مقالات » معاویه » لعن حضرت علی علیه السلام توسط معاویه
نام مقاله: لعن حضرت علی علیه السلام توسط معاویه
مؤلف: ولی عصر
نوع: عمومي
تاریخ: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1391
دانلود مستقيم ()


نیستم . ابو ایوب گفت : به خدا سوگند سرزمینی که در آن از علی (علیه السلام) بد گویی شود هیچ وقت در آن زندگی نخواهم کرد ،‌ و لذا به سواحل دریا مهاجرت کرد و در همان جا از دنیا رفت .
و بلاذری در انساب الأشراف می‌نویسد :
کتب معاویه إلی المغیره بن شعبه : أظهر شتم علی وتنقصه ... .
انساب الأشراف ، ج5 ،‌ ص30 ،‌ ط الأولی ، دار الفکر ، بیروت .
معاویه به مغیره بن شعبه نامه‌ای نوشت و دستور داد که آشکارا به علی (علیه السلام) دشنام ده و از او بدگویی کن .
طبری ، تاریخ نویس معروف اهل سنت می‌نویسد:
أن معاویه بن أبی سفیان لما ولى المغیره بن شعبه الکوفه فی جمادى سنه 41 دعاه فحمد الله وأثنى علیه ثم قال : ... ولست تارکا إیصاءک بخصله لا تتحم عن شتم على وذمه والترحم على عثمان والاستغفار له والعیب على أصحاب على والاقصاء لهم وترک الاستماع منهم ... .
تاریخ طبری‌ ،‌ ج4 ، ص188 .
معاویه ، وقتی که در سال 41 هـ مغیره بن شعبه را والی کوفه قرار داد به وی دستور داد و گفت : یک مطلب را فراموش مکن و بر آن پافشاری کن و آن فحش و ناسزاگویی به علی (علیه السلام) است و در مقابل از عثمان به عظمت یاد کن و همیشه برای وی طلب آمرزش نما و از یاران علی (علیه السلام) بدگویی کن و آنان را تبعید نما و به سخنانشان گوش نکن .
و بلاذری می‌نویسد :
قال : خطب معاویه بالمدینه فحمد الله وأثنی علیه ،‌ وذکر علیاً فنال منه ، و نسبه الی قتل عثمان و ایواء قتلته والحسن بن علی تحت المنبر .
أنساب الأشراف ، ج5 ،‌ ص105 .
معاویه در سخنرانی خودش در شهر مدینه ، پس از ستایش خداوند ، یادی از علی (علیه السلام) کرد و از او بدگویی نمود ، سپس قتل عثمان و پناه دادن به قاتلین عثمان را به آن حضرت نسبت داد ؛ با این که امام حسن بن علی (علیهما السلام) در مجلس حاضر بود .
خوارزمی ، مورخ مشهور اهل سنت در مقتل الحسین می‌نویسد :
وحضرتْ الجمعه فصعد معاویه علی المنبر فحمد الله وأثنی علیه وصلی علی نبیه ، و ذکر علی بن أبی طالب فتنقصه ... فوثب الحسن بن علی و أخذ بعضادتی المنبر ، فحمد الله و صلی علی نبیه ثم قال : أیها الناس من عرفنی فقد عرفنی ومن لم یعرفنی فأنا الحسن بن علی بن أبی طالب ، أنا ابن نبی الله ، أنا ابن من جعلت له الأرض مسجداً و طهوراً ... فقال معاویه : أما إنک تحدث نفسک بالخلافه ولست هناک . فقال الحسن : أما الخلافه فلمن عمل بکتاب الله و سنه نبیه لیست الخلافه لمن خالف کتاب الله و عطل السنه ، إنما مثل ذلک مثل رجل أصاب ملکاً فتمتع به و کأنه انقطع عنه و بقیت تبعاته علیه .
مقتل الحسین ، ج1 ،‌ص183 ، ط الثالثه ،‌ انتشارات أنوار الهدی ، ایران 1425هـ .
روز جمعه‌و زمان برپایی نماز جمعه بود ، معاویه بر فراز منبر قرار گرفت و پس از حمد و ثنای خداوند یادی از علی (علیه السلام) نمود و از وی به بدی یاد کرد ، حسن بن علی که در مجلس حاضر بود ، از جایش پرید و دو طرف منبر را گرفت و پس از حمد و ثنای خداوند ، این گونه آغاز سخن نمود : ای مردم ! آن که مرا می‌شناسد که می‌شناسد و آن که نمی‌شناسد خودم را بر وی معرفی می‌کنم . من حسن فرزند علی (علیهما السلام) وفرزند رسول خدا هستم ، همان که زمین برای وی سجده‌گاه و پاک قرار داده شده است ... معاویه در جواب گفت : تو در آرزوی خلافت هستی . امام مجتبی (علیه السلام) فرمود : خلافت مال کسی است که به کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) عمل کند نه کسی که بر خلاف آن عمل می‌کند و سنت رسول خدا را تعطیل می‌کند ، چنین کسی مانند آن شخصی است که صاحب ثروت و مالی شود ؛ ولی جز رنج و مشقت چیز دیگری به دست نیاورد .
ناسزاگوی معاویه به امام علی ، امام حسن و امام حسین علیهم السلام :
ثم انصرف عمرو وأهل الشأم إلى معاویه وسلموا علیه بالخلافه ورجع ابن عباس وشریح بن هانئ إلى علی وکان إذا صلى الغداه یقنت فیقول اللهم العن معاویه وعمرا وأبا الأعور السلمی وحبیبا وعبد الرحمن بن خالد والضحاک بن قیس والولید فبلغ ذلک معاویه فکان إذا قنت لعن علیا وابن عباس والأشتر وحسنا وحسینا .
تاریخ طبری ، ج4 ،‌ ص52 ،‌ باب اجتماع الحکمین بدومه الجندل و الکامل فی التاریخ ، ج3 ،‌ ص333 ، باب ذکر اجتماع الحکمین .
بعد از ماجرای حکمین عمرو بن عاص و مردم شام به سوی معاویه رفتند و خلافت را به وی تبریک گفتند ؛ و ابن عباس ، شریح بن هانی به سوی امیر المؤمنین علیه السلام بازگشتند .
علی علیه السلام وقتی نماز صبح می‌خواند و دعا می‌کرد ، می‌گفت : بارالها معاویه ، عمرو عاص ، ابو اعور سلمی ، حبیب ، عبد الرحمن بن خالد ، ضحاک بن قیس و ولید را لعنت کن . این خبر وقتی به گوش معاویه رسید ، او نیز در دعای هر روز خویش ! امام علی ، امام حسن ، امام حسین علیهم السلام ، ابن عباس و مالک اشتر را لعن می‌کرد .
اگر امام علی علیه السلام در جنگ صفین با معاویه جنگیده بود ، امام حسن و امام حسین علیهما السلام ، دو آقای جوانان اهل بهشت چه کرده بود که معاویه آن‌ها را لعن می‌کرد ؟!
اقوال علمای اهل سنت در سبّ امیر المؤمنین علیه السلام توسط معاویه
1 . ابن تیمیه حرانی :
وکذلک تفضیل على علیه لم یکن مشهوراً فیها بخلاف سبّ على فإنه کان شائعا فى اتباع معاویه ولهذا کان على واصحابه أولى بالحق وأقرب الى الحق من معاویه واصحابه کما فى الصحیحن عن أبى سعید عن النبى قال تمرق مارقه على حین فرقه من المسلمین فتقتلهم أولى الطائفتین بالحق وروى فى الصحیح أیضا أدنى الطائفتین الى الحق وکان سب على ولعنه من البغى الذى استحقت به الطائفه أن یقال لها الطائفه الباغیه کما رواه البخارى فى صحیحه .
مجموعه الفتاوی ، ج4 ، ص266 ، ط دار الوفاء فی مصر ، 1421 هـ .
برتری دادن علی بر معاویه در بین شیعیان علی مشهور نبود ؛ ولی ناسزاگویی به علی (علیه السلام) در بین طرفداران معاویه شائع بوده است ؛ از این روی ، علی و یارانش به حق سزاوارتر از معاویه و یارانش هستند ؛ همانگونه که در صحیحین از ابو سعید خدری از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) نقل شده است : کسی می‌آید که مردم را از دین خارج می‌کند(مقصود معاویه است) و نزدیکترین فرد به حق( علی علیه السلام) با وی می‌جنگد ، وچون معاویه از علی (علیه السلام) بدگویی کرد ، سزاوار است که به وی متجاوز و ستمگر گفته شود و لذا به طرفداران وی همان گونه که بخاری نقل کرده است ، شایسته است که گروه ستمگر گفته شود .
2 . حافظ شمس الدین ذهبی :
وخلف معاویه خلق کثیر یحبونه ویتغالون فیه ویفضلونه ، إما قد ملکهم بالکرم والحلم والعطاء ، وإما قد ولدوا فی الشام على حبه ، وتربى أولادهم على ذلک . وفیهم جماعه یسیره من الصحابه ، وعدد کثیر من التابعین والفضلاء ، وحاربوا معه أهل العراق ، ونشأوا على النصب ، نعوذ بالله من الهوى .
سیر اعلام النبلاء ، الذهبی ، ج3 ،‌ ص128 .
مردمان زیادی بودند که معاویه را دوست داشتند و در باره او غلو می کردند ، او را بر دیگران برتر می‌دانستند . این مسأله یا به این خاطر بود که آن‌ها در شام و در محیط مسموم آن به دنیا آمده بودند و یا از بذل و بخشش‌های معاویه بهره‌مند شده بودند و فرزنداشان را نیز بر همین روش تربیت کرده بودند . در میان این افراد گروه اندکی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) و تعداد زیادی از تابعان و بزرگان بودند که در رکاب معاویه با مردم عراق جنگیدند . علت جنگ‌ها پیروی مردم سرزمین عراق که از اهل بیت (علیهم السلام) بود و بر بغض و کینه علی (علیه السلام) رشد کردند . از هواهای نفس به خدا پناه می‌بریم .
3 . عماد الدین أبی الفداء :
وی در تاریخش در ذکر شرایط‌ صلح امام حسن با معاویه می‌نویسد که امام حسن علیه السلام شرط کرد :
وأن لا یسب علیاً ، فلم یجبه إلی الکف عن سب علی ، فطلب الحسن أن لا یشتم علیاً وهو یسمع ، فأجابه إلی ذلک ثم لم یف له به .
تاریخ أبی الفداء ، فصل فی ذکر تسلیم الحسن الأمر إلی معاویه ، ج1 ، ص254 ، ط دار الکتب العلمیه ، بیروت ، 1417 هـ .
با او شرط کرد که علی (علیه السلام) را سب و لعن نکند ؛ ولی او از این شرط سرپیچی کرد . امام مجتبی (علیه السلام) از او خواست تا بدگویی نکند ، پذیرفت ؛ ولی به عهدش عمل نکرد .
ودر فصلی با عنوان «استلحاق معاویه زیادا» می‌نویسد :
وکان معاویه وعماله یدعون لعثمان فی الخطبه یوم الجمعه ویسبون علیاً و یقعون فیه .
همان ، ج1 ،‌ ص258 .
معاویه و کارگزارانش در خطبه جمعه برای عثمان دعا می‌کردند و به علی (علیه السلام) فحش می‌دادند .
4 . قاضی شیخ محمد الخضرمی المصری :
وی با این که در بسیاری از کتاب‌ها و محاضراتش به امیر المؤمنین و فرزندش امام حسین علیهما السلام طعنه می‌زند ؛ ولی در عین حال سبّ امیر المؤمنین علیه السلام را توسط معاویه منکر نیست و در برخی از موارد به آن تصریح کرده می کند
در کتاب الدوله الأمویه می‌نویسد :
ومما ننقده علی هذا العهد (أی عهد معاویه) اهتمام معاویه بتشهیر بعلی علی المنابر مع أن الرجل قد لحق بربه وأنتهی بأمره ، وکان یعلم یقیناً أن هذه الأقوال مما یهیج صدور شیعته وتجعلهم یتأففون ویتذمرون ، ولا ندری ما الذی حمله أن جعل ذلک فرضاً حتماً فی کل خطبه کأنه رکن من أرکانها لا تتم إلا به .
الدوله الأمویه ، ص314 ، ط المکتبه العصریه ، بیروت ، 1423 هـ .
آن‌چه که در انتقاد از دوران معاویه می‌توان گفت این است که : معاویه ، لعن علی (علیه السلام) را در منابر شایع و ترویج کرده بود ؛ با این که از دنیا رفته بود و معاویه می‌دانست که این اعمال موجب ناراحتی شیعیان می شود و نفرت بیشتری در آنان نسبت به دشمنان علی (علیه السلام) ایجاد می‌کند ؛ ولی ما نمی‌دانیم که چرا این کار را برخودش فرض و واجب می‌دانست و در هر خطبه همانند امری واجب آن را انجام می‌داد ؛ گویا یکی از ارکان خطبه بود که خطبه بدون دشنام به علی (علیه السلام) کامل نبود و ناتمام بود .
5 . الإمام الحافظ احمد بن محمد بن الصدیق الغماری :
وی در کتاب الجواب المفید للمسائل المستفید می‌نویسد :
وفی الصحیح ، صحیح مسلم عن علی علیه السلام قال : «ولذی فلق الحبه وبرأ النسمه إنه لعهد عهده إلی رسول الله صلی الله علیه وسلم : أن لا یحبنی إلا مؤمن ولا یبغضنی إلا منافق ».
وفی الصحیح الحاکم و غیره : «من سبّ علیا فقد سبّنی ومن سبّنی فقد سب الله» و من سبّ الله فقد کفر ، وفی الصحیح و غیره مما تواتر تواتراً مقطوعاً به : «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» ... والمقصود من هذه الأحادیث الصحیحه المتفق علیها مع ما تواتر من لعن معاویه لعلی علی المنبر طول حیاته وحیاه دولته إلی عمر بن عبد العزیز وقتاله وبغضه ، یطلع من أنه منافق کافر فهی مؤیده لتلک الأحادیث الأخری .
ویزعم النواصب أن ذلک (أعنی لعن معاویه لعلی) کان اجتهاداً ، مع أن النبی صلی الله علیه وسلم یقول فی مطلق الناس : «لعن المؤمن کقتله» فإذا کان الإجتهاد یدخل اللعن وإرتکاب الکبائر فکل سارق وزان وشارب وقاتل یجوز أن یکون مجتهداً ، فلا حد فی الدنیا ولا عقاب فی الآخره .
الجواب المفید ، للسائل المستفید ، احمد الغماری ، ص59 ، ط الأولی ، دار الکتب العلمیه ،‌ بیروت ، 1423 هـ .
در صحیح مسلم این حدیث از علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمود : قسم به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید ، از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمود : ای علی ! تو را دوست نمی دارد مگر مؤمن و دشمن نمی‌دارد تو را مگر منافق . و در صحیح حاکم و غیر آن آمده است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : هر کس به علی ناسزا بگوید ، به من ناسزا گفته است ، کسی که به من ناسزا گوید ، به خدا ناسزا گفته است و هر کس به خدا ناسزا بگوید ، کافر است .
و از احادیث متواتر و صحیح که قطع به صدور آن داریم این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) است که فرمود : کسی که من مولا و سرپرست او هستم ، پس از من علی مولای او است ، بار خدایا دوست بدار آن که علی (علیه السلام) را دوست بدارد و دشمن بدار آن که علی را دشمن بدارد .
از این احادیث صحیح که همگی اتفاق بر صحت آن دارند و همچنین ناسزاگویی ، لعن و نفرین به علی (علیه السلام) و جنگ با آن حضرت به وسیله معاویه که تا زمان عمر بن عبد العزیز ادامه داشت ، این نتیجه به دست می‌آید که معاویه منافق و کافر است ؛ البته روایات دیگری هم وجود دارد که این مطلب را تأیید می‌کند .
ناصبی‌ها که گمان می‌کنند ، کار معاویه بر اساس اجتهاد وی بوده است و در حقیقت می‌خواهند وی را تبرئه کنند ، گویا این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را نشنیده‌اند که فرمود : لعن و نفرین مؤمن همانند کشتن او است ؛ بنابراین اگر هر جرمی مانند سبّ ولعن و یا گناهان بزرگ را بشود با اجتهاد مجرم توجیه کرد ، پس هر دزد ، زنا کار ، شرابخوار و قاتلی با اجتهاد خودش می‌تواند از اجرای حدّ شرعی فرار کند و حد شرعی را به تعطیل بکشاند و در دنیا و آخرت گرفتاری نداشته باشد .
6 . شیخ محمد بن أحمد ابوزهره :
وی که استاد دانشکده حقوق دانشگاه الأزهر و از نویسندگان جهان اسلام و دانشمند بنام مصر به شمار می‌رود ، در کتاب الإمام زید می‌نویسد :
ولقد زاد القلوب بغضاً لحکام الأمویین ما کانوا یحاولون به من الغض من مقام علی رضی الله عنه ، فقد کان ذلک دیدنهم واستوی فی ذلک السفیانیون والمروانیون .
فقد سنّ معاویه سنه سیئه فی الإسلام وهی لعن إمام الهدی علی بن أبی طالب کرم الله وجهه علی المنابر ، بعد خطبه الجمعه ، وقد تضافرت علی ذلک أخبار المورخین ، فذکره ابن جریر فی تاریخه وإبن الأثیر وغیرهما .
ولقد نهاه علی تلک السنه السیئه بل تلک الجریمه الکبری الأتقیا من بقیه الصحابه رضی الله عنهم ،‌و من هؤلاء السیده أم سلمه زوج رسول الله صلی الله علیه وسلم وأم المؤمنین ، فقد أرسلت إلیه کتاباً هذا نصه :
«إنکم تلعنون الله ورسوله علی منابرکم وذلک أنکم تلعنون علی بن أبی طالب ومن أحبه ، وأشهد أن الله أحبه ورسوله » .
ولکن معاویه لم یلتفت إلی کلامها ، واستمر فی غیه و قد استمر ذلک طول حکم الأمویین ولم یلغ إلا فتره حکم الحاکم العادل عمر بن عبد العزیز .
الإمام زید ، أبو زهره ، ص102 ، ط دار الفکر العربی ، مصر .
دل‌ها از کینه و دشمنی نسبت به حکام اموی لبریز شده است ؛ چرا که آنان مقام و جایگاه علی (علیه السلام) را که پیشوای هدایت و ایثار بود نادیده گرفتند و سنتی را پی ریزی کردند که سفیانی‌ها و مروانی‌ها هم بعد از آنان این روش ناپسند را ادامه دادند .
معاویه روش زشتی را که همان سبّ و لعن علی (علیه السلام) در منابر بود را پی ریزی کرد . اسناد و مدارک تاریخی آن را مورخانی همچون ابن جریر و ابن اثیر و دیگران آورده‌اند .
در مقابل این سنت ناپسند و گناه بزرگ عده‌ای از صحابه دیندار و پرهیزگار معاویه را از آن برحذر می‌داشتند که می‌ توان به نامه ام سلمه همسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و ام المؤمنین اشاره کرد که به معاویه نوشت : شما خدا و پیامبرش را بر منبرها لعن و نفرین می‌کنید ؛ چرا که لعن و نفرین علی مساوی با لعن خدا و رسول است ،‌ من شهادت می‌دهم که خدا و رسول علی را دوست داشتند ؛ ولی معاویه به این دلسوزی‌ها و راهنمایی‌ها توجهی نمی‌کرد و این کار زشت را ادامه داد تا زمان عمر عبد العزیز .
و نیز در کتاب الإمام الصادق علیه السلام می‌نویسد :
وذلک أن بنی امیه بعد أن استولوا علی الحکم کانوا حریصین علی إخفاء کل المعالم الداله علی الإمام علی کرم الله وجهه ، وکان أنصاره وأشیاعه حریصین علی أن یخفوا قبره ، حتی لا یبعث بجثمانه الطاهر الفسقه من الأمویین کما کانوا یعبثون بسبه علی المنابر ...
أن الإمام جعفر الصادق بعد أن أعلم أتباعه بمکان القبر الذی کان معلوماً عندهم ، سُأل من بعض أصحابه : «ما منع الأبرار من أهل البیت من إظهار مشهده» فقال الصادق : «خذراً من بنی مروان والخوارج أن تحتال فی أذاه» .
الإمام الصادق ، أ بو زهره ، ص48 ، ط دار الفکر العربی ،‌ مصر ، 1993 م .
بنی امیه پس از به قدرت رسیدن سعی کردند تا تمامی آثار دال بر فضائل علی (علیه السلام) را مخفی بدارند و از نشر آن جلوگیری کنند تا آن‌جا که دوستان و یاران علی (علیه السلام) محل دفنش را آشکار نکردند ؛ زیرا می‌ترسیدند فاسقان اموی بر پیکر آن حضرت جسارت کنند ؛ همان طوری که ناسزاگوئی بر آن حضرت را بر بالای منابر ادامه می‌دادند ؛ لذا پس از آشکار شدن محل دفن به وسیله امام صادق (علیه السلام) بعضی از یاران وی سؤال کردند : چرا خوبان اهل بیت (علیهم السلام) محل دفن علی (علیه السلام) را آشکار نمی‌کردند ؟ فرمود : به جهت ترس از مروانیان و خوارج که مبادا به پیکر پاک آن حضرت بی احترامی کنند .
و نیز می‌گوید :
وهناک مثل آخر لتأثیر الوقائع علی الآراء ، ما سنه معاویه من سُنه سیئه وهی لعن علی سیف الإسلام علی المنابر ،‌ فإن ذلک کان له تأثیر شدید فی نفوس المؤمنین ، لأن ما ثبت لعلی من سابقات مکرمات لا یمکن أن یذهب إذا وقت منافق یلعنه ،‌بل إن ذلک یزید منزله فی النفوس تمکیناً ، اذ یحس النسا بغضاضه الظلم وفحش العمل ، فیلعنون فی نفوسهم وفی مناجاتهم من یلعن سیف الله الذی سلّه علی الشرک ، ولذلک سادت النقمه وإن لم تتکلم الألسنه ،‌ ولم تعلن الحروب علی من یأمرون بلعن الإمام العالم التقی رضی الله عنه وعن آله الأطهار ، وإذا کان قد روی عن النبی صلی الله علیه وسلم أنه قال لعلی کرم الله وجهه : «لا یحبک إلا مؤمن ولا یبغضک إلا منافق» فقد علم الذین شاع بینهم خبر وصف النبوه لهؤلاء الذین سنوا سنه السوء ، وبذلک ثارت روح البغض والکراهیه لملوک بنی امیه .
الإمام الصادق ، ص92 .
نمونه ای دیگر از تأثیر گذاری حوادث بر فکر و اندیشه و جهت‌گیری اعتقادی مسلمانان ، داستان سبّ و لعن علی (علیه السلام) به وسیله معاویه است که تأثیر سختی بر فکر و روحیه مؤمنان گذاشت ؛ زیرا امکان نداشت سوابق درخشان و فضائل علی (علیه السلام) با لعن و جسارت یک منافقی مانند معاویه از ذهن‌ها پاک شود ؛ بلکه سبب افزایش ارادت به علی (علیه السلام) می‌شد و در دل به کسی ناسزا می‌گفتند که چنین دستوری صادر کرده است ؛ مخصوصاً با پخش و شایع شدن این سخن رسول خدا که در باره علی (علیهما السلام) فرمود : ای علی ! تو را دوست نمی‌دارد مگر مؤمن و دشمن نمی‌دارد تو را مگر منافق . نتیجه این کارها و نشر این گونه سخنان چیزی نبود مگر نفرت و کینه نسبت به حکّام و سلاطین بنی امیه .
و نیز در این باره که چرا از امام علی بن أبی طالب علیه السلام روایات کمی نقل شده است ، می‌گوید :
وإذا کان لنا أن نتعرف السبب الذی من أجله اختفی عن جمهور المسلمین بعض مرویات علی وفقهه ، فإنا نقول إنه لابد أن یکون للحکم الأموی أثر فی اختفاء کثیر من آثار علی فی القضاء والإفتاء ، لأنه لیس من المعقول أن یلعنوا علیا فوق المنابر وأن یترکوا العلماء یتحدثون بعلمه وینقلون فتاویه وأقواله للناس وخصوصاً ما کان یتصل منها بأسس الحکم الإسلامی .
الإمام الصادق ، ص127 .
وقتی بر ما لازم است که علل مخفی بودن احادیث و علوم فقهی علی (علیه السلام) را بررسی کنیم ، سزاوار است که بگوییم عامل اصلی و اساسی در پنهان نمودن و مخفی کردن آثار علی (علیه السلام) در مسائل قضاوت و حکومت و آثار فقهی ، حکومت بنی امیه است ؛ زیرا معقول نیست که علی (علیه السلام) را بالای منبرها لعن کنند ، سپس اجازه دهند تا دانش و فتاوا و سخنان او را مخصوصاً آن‌چه که مربوط به اساس حکومت اسلامی است را برای مردم نقل نمایند .
7 . استاد شیخ أبو علی المؤدودی :
وی در کتاب الخلافه والملک می‌گوید :
فلما بدأ فی عصر معاویه لعن سیدنا علی فوق المنابر وسبه وشتمه جهاراً نهاراً ، تألم المسلمون لذلک فی کل بقعه غیر أن الناس سکتوا عن ذلک عن مضض .
الخلافه والملک ، المودودی ، ص105 ، ط الأولی ، دار القلم ، الکویت ، 1398 هـ .
وقتی که در زمان معاویه لعن آقای ما علی (علیه السلام) بر فراز منبرها شروع شد و وی را مخفیانه و آشکارا مورد تاخت و تاز قرار دادند ، تمام مسلمانان هر کجا که بودند متأثر و ناراحت بودند ؛‌ ولی از ترس حکومت ساکت شدند و چیزی نگفتند .
8 .استاد کاتب عبد الرحمن الشرقاوی :
وی در کتاب خامس الخلفاء عمر بن عبد العزیز می‌گوید : زمانی که عمر بن عبد العزیز خلافت را به دست گرفت :
أمر الناس أن یجتمعوا فی المسجد ، فلما احتشدوا أعلن أنه یمنع خطباء المساجد فی کل أنحاء الدوله من سب علی وفاطمه فی نهایه خطبه الجمعه ، وأمرهم أن یضعوا آخر الخطبه مکان السب ، الآیه الکریمه «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون‏»
ذلک أن معاویه بن أبی سفیان کان هو وولاته علی البلاد یسبون علی بن أبی طالب علی المنابر آخر الخطبه کل یوم جمعه ، وعتب علی معاویه فی ذلک وأنکر علیه جماعه ، فأمتنع من ترکه وقال : «والله لا ترکته حتی یکبر علیه الصغیر ویشیب علی الکبیر ، فإذا ترک السنه قیل تُرکت السنه» .
فاستمر الحال علی ذلک مده أیام معاویه ویزید ابنه ، وأیام مروان بن الحکم وإبنه عبد الملک وأیام ابنیه الولید وسلیمان إبنی عبد الملک .
First Page (1)    1  2  3  4  5  6  7    Last Page (7)