مقالات » معاویه » لعن حضرت علی علیه السلام توسط معاویه
نام مقاله: لعن حضرت علی علیه السلام توسط معاویه
مؤلف: ولی عصر
نوع: عمومي
تاریخ: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1391
دانلود مستقيم ()


فلما رفع السب وأبدله بقوله تعالی « إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ ... » الآیه ، همهم أهل دمشق من المسجد وهم یقولون : «تُرکت السنه ، ترکت السنه» .
خامس الخلفاء عمر بن عبد العزیز ، الشرقاوی ، ص134 ، ط الأولی ،‌ دار الکتاب العربی ، بیروت ، 1407 هـ .
عمر بن عبد العزیز ، فرمانی صادر کرد تا همه ی مردم در مسجد جمع شوند ، پس از حضور مردم ، به همه اعلان کرد که خطبای مساجد در تمام کشورهای اسلامی حق ندارند علی و فاطمه (علیهما السلام) را در پایان خطبه نماز ناسزا بگویند ، و دستور داد به جای ناسزاگویی این آیه را بخوانند : « إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى ... » و علت این دستور ، فرمانی بود که معاویه به همه کارگزارانش صادر کرده بود که در آخر خطبه‌ها نماز جمعه علی (علیه السلام) را سبّ و لعن نمایند و با این که افرادی مخالفت می‌کردند ، اعتنایی نمی‌کرد و می‌گفت : به خدا سوگند این سنت را ترک نخواهم کرد تا آن‌که با این فرهنگ بچه‌ها جوان شوند و جوانان پیر گردند و در بین مردم سنت شود که اگر روزی ترک شد بگویند سنتی از سنت‌ها ترک شد.
و لذا این روش ناپسند و زشت از زمان معاویه و پسرش شروع شد و تا زمان مروان بن حکم ، عبد الملک بن مروان و پسرانش ولید و سلیمان ادامه یافت .
وقتی که عمر بن عبد العزیز آن را تغییر داد و به جای سبّ دستور داد تا آیه قرآن خوانده شود ، مردم دمشق هنگام خارج شدن از مسجد فریاد می‌زدند : سنت ترک شد ،‌ سنت ترک شد .
9. دانشمند مغربی ، شیخ عبد الله بن عبد القادر التلیدی :
کان معاویه وعماله فی الأقالیم والأمصار یسبون الإمام علیاً رضی الله تعالی عنه ویلعنونه علی المنابر فی الجمع والأعیاد والمجامع والمناسبات ، ویأمرون الناس بذلک ، وینکرون علی من لم یلعنه وینل منه ، مضافاً ذلک منهم إلی محاربه وقتاله السالف قبل ذلک ، وقد صحت الأخبار بما قلناه فی دواوین السنه وکتب التاریخ .
الأنوار الباهره بفضائل أهل بیت النبوی والذریه الطاهره ، ص42 ، ط الأولی ، دار ابن حزم ، بیروت ، 1417 هـ .
معاویه و کارگزارانش در تمام سرزمین‌های اسلامی و همه شهرها ، امام علی (علیه السلام) را سبّ می‌کردند و در اجتماعات و ایام عید و هر مناسبت دیگری او را لعن و مردم را بر این کار وادار می‌کردند ، و هر کسی هم آن را انجام نمی داد ، سرزش می شد . این ظلم‌ها علاوه بر جنگ‌هایی بود که قبل از این علیه آن حضرت به راه انداخته بود ، دلایل و مدارک این حوادث در آثار و کتب روائی وتاریخی موجود می‌باشد .
10 . شیخ حسن بن فرحان المالکی :
وی در کتاب مع سلیمان العلوان فی معاویه بن أبی سفیان در شرح روایت « لا تسبوا أصحابی» می‌نویسد :
هذا الحدیث فیه أبلغ ردّ علی معاویه الذی سنّ لعن علی ... .
مع سلیمان العلوان فی معاویه ، حسن المالکی ، ص37 ، ط الأولی ، مرکز الدراسات التاریخیه ، 1425 هـ .
این حدیث رساترین ردّ بر معاویه‌ای است که نفرین بر علی (علیه السلام) را پایه‌گذاری کرد .
و نیز می‌گوید :
هل هناک أبلغ من بسط السیف فی قتل البدریین وقتل بعض الصحابه من غیرهم ، ولعنهم بعض أهل البدر علی المنابر وهذا ما فعله معاویه ! وولاته .
مع سلیمان العلوان فی معاویه ، ص121 .
آیا این کار رساتر از کشتار شرکت کنندگان در جنگ بدر و کشتن بعضی از صحابه و لعن برخی از بدریّون در منبرها نیست ، و این کاری بود که معاویه و کارگزارانش انجام دادند .

روایاتی در سبّ امیر المؤمنین علیه السلام توسط بنی امیه
آنچه تا کنون گذشت ، روایات و نقل سخنان علمای اهل سنت بود در اثبات این مطلب که معاویه بن أبو سفیان ، امام علی بن أبی طالب علیه السلام را لعن می‌کرده است ، روایات دیگری نیز در کتاب‌های اهل سنت یافت می‌شود که اختصاص به معاویه ندارد ؛ بلکه این عمل زشت را برای خاندان بنی امیه و حاکمان آن ثابت می‌کند . طبیعی است که برخی از علمای اهل سنت دوست نداشته‌اند که نام معاویه برده شود و لذا به جای معاویه ، نام بنی امیه را جایگزین کرده‌اند ؛ هر چند که به صورت عام شامل شخص معاویه نیز می‌شود .
احدی از بنی امیه برنمی‌خواستند ، مگر این که امیر المؤمنین علیه السلام را لعن می‌کردند :
حافظ ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق می‌نویسد :
حدثنا خالد بن یزید عن معاویه قال کان لا یقوم أحد من بنی أمیه إلا سب علیا فلم یسبه عمر فقال کثیر عزه :
ولیت فلم تشتم علیا ولم تخف بریا ولم تقنع سجیه مجرم
وقلت فصدقت الذی قلت بالذی فعلت فأضحى راضیا کل مسلم .
تاریخ مدینه دمشق ، ج50 ، ص96 .
خالد بن زید از معاویه نقل می‌کند : هر گاه فردی از بنی امیه از جایش حرکت می‌کرد ، علی (علیه السلام) را لعن می‌کرد ، عمر بن عبد العزیز او را لعن نکرد ؛ لذا شاعر: کثیر العزه او را این گونه ستایش می کند :
تو به قدرت رسیدی و علی را سبّ و شتم نکردی و نترسیدی . تو نیک هستی و روش مجرمان را پیروی نکردی .
تو درآن‌چه گفتی راستگو بودی و آن را انجام دادی . پس همه مسلمانان از این کار راضی بودند .
ابونعیم اصفهانی در حلیه الأولیاء می‌نویسد :
ثنا خالد بن یزید عن جعونه قال کان لا یقوم أحد من بنی أمیه إلا سب علیا فلم یسبه عمر بن عبد العزیز فقال کثیر عزه :
ولیت فلم تشتم علیا ولم تخف بریا ولم تتبع سجیه مجرم
حلیه الأولیاء ، ابو نعیم ، ج5 ، ص356 ، ط الثانیه ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، 1423 هـ .
ناسزاگویی به علی (علیه السلام) تا زمان عمر بن عبد العزیز ادامه داشت :
محمد بن سعد در الطبقات الکبری و ذهبی در سیر اعلام النبلاء می‌نویسند :
أخبرنا علی بن محمد عن لوط بن یحیى الغامدی قال کان الولاه من بنی أمیه قبل عمر بن عبد العزیز یشتمون علیا رحمه الله فلما ولی عمر أمسک عن ذلک .
الطبقات الکبری ، محمد بن سعد ، ج5 ، ص393 و سیر اعلام النبلاء ، ج5 ، ص147 .
حاکمان بنی امیه قبل از عمر بن عبد العزیز ، به علی دشنام می دادند ؛ و وقتی که عمر به ولایت رسید از این کار دست کشید .
و نیز ذهبی در توصیف حاکمان بنی مروان می‌نویسد :
فی آل مروان نصب ظاهر سوى عمر بن عبد العزیز ... .
مروانیان غیر از عمربن عبد العزیز دشمن علی بودند0
سیر اعلام النبلاء ، ج 5 ، ص113 .
کان خلفاء بنی أمیه یسبون علیاً رضی الله عنه من سنه إِحدى وأربعین وهی السنه التی خلع الحسن فیها نفسه من الخلافه إلى أول سنه تسع وتسعین آخر أیام سلیمان بن عبد الملک فلما ولی عمر أبطل ذلک وکتب إِلى نوابه بإبطاله ... .
تاریخ أبی الفداء ، فصل فی ذکر إبطال عمر بن عبد العزیز سب علی بن أبی طالب علی المنابر ، ج1 ،‌ ص287 .
خلفای بنی امیه از سال چهل ویک که سال خلع حسن بن علی از خلافت بود تا سال نودونه آخرین روزهای حکومت سلیمان بن عبد الملک و آغاز حکومت عمر بن عبد العزیز ، علی (علیه السلام) را سب ولعن می‌کردند0
آلوسی ، مفسر نام‌آور اهل سنت در تفسیر آیه : «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ ... » (النحل / 90) می‌نویسد :
أقامها عمر بن عبد العزیز حین آلت الخلافه إلیه مقام ما کانو بنو أمیه غضب الله تعالى علیهم یجعلونه فی أواخر خطبهم من سب علی کرم الله تعالى وجهه ولعن کل من بغضه وسبه وکان ذلک من أعظم مآثره رضی الله تعالى عنه .
روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی ، آلوسی ، ج7 ، ص456 ، ط الأولی ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، 1422 هـ .
عمر بن عبد العزیز ، زمانی که به خلافت رسید ،‌ احسان و نیکوکاری را به جای ناسزاگویی به علی (علیه السلام) قرار داد وزنده کرد، بنی امیه که غضب خداوند بر آن‌ها باد ، در پایان خطبه‌های نماز جمعه تا زمان عمر بن عبد العزیز به علی (علیه السلام) ناسزا می‌گفتند که این از بهترین آثار و افتخار عمر بن عبد العزیز به شمار می‌رود .
ابن خلدون در تاریخش تصریح می‌کند :
وکان بنو أمیه یسبون علیا فکتب عمر إلى الآفاق بترک ذلک .
تاریخ ابن خلدون ، ج3 ، ص75 .
بنی امیه به علی (علیه السلام) ناسزا می‌گفتند تا این که عمر بن عبد العزیز به تمام سرزمین‌ها نامه نوشت و دستور به ترک آن داد .
شیخ محمد بن علی ، مشهور به ابن العمرانی در الإنباء فی تاریخ الخلفاء می‌نویسد :
وکان بنی امیه کلهم یلعنون علیا ـ صلوات الله علیه وسلامه ـ علی المنبر ، فمذ ولی عمر بن عبد العزیز قطع تلک اللعنه .
الإنباء فی تاریخ الخلفاء ، ابن العمرانی ، ص51 ، ط الأولی ، دار الآفاق العربیه ، مصر ، 1419 هـ .
تمامی بنی امیه ، علی (علیه السلام) را بر فراز منبرها لعن می‌کردند ، تا زمانی که عمر بن عبد العزیز به حکومت رسید و دستور به ترک آن داد .
شهاب الدین احمد بن عبد الوهاب نویری در نهایه الأرب فی فنون الأدب در فصل بیعت عمر بن عبد العزیز می‌نویسد :
وکان من أول ما ابتدأ به عمر بن عبد العزیز أن ترک سب علی بن أبی طالب رضی الله عنه على المنابر، وکان یسب فی أیام بنی أمیه إلى أن ولی عمر فترک ذلک .
نهایه الأرب فی فنون الأدب ، النویری ، ج21 ، ص216 ، ط الأولی ، دار الکتب العلمیه ، بیروت ، 1424 هـ .
نخستین کاری که عمر بن عبد العزیز انجام داد ، این بود که ناسزاگویی به علی بن أبی طالب (علیه السلام) را بر فراز منبرها ترک کرد ، در زمان بنی امیه علی (علیه السلام) را سب می‌کردند ؛ اما هنگامی که عمر بن عبد العزیز خلیفه شد ، آن را ترک کرد .
حافظ جلال الدین سیوطی در تاریخ الخلفاء می گوید :
کان بنو أمیه یسبون علی بن أبی طالب فی الخطبه فلما ولی عمر ابن عبد العزیز أبطله وکتب إلى نوابه بإبطاله .
تاریخ الخلفاء ، السیوطی ، ص194 ، ط الأولی ، مصر ، دار الفجر للتراث ، 1420 هـ .
بنی امیه ، به علی بن أبی طالب (علیه السلام) در خطبه‌های نماز دشنام می‌دادند ؛ اما هنگامی که عمر بن عبد العزیز به خلافت رسید ، این عمل را ترک کرد و به فرماندارانش دستور ترک آن را داد .
و نیز ابن أثیر در تاریخش می‌نویسد :
کان بنو أمیه یسبون أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام إلى أن ولی عمر بن عبد العزیز فترک ذلک وکتب إلى العمال فی الآفاق بترکه .
الکامل فی التاریخ ، حوادث سال 99 هـ ، ج5 ، ص42 .
بنی امیه به علی دشنام می دادند ؛ تا زمانی که عمر بن عبد العزیز به حکومت رسیده این کار را ترک نمود و به نقاط مختلف بخشنامه کرد که این کار را ترک کنند .
خیر الدین زرکلی در کتاب الأعلام ، در ترجمه عمر بن عبد العزیز می‌نویسد :
وولی الخلافه بعهد من سلیمان سنه 99 ه‍ ، فبویع فی مسجد دمشق . وسکن الناس فی أیامه ، فمنع سب علی بن أبی طالب ( وکان من تقدمه من الأمویین یسبونه على المنابر ) .
الأعلام ، خیر الدین الزرکلی ، ج 5 ، ص50 .
عمر بن عبد العزیز ، در سال 99 هـ بعد از سلیمان خلافت را به دست گرفت ، مردم در مسجد دمشق با وی بیعت کردند ، مردم در زمان وی آرام بودند ، پس وی از ناسزاگویی به علی بن أبی طالب (علیه السلام) که حاکمان پیش از وی از بنی امیه بر فراز منبرها انجام می دادند ، جلوگیری کرد .
مغیره بن شعبه و سبّ امیر المؤمنین :
خوارزمی ، مورخ مشهور اهل سنت در مقتل الحسین علیه السلام می‌نویسد :

در جلسه‌ای که در حضور معاویه و امام حسن علیه السلام ، برگذار شده بود ، طرفداران بنی‌ امیه ، یکی یکی برخواستند و هر چه از دهانشان خارج شد ، نثار امام علیه السلام کردند تا این که مغیره بن شعبه لعنه الله علیه برخواست و این چنین سخن گفت :
إن علیاً ناصب رسول الله صلی الله علیه وسلم فی حیاته ، وأجلب علیه قبل موته وأراد قتله ، فعلم ذلک من أمره رسول الله ، ثم کره أن یبایع أبا بکر حتی أتی به قوداً ، ثم نازع عمر حتی همّ أن یضرب عنقه ، ثم طعن علی عثمان حتی قتله ، و قد جعل الله سلطاناً لولی المقتول فی کتابه المنزل ، فمعاویه ولی المقتول بغیر حق ، فلو قتلناک وأخاک کان من الحق ، فو الله ما دم ولد علی عندنا بخیر من دم عثمان ، و ما کان الله لیجمع فیکم الملک مع النبوه .
مقتل الحسین ، ج1 ،‌ ص170 .
علی (علیه السلام) در زمان حیات پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) با وی دشمنی ورزید [نعوذ بالله] و قبل از مرگش اراده کشتن پیامبر را داشت ، و رسول خدا از این قضیه آگاه شد . پس از رحلت پیامبر ، با ابوبکر بیعت نکرد تا او را به اجبار آوردند ، با عمر از درِ ستیز وارد شد که نزدیک بود عمر گردنش را بزند ، از عثمان بدگویی کرد تا او را به قتل رسانید ؛ ولی خدا در قرآن برای هر کشته‌ای ولی و خونخواهی قرار داده است ،‌ و معاویه ولی عثمان بود ؛ پس اگر تو و برادرت را بکشیم سزاوار خواهد بود ، به خدا سوگند خون فرزندان علی نزد ما از خون عثمان بهتر نیست ،‌ خداوند پادشاهی و نبوت را در شما قرار نداده است .
و ابن خلدون در تاریخش می‌نویسد :
کان المغیره بن شعبه أیام امارته على الکوفه کثیرا ما یتعرض لعلى فی مجالسه وخطبه ویترحم على عثمان ویدعو له .
تاریخ ابن خلدون ، ص603 .
مغیره بن شعبه در زمان حکومتش در کوفه در خطبه‌ها و مجالسش از علی بدگویی می‌کرد و برای عثمان تقاضای مغفرت می نمود.
و ذهبی در سیر اعلام النبلاء می‌نویسد :
کان المغیره ینال فی خطبته من علی ، وأقام خطباء ینالون منه .
سر اعلام النبلاء ، ج3 ، ص31 .
مغیره در خطبه‌هایش از علی (علیه السلام) بدگویی می‌کرد ، و خطیبانی را می‌گماشت که از آن حضرت بدگویی کنند .
مروانی‌ها و ناسزاگویی به امیر المؤمنین (علیه السلام)
ابن عساکر در تاریخ مدینه دمشق و احمد بن حنبل در العلل می‌نویسد :
عن ابن عون عن عمیر بن إسحاق قال کان مروان بن الحکم أمیرا علینا ست سنین فکان یسب علیا کل جمعه على المنبر ثم عزل فاستعمل سعید بن العاص سنتین فکان لا یسبه ثم عزل وأعید مروان فکان یسبه فقیل یا حسن ألا تسمع ما یقول هذا فجعل لا یرد شیئا قال وکان حسن یجئ یوم الجمعه فیدخل فی حجره النبی ( صلى الله علیه وسلم ) فیقعد فیها فإذا قضیت الخطبه خرج فصلى ثم رجع إلى أهله .
تاریخ مدینه دمشق ، ج57 ، ص243 و العلل ، احمد بن حنبل ، ج3 ، ص176 .
عمیر بن اسحاق می‌گوید : مروان حکم در مدت شش سالی که بر ما حکومت می‌کرد ، هر جمعه در منبرش علی (علیه السلام) را سبّ می‌کرد ، سپس او را عزل کردند و به مدت دو سال سعید بن عاص والی شد و جای مروان را گفت ؛ ولی او علی (علیه السلام) را سبّ نمی‌کرد . به همین جهت عزل شد و مروان دوباره برگشت و بر ما والی شد و سبّ علی (علیه السلام) را شروع کرد . به امام مجتبی (علیه السلام) گفتند : مگر نمی شنوی که چه می‌گوید ؟ امام اعتنا نمی‌کرد . آن حضرت روز جمعه به مسجد می‌آمد و به دورن حجره پیامبر می رفت و همان جا می نشست ، پس از اتمام خطبه جمعه بیرون می‌آمد و نمازش را می‌خواند و به منزلش برمی‌گشت .
سیوطی در تاریخ الخلفاء می نویسد :
عن عمیر بن إسحاق قال: کان مروان أمیراً علینا فکان یسب علیاً کل جمعه على المنبر وحسن یسمع فلا یرد شیئاً ثم أرسل إلیه رجلا یقول له بعلی وبعلی وبعلی وبک وبک وما وجدت مثلک إلا مثل البغله یقال لها من أبوک؟ فتقول أمی الفرس فقال له الحسن: أرجع إلیه فقل له إنی والله لا أمحو عنک شیئاً مما قلت بأن أسبک ولکن موعدی وموعدک الله .
تاریخ الخلفاء ، ترجمه امام حسن علیه السلام .
از عمیر بن بن اسحاق نقل شده است که گفت : فرمانده و امیر بر ما مروان حکم بود که در هر جمعه‌ بر فراز منبر علی (علیه السلام) سبّ ولعن می‌کرد ، فرزندش امام حسن می‌شنید ؛‌ ولی سخنی نمی‌گفت ، مروان کسی را فرستاد که در حضور امام از خودش و پدرش بدگویی کرد و گفت : مانند تو نیافتم مگر استر و اسب ، از او پرسیدند پدرت کیست ؟ گفت : اسب . امام مجتبی (علیه السلام) فرمود : برو به مروان بگو من پاسخی نمی‌دهم و همانند تو فحش نمی‌دهم تا آثار خطا و گناهانت محو شود ؛ بلکه دیدار و وعده من و تو قیامت در محضر خداوند است .
لکنت زبان ، هنگام ناسزاگویی به امیر المؤمنین (علیه السلام) :
ابن أثیر وبلاذری به نقل از عبد الله بن عبید الله می‌نویسند :
وکان أبی إذا خطب فنال من علی رضی الله عنه تلجلج فقلت یا أبت إنک تمضی فی خطبتک فإذا أتیت على ذکر علی عرفت منک تقصیرا ؟ قال : أو فطنت لذلک ؟ قلت : نعم . فقال یا بنی إن الذین حولنا لو یعلمون من علی ما نعلم تفرقوا عنا إلى أولاده .
الکامل فی التاریخ ، حوادث سال 100 هـ ، ج5 ، ص42 و انساب الأشراف ، ج8 ، ص195 .
پدرم هر گاه خطبه می‌خواند و در آن می خواست از علی (علیه السلام) بدگویی کند ، زبانش می‌گرفت ، پرسیدم :چرا در خطبه‌ات وقتی که از علی (علیه السلام) می‌خواهی سخن بگویی کلام و سخنت نارسا می‌شود ؟ گفت : تو این موضوع را فهمیده‌ای ؟ گفتم : آری ، گفت : فرزندم ! اگر آن‌چه از فضائل علی (علیه السلام) ما می‌دانیم ، این مردم بدانند از اطراف ما پراکنده شده و به فرزندان علی روی خواهند آورد .
علی (علیه السلام) را در منابر شرق و غرب عالم لعن می‌کردند :
یاقوت حموی ، تاریخ نویس مشهور اهل سنت می‌نویسد :
لعن علی بن أبی طالب ، رضی الله عنه ، على منابر الشرق والغرب ... منابر الحرمین مکه والمدینه .
معجم البلدان ، ج3 ، ص191 .
علی (علیه السلام) را بر منبرهای‌ها شرق و غرب و منبرهای مکه و مدینه لعن می‌کردند .
ناسزا گویی به علی (علیه السلام) بر فراز هفتاد هزار منبر :
زمخشری ، مفسر و ادیب نام‌آور اهل سنت می‌نویسد :
إنّه کان فى أیّام بنى امیّه أکثر من سبعین ألف منبر یلعن علیها علىّ بن أبى طالب بما سنّه لهم معاویه من ذلک.
ربیع الأبرار ، ج 2 ، ص186 و النصایح الکافیه ، محمد بن عقیل ، ص79 به نقل از سیوطی .
در زمان بنو امیه ، بیش از هفتاد هزار منبر وجود داشت که در آن علی (علیه السلام) به پیروی از سنتی که معاویه بنا کرده بود ، لعن می‌شد .
تواتر اخبار ناسزاگویی بنی امیه :
شیخ محمود سعید بن ممدوح ، بعد از نقل روایات و نصوصی در وقائع سبّ امیر المؤمنین علیه السلام می‌گوید :
الآثار فی هذه الجریمه البشعه وأخبارها الشنیعه متواتره ، وهذه عظیمه تصغر عندها العظائم ، وجریمه تصغر عندها الجرائم وشنیعه تتلاشی أمام بشاعتها الشنائع .
غایه التبجیل ، محمود سعید ، ص283 ، ط الأولی ، مکتبه الفقیه ، الإمارات ، 1425 هـ .
دلایل و شواهد بر این گناه و خطای زشت بی‌شمار و متواتر است . ومی توان گفت که این جنایت خشن به اندازه‌ای سنگین است که دیگر جنایات بزرگ در برابرش کوچک و غیر قابل دیدن است .
ناسزا گویی به اهل بیت علیهم السلام برای تقرب به دشمنان آنان :
قال أخبرنا مالک بن إسماعیل قال حدثنا سهل بن شعیب النهمی وکان نازلا فیهم یؤمهم عن أبیه عن المنهال یعنی بن عمرو قال دخلت على علی بن حسین فقلت کیف أصبحت أصلحک الله فقال ما کنت أرى شیخا من أهل المصر مثلک لا یدری کیف أصبحنا فأما إذ لم تدر أو تعلم فسأخبرک أصبحنا فی قومنا بمنزله بنی إسرائیل فی آل فرعون إذ کانوا یذبحون أبناءهم ویستحیون نساءهم وأصبح شیخنا وسیدنا یُتقرب إلى عدونا بشتمه أو سبه على المنابر .
الطبقات الکبری ، محمد بن سعد ، ج 5 ، ص220 و تهذیب الکمال ، مزی ، ج 20 ، ص400 ترجمه امام علی بن الحسین و المنتخب من ذیل المذیل ، محمد بن جریر طبری ، ص120 .
منهال بن عمرو می گوید : به نزد علی بن الحسین ( امام سجاد علیه السلام ) رفتم و عرضه داشتم : چگونه صبح کردید ( حال شما چگونه است ) خداوند کار شما را اصلاح نماید ؛ فرمودند : گمان نمی کردم که بزرگی از بزرگان شهر نداند حال ما چگونه است ؛ حال که نمی دانی برای تو خواهم گفت : ما در بین قوم خویش ، مانند بنی اسرائیل در بین فرعونیان شده ایم ؛ که فرزندانشان را می کشتند و زنانشان را زنده می گذاشتند ؛ و به خاطر نزدیکی به دشمنان ما ، بر روی منبر ها از بزرگ و سرور ما ( علی بن ابی طالب ) بدگویی کرده به ایشان جسارت می کنند .
نقل فضائل امیر المؤمنین (علیه السلام) با سبّ آن حضرت جمع نمی‌شود :
امام محمد بن ابراهیم الوزیر الیمانی ، در هنگام نقل فضائل جماعتی از روات و محدثین می‌نویسد:
روایتهم لفضائل علی علیه السلام وفضائل أهل البیت فی أیام بنی امیه وهو علیه السلام ـ حاشا مع ذلک ـ یُلعنُ علی المنابر ولا یروی فضائله إلا من خاطر بروحه .
العواصم والقواسم فی الذب عن سنه أبی القاسم ، ابن الوزیر ، ج2 ،‌ ص400 ، ط الثالثه ، مؤسسه الرساله ، بیروت ، 1415 هـ .
سخن گفتن از فضائل علی و اهل بیت (علیهم السلام) در زمان بنی امیه و سلطنت آنان امری غیر ممکن و متتضاد بود ؛ چرا که بنی امیه وی را بر فراز منبرها لعن می‌کردند و نقل فضائل با سبّ و لعن جمع نمی‌شود .
بنی امیه ، سزاوار سرزنش :
دکتر فرحان المالکی می‌گوید :
فبنو أمیه اذن یستحقون الذم لأنهم لم یغسموا ألسنتهم فی البحث فقط ، وإنما تجاوزوا ذلک إلی اللعن علی المنابر وسفک الدماء ، و فرضوا هذا الظلم علی الأمه حتی جاءت الأجیال تعتقد أنهم مأجورون علی هذا !
مع سلیمان العلوان فی معاویه ، ص35 .
پس به همین جهت بنی امیه سزاوار سرزنش و مذمت هستند ؛ زیرا آنان فقط به بد گویی علی (علیه السلام) اکتفا نکردند ؛ بلکه بر بالای منبر‌ها علی (علیه السلام) را لعن کرده و به خونریزی و کشتار اهل بیت (علیهم السلام) و یارانش دست زدند و این ستم را بر همه امت لازم و واجب دانستند تا آن جا که نسل‌های بعد آن‌ها را به خاطر این عمل مأجور دانستند .
استواری حکومت بنی امیه با ناسزاگویی به امیر المؤمنین علیه السلام :
ابن عساکر ، به نقل از امام سجاد علیه السلام می‌نویسد :
قال مروان بن الحکم ما کان فی القوم أحد أدفع عن صاحبنا من صاحبکم یعنی علیا عن عثمان قال قلت فما لکم تسبونه على المنبر قال لا یستقیم الأمر إلا بذلک.
تاریخ مدینه دمشق ، ج42 ، ص 438 و الصواعق المحرقه ، ابن حجر هیثمی ، ص 33 و النصائح الکافیه ، محمد بن عقیل ، ص 114 از دار قطنی و شرح نهج البلاغه ، ج13 ، ص220 .
مروان بن حکم به من گفت که در میان مردمان کسی نبود که از صاحب ما ( عثمان ) مانند صاحب شما (علی) دفاع کند ؛ گفتم : پس برای چه از او بر روی منبر ها بدگویی می کنید ؟ گفت : حکومت به جز این راه پا بر جا نمی ماند .
و بلاذری می‌ نویسد :
قال مروان لعلی بن الحسین : ما کان أحد أکف عن صاحبنا من صاحبکم . قال : فلم تشتمونه على المنابر ؟ ! ! قال : لا یستقیم لنا هذا إلا بهذا ! ! .
أنساب الأشراف ، ص 184.
مروان به علی بن الحسین گفت : کسی نبود که مانند صاحب شما از صاحب ما دفاع کند ؛ علی بن الحسین پاسخ داد : پس چرا او را بر روی منبر ها لعن می کنید ؟ گفت : کار ما جز با این کار برجا نمی ماند .
تحریف روایت منزلت :
خطیب بغدادی در تاریخ بغداد می‌نویسد :
قال إسماعیل بن عیاش: رافقت حریزا من مصر الى مکه فجعل یسب علیا ویلعنه، وقال لی: هذا الذی یرویه الناس ان النبی (ص) قال لعلی: «انت منی بمنزله هارون من موسى» حق، ولکن اخطا السامع.
قلت: فما هو ؟ قال: إنّما هو: «أنت منی‏بمکان قارون من موسى»، قلت: عمّن ترویه؟ قال: سمعت الولید بن عبد الملک یقوله على المنبر.
تاریخ بغداد ، ج8 ، ص262 و تاریخ مدینه دمشق ، ج12 ،‌ص349 و تهذیب الکمال ، مزی ، ج5 ، ص577 و تهذیب التهذیب ، ابن حجر ، ج2 ، ص209 و تاریخ الإسلام ، ذهبی ، ج10 ، ص 122 و میزان الاعتدال ، ذهبی ، ج3 ، ص389 شماره : 6894.
اسماعیل بن عیاش گفته است : با حریز از مصر تا مکه همراه بودم ؛ پس از علی بد گفته و حضرت را لعن می کرد ؛ و به من گفت : این روایتی که برای مردم نقل می کنی که پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم ) به علی به می گفت : «جایگاه تو نسبت به من مانند جایگاه هارون نسبت به موسی است » این سند درست است اما شنونده اشتباه کرده است !!!
گفتم پس درست آن چیست ؟ گفت : پیغمبر گفته اند « جایگاه تو نسبت به من مانند جایگاه قارون نسبت به موسی است»!!! ؛ گفتم این را از چه کسی نقل می کنی ؟ گفت : این را از ولید بن عبد الملک شنیده ام که آن را بالای منبر می گفت !!!
تهمت خیانت به امیر المؤمنین علیه السلام:
سمهودی در وفاء الوفاء می‌نویسد :
حدثنا هارون ابن عبد الملک بن الماجشون أن خالد بن الولید بن الحارث بن الحکم بن العاص وهو ابن مطیره قام على منبر رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم یوم الجمعه فقال : لقد استعمل رسول الله على ابن ابى طالب رضى الله تعالى عنه وهو یعلم أنه خائن ، ولکن شفعت له ابنته فاطمه رضى الله عنها .
وداود بن قیس فی الروضه فقال : أس أی یسکته .
First Page (1)    1  2  3  4  5  6  7    Last Page (7)