، ج3، ص192. چاپ: دارصادربیروت
70- الامامه والسیاسه، ج1، ص18. کتابخانه اهل البیت(نرم افزار)
71- الکامل فی التاریخ، ج3، 191. چاپ: دارصادربیروت
72- مروج الذهب، جلد3، ص15. چاپ: دارالحجره قم
73- الجمل، ص 46. کتابخانه اهل البیت (نرم افزار)
74- ابن ابی الحدید / شرح نهج البلاغه، ج18، ص115. چاپ: دارالاحیاء التراث العربی
75- الرجال، ج5، ص21. چاپ: نشرالاسلامیه
76- المطالب العالیه، ج4، ص63. چاپ: دارالمعرفه
77- بحارالانوار، ج42، ص155. چاپ: احیاء التراث العربی
78- مستدرکات علم رجال، ج2، ص267. کتابخانه اهل البیت (نرم افزار)
79- علل الشرایع، ج1، ص223. کتابخانه اهل البیت (نرم افزار )
80- البدایه والنهایه، ج 5، ص11. چاپ: الموسسه تاریخ العربی
81- الکامل فی الضعفاء. ج 3. ص11. مکتبه الشامله (نرم افزار)
82- المستدرک علی الصحیحین، ج14، ص 189. مکتبه الشامله (نرم افزار)
83- المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص147 و 159. چاپ: دارالکتب بیروت
84- المطالب العالیه، ج4، ص63 چاپ: دارالمعرفه بیروت
85- تاریخ ابن خلدون، ج2، ص187. چاپ: موسسه الاعلمی للمطبوعات بیروت
86- مالک بن انس، الموطأ، ج1، ص344. چاپ: دارالاحیا ء التراث
87- مجمع الآداب فی معجم الالقاب، ج5، ص524. چاپ: موسسه الطباعه والنشر وزاره الثقافه والارشاد الاسلامی
88- البدیه والنهایه، ج8، ص 46. چاپ: موسسه تاریخ العربی
89- تاریخ بغدادی، ج1، ص146. چاپ: دارالفکر
90- سیراعلام النبلاء، ج1 ص 124. چاپ: موسسه الرساله
91- سیراعلام النبلاء، ج1،ص124. چاپ: موسسه الرساله
92- طبقات الکبری، ج3، ص110. چاپ: دارالکتب العلمیه
93- سیراعلام النبلاء، ج1، ص123. چاپ: موسسه الرساله
94- انجوم الزاهره، جلد1، ص192. باب: سنه الثامنه
95- مقاتل الطالبین، ص60و80. چاپ: منشورات الشریف الرضی
96- المستدرک علی الصحیحین، ج3، ص566. چاپ: دارالکتب بیروت
97- عبد الرزاق / المصنف، ج1، 474. چاپ: المکتب الاسلامی
98- سیره اعلام النبلاء، ج19، ص328. چاپ موسسه الرساله