مقالات » معاویه » لعن حضرت علی علیه السلام توسط معاویه
نام مقاله: لعن حضرت علی علیه السلام توسط معاویه
مؤلف: ولی عصر
نوع: عمومي
تاریخ: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1391
دانلود مستقيم ()


ذهبی در تذکره الحفاظ می‌نویسد :
ابن السقاء الحافظ الامام محدث واسط أبو محمد عبد الله بن محمد بن عثمان الواسطی ... قال السلفی سألت الحافظ خمیسا الحوزی عن ابن السقاء فقال : هو من مزینه مضر ولم یکن سقاء بل لقب له ، موجوه الواسطیین وذوی الثروه والحفظ ، رحل به أبوه فأسمعه من أبى خلیفه وأبى یعلى وابن زیدان البجلی والمفضل ابن الجندی وبارک الله فی سنه وعلمه ، واتفق انه أملى حدیث الطیر فلم تحتمله نفوسهم فوثبوا به وأقاموه وغسلوا موضعه .
تذکره الحفاظ ، ذهبی ، ج3 ، ص966 ، ترجمه ابن السقاء .
ابن سقاء ... سلفی گفته است : از حافظ خمیس حوزی در مورد ابن سقاء سوال کردم ؛ پس گفت : او از مزینه از قبیله مضر است ؛ و سقا نبود ؛ بلکه به این لقب مشهور بود ؛ او سر شناس مردم واسط و صاحب ثروت و حافظه ای خوب بود ؛ پدرش او را به مسافرت برد ؛ پس از ابی خلیفه و ابی یعلی و ابن زیدان بجلی و مفضل بن جندی روایت شنید ، و خداوند نیز به او در علم و عمرش برکت داد ؛ و روزی از روزها داشت حدیث طیر (از فضائل امیر مومنان را ) املاء می کرد ؛ اما ایشان نتوانستند که این روایت را تحمل کنند ؛ پس به او هجوم آورده و او را از جای خویش بلند کردند و جای او را آب کشیدند .
هزار تازیانه ، جزای نقل فضائل حسنین علیهما السلام :
ابن حجر عسقلانی در تهذیب و التهذیب و بسیاری از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند:
وقال ابن أبی حاتم سألت أبی عن نصر بن علی وأبی حفص الصیرفی فقال نصر أحب إلی وأوثق وأحفظ من أبی حفص قلت فما تقول فی نصر قال ثقه وقال النسائی وابن خراش ثقه وقال عبید الله ابن محمد الفرهیانی نصر عندی من نبلاء الناس وقال أبو علی بن الصواف عن عبد الله ابن أحمد لما حدث نصر بن علی بهذا الحدیث یعنی حدیث علی بن أبی طالب أن رسول الله صلى الله علیه وسلم أخذ بید حسن وحسین فقال من أحبنی وأحب هذین وأباهما وأمهما کان فی درجتی یوم القیامه . أمر المتوکل بضربه ألف سوط فکلمه فیه جعفر بن عبد الواحد وجعل یقول له هذا من فعل أهل السنه فلم یزل به حتى ترکه .
تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج 10 ، ص 384 و تهذیب الکمال ، المزی ، ج 29 ، ص 360 و تاریخ بغداد ، الخطیب البغدادی ، ج 13 ، ص 289 و... .
ابن ابی حاتم گفته است : از پدرم در مورد نصر بن علی و ابی حفص صیرفی پرسیدم ؛ پس گفت : نصر را بیشتر دوست دارم و او مورد اطمینان تر و دارای حافظه ای بهتر از ابی حفص است ؛ پس به او گفتم : در مورد نصر چه می گویی ؟ گفت : مورد اطمینان است ؛ و نسایی و ابن خراش نیز گفته اند او مورد اطمینان است ؛ و عبید الله بون محمد فرهیانی نیز گفته است : در نظر من نصر از دانشمندان مردم است ؛ و ابو علی بن صواف از عبد الله بن احمد نقل کرده است که وقتی نصر بن علی این روایت را گفت که « رسول خدا صلی الله علیه (وآله) وسلم دست حسن و حسین را گرفته و فرمودند که هرکس من را دوست می دارد ، پس این دو را و پدرشان و مادرشان را نیز دوست بدارد ، با من در رتبه من در روز قیامت خواهد بود » ، متوکل دستور داد که به او هزار تازیانه بزنند ؛ پس جعفر بن عبد الواحد در این زمینه با متوکل سخن گفت و به او گفت : این روایت از عقاید و رفتار اهل سنت است ( مربوط به شیعه نیست ) تا اینکه او را رها کرد ( دستور داد او را تازیانه نزنند)!!!
شکستن منبر حاکم نیشابوری به علت عدم نقل فضائل معاویه :
سمعت أبا عبد الرحمن السلمی یقول : دخلت على أبی عبد الله الحاکم وهو فی داره لا یمکنه الخروج إلى المسجد من أصحاب أبی عبد الله بن کرام ، وذلک أنهم کسروا منبره ومنعوه من الخروج ، فقلت له : لو خرجت وأملیت فی فضائل هذا الرجل شیئا لاسترحت من هذه المنحه . فقال : لا یجیء من قلبی ، ) لا یجیء من قلبی ، یعنی معاویه .
تاریخ الاسلام ذهبی ، ج28 ، ص132 و سیر أعلام النبلاء ، ج17 ، ص175و ... .
از ابا عبد الرحمن سلمی شنیدم که می گفت : به نزد ابو عبد الله حاکم نیشابوری رفتم در حالیکه او در خانه خویش بود و از ترس یاران ابی عبد الله بن کرام نمی توانست به مسجد برود ؛ زیرا ایشان منبر او را شکسته بودند و او را ممنوع الخروج کرده بودند ؛ پس به او گفتم : ای کاش بیرون می آمدی و فضیلت های این شخص ( معاویه ) را می گفتی تا از این مشکل آسوده گردی ؛ گفت قلبم به من اجازه این کار را نمی دهد ؛
چهار صد ضربه شلاق ، جزای کسی که امیر المؤمنین علیه السلام را لعن نکرد :
عطیه بن سعد از راویان کتاب صحیح بخاری ، أبی داود ، ترمذی ، ابن ماجه و ... است . محمد بن سعد در الطبقات الکبری در ترجمه وی می‌نویسد :
فکتب الحجاج إلى محمد بن القاسم الثقفی أن ادع عطیه فإن لعن علی بن أبی طالب وإلا فاضربه أربعمائه سوط واحلق رأسه ولحیته فدعاه فأقرأه کتاب الحجاج فأبى عطیه أن یفعل فضربه أربعمائه وحلق رأسه ولحیته .
الطبقات الکبری ، ج6 ، ص304 و تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج7 ، ص201 .
حجاج به محمد بن قاسم ثقفی نامه نوشت که عطیه را بیاورد ؛ پس اگر علی بن ابی طالب را لعنت کرد که هیچ ؛ و گرنه او را چهارصد تازیانه بزن و سر و ریش او را بتراش ؛ پس او را احضار کردند ؛ و نامه حجاج را برای او خواند ؛ اما عطیه قبول نکرد ؛ پس او را چهار صد شلاق زدند و سر و ریش او را تراشیدند .
امتناع مردم سیستان از لعن امیر المؤمنین علیه السلام :
یاقوت حموی در معجم البلدان می‌نویسد :
قال الرهنی : وأجل من هذا کله أنه لعن علی بن أبی طالب ، رضی الله عنه ، على منابر الشرق والغرب ولم یلعن على منبرها إلا مره ، وامتنعوا على بنى أمیه حتى زادوا فی عهدهم أن لا یلعن على منبرهم أحد ... وأی شرف أعظم من امتناعهم من لعن أخی رسول الله ، صلى الله علیه وسلم ، على منبرهم وهو یلعن على منابر الحرمین مکه والمدینه ؟
معجم البلدان ، یاقوت الحموی ، ج3 ، ص191 ، باب سجستان .
رهنی گوید : برتر از همه این اوصاف که ذکر شد ، آن است که بنی امیه ، امیر المؤمنین علیه السلام را در منابر شرق و غرب لعن می کردند ؛ ولی در سیستان یکبار بیشتر نتوانستند . آن‌ها از فرمان بنی امیه سر پیچی کردند ؛ حتی در پیمان نامه شان اضافه کردند که هیچ کس را بر منبرشان لعن نکنند ...
چه افتخاری بالاتر از این که آن‌ها از فرمان ناسزاگویی به برادر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) بر منبرشان سرپیچی کردند ؛ در حالی که آن حضرت را بر منبرهای مکه و مدینه لعن می‌کردند .
زکریا بن محمد بن محمود قزوینی در آثار البلاد و اخبار العباد می‌نویسد :
قال محمد بن بحر الذهبی[رهنی] : لم تزل سجستان مفرده بمحاسن لم تعرف لغیرها من البلدان، ... وأجل من هذا کله أنهم امتنعوا على بنی أمیه أن یلعنوا علی بن أبی طالب على منبرهم.
آثار البلاد و اخبار العباد ، ج1 ،‌ ص79 ، باب سیستان .
سجستان افتخاراتی دارد که در شهرهای دیگر دیده نشده است و بزرگترین همه آن‌ها این است که در زمان بنی امیه همه مردم آن‌جا از ناسزاگویی به علی بن أبی طالب علیه السلام در منبرشان امتناع کردند .
امتناع مردم قزوین از لعن امیر المؤمنین علیه السلام :
امام رافعی در التدوین فی اخبار قزوین می‌نویسد :
وکان عمال خالد بن عبد الله القسری وسائر عمال بنی أمیه یلعنون فی هذا المسجد (مسجد قزوین) علیاً رضی الله عنه حتى وثب رجل من موالی بنی الجند وقتل الخطیب وانقطع اللعن من یومئذ .
التدوین فی اخبار قزوین ، ج1 ، ص20 .
کارگزاران خالد بن عبد الله قسری و سایر کارگزاران بنی امیه در مسجد قزوین امیر المؤمنین علیه السلام را لعن کردند ؛ تا این که یکی از طرفداران بنی الجند برخاست و خطیب را کشت ، از آن روز لعن بر امیر المؤمنین علیه السلام در آن جا قطع شد .
First Page (1)    1  2  3  4  5  6  7