مقالات » معاویه » لعن حضرت علی علیه السلام توسط معاویه
نام مقاله: لعن حضرت علی علیه السلام توسط معاویه
مؤلف: ولی عصر
نوع: عمومي
تاریخ: پنجشنبه 25 اردیبهشت 1391
دانلود مستقيم ()


وأن لا یسب علیاً ، فلم یجبه إلی الکف عن سب علی ، فطلب الحسن أن لا یشتم علیاً وهو یسمع ، فأجابه إلی ذلک ثم لم یف له به .
تاریخ أبی الفداء ، فصل فی ذکر تسلیم الحسن الأمر إلی معاویه ، ج1 ، ص254 ، ط دار الکتب العلمیه ، بیروت ، 1417 هـ .
با او شرط کرد که علی (علیه السلام) را سب و لعن نکند ؛ ولی او از این شرط سرپیچی کرد . امام مجتبی (علیه السلام) از او خواست تا بدگویی نکند ، پذیرفت ؛ ولی به عهدش عمل نکرد .
ودر فصلی با عنوان «استلحاق معاویه زیادا» می‌نویسد :
وکان معاویه وعماله یدعون لعثمان فی الخطبه یوم الجمعه ویسبون علیاً و یقعون فیه .
همان ، ج1 ،‌ ص258 .
معاویه و کارگزارانش در خطبه جمعه برای عثمان دعا می‌کردند و به علی (علیه السلام) فحش می‌دادند .
4 . قاضی شیخ محمد الخضرمی المصری :
وی با این که در بسیاری از کتاب‌ها و محاضراتش به امیر المؤمنین و فرزندش امام حسین علیهما السلام طعنه می‌زند ؛ ولی در عین حال سبّ امیر المؤمنین علیه السلام را توسط معاویه منکر نیست و در برخی از موارد به آن تصریح کرده می کند
در کتاب الدوله الأمویه می‌نویسد :
ومما ننقده علی هذا العهد (أی عهد معاویه) اهتمام معاویه بتشهیر بعلی علی المنابر مع أن الرجل قد لحق بربه وأنتهی بأمره ، وکان یعلم یقیناً أن هذه الأقوال مما یهیج صدور شیعته وتجعلهم یتأففون ویتذمرون ، ولا ندری ما الذی حمله أن جعل ذلک فرضاً حتماً فی کل خطبه کأنه رکن من أرکانها لا تتم إلا به .
الدوله الأمویه ، ص314 ، ط المکتبه العصریه ، بیروت ، 1423 هـ .
آن‌چه که در انتقاد از دوران معاویه می‌توان گفت این است که : معاویه ، لعن علی (علیه السلام) را در منابر شایع و ترویج کرده بود ؛ با این که از دنیا رفته بود و معاویه می‌دانست که این اعمال موجب ناراحتی شیعیان می شود و نفرت بیشتری در آنان نسبت به دشمنان علی (علیه السلام) ایجاد می‌کند ؛ ولی ما نمی‌دانیم که چرا این کار را برخودش فرض و واجب می‌دانست و در هر خطبه همانند امری واجب آن را انجام می‌داد ؛ گویا یکی از ارکان خطبه بود که خطبه بدون دشنام به علی (علیه السلام) کامل نبود و ناتمام بود .
5 . الإمام الحافظ احمد بن محمد بن الصدیق الغماری :
وی در کتاب الجواب المفید للمسائل المستفید می‌نویسد :
وفی الصحیح ، صحیح مسلم عن علی علیه السلام قال : «ولذی فلق الحبه وبرأ النسمه إنه لعهد عهده إلی رسول الله صلی الله علیه وسلم : أن لا یحبنی إلا مؤمن ولا یبغضنی إلا منافق ».
وفی الصحیح الحاکم و غیره : «من سبّ علیا فقد سبّنی ومن سبّنی فقد سب الله» و من سبّ الله فقد کفر ، وفی الصحیح و غیره مما تواتر تواتراً مقطوعاً به : «من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه وعاد من عاداه» ... والمقصود من هذه الأحادیث الصحیحه المتفق علیها مع ما تواتر من لعن معاویه لعلی علی المنبر طول حیاته وحیاه دولته إلی عمر بن عبد العزیز وقتاله وبغضه ، یطلع من أنه منافق کافر فهی مؤیده لتلک الأحادیث الأخری .
ویزعم النواصب أن ذلک (أعنی لعن معاویه لعلی) کان اجتهاداً ، مع أن النبی صلی الله علیه وسلم یقول فی مطلق الناس : «لعن المؤمن کقتله» فإذا کان الإجتهاد یدخل اللعن وإرتکاب الکبائر فکل سارق وزان وشارب وقاتل یجوز أن یکون مجتهداً ، فلا حد فی الدنیا ولا عقاب فی الآخره .
الجواب المفید ، للسائل المستفید ، احمد الغماری ، ص59 ، ط الأولی ، دار الکتب العلمیه ،‌ بیروت ، 1423 هـ .
در صحیح مسلم این حدیث از علی (علیه السلام) نقل شده است که فرمود : قسم به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید ، از پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) شنیدم که فرمود : ای علی ! تو را دوست نمی دارد مگر مؤمن و دشمن نمی‌دارد تو را مگر منافق . و در صحیح حاکم و غیر آن آمده است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) فرمود : هر کس به علی ناسزا بگوید ، به من ناسزا گفته است ، کسی که به من ناسزا گوید ، به خدا ناسزا گفته است و هر کس به خدا ناسزا بگوید ، کافر است .
و از احادیث متواتر و صحیح که قطع به صدور آن داریم این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) است که فرمود : کسی که من مولا و سرپرست او هستم ، پس از من علی مولای او است ، بار خدایا دوست بدار آن که علی (علیه السلام) را دوست بدارد و دشمن بدار آن که علی را دشمن بدارد .
از این احادیث صحیح که همگی اتفاق بر صحت آن دارند و همچنین ناسزاگویی ، لعن و نفرین به علی (علیه السلام) و جنگ با آن حضرت به وسیله معاویه که تا زمان عمر بن عبد العزیز ادامه داشت ، این نتیجه به دست می‌آید که معاویه منافق و کافر است ؛ البته روایات دیگری هم وجود دارد که این مطلب را تأیید می‌کند .
ناصبی‌ها که گمان می‌کنند ، کار معاویه بر اساس اجتهاد وی بوده است و در حقیقت می‌خواهند وی را تبرئه کنند ، گویا این فرمایش رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را نشنیده‌اند که فرمود : لعن و نفرین مؤمن همانند کشتن او است ؛ بنابراین اگر هر جرمی مانند سبّ ولعن و یا گناهان بزرگ را بشود با اجتهاد مجرم توجیه کرد ، پس هر دزد ، زنا کار ، شرابخوار و قاتلی با اجتهاد خودش می‌تواند از اجرای حدّ شرعی فرار کند و حد شرعی را به تعطیل بکشاند و در دنیا و آخرت گرفتاری نداشته باشد .
6 . شیخ محمد بن أحمد ابوزهره :
وی که استاد دانشکده حقوق دانشگاه الأزهر و از نویسندگان جهان اسلام و دانشمند بنام مصر به شمار می‌رود ، در کتاب الإمام زید می‌نویسد :
ولقد زاد القلوب بغضاً لحکام الأمویین ما کانوا یحاولون به من الغض من مقام علی رضی الله عنه ، فقد کان ذلک دیدنهم واستوی فی ذلک السفیانیون والمروانیون .
فقد سنّ معاویه سنه سیئه فی الإسلام وهی لعن إمام الهدی علی بن أبی طالب کرم الله وجهه علی المنابر ، بعد خطبه الجمعه ، وقد تضافرت علی ذلک أخبار المورخین ، فذکره ابن جریر فی تاریخه وإبن الأثیر وغیرهما .
ولقد نهاه علی تلک السنه السیئه بل تلک الجریمه الکبری الأتقیا من بقیه الصحابه رضی الله عنهم ،‌و من هؤلاء السیده أم سلمه زوج رسول الله صلی الله علیه وسلم وأم المؤمنین ، فقد أرسلت إلیه کتاباً هذا نصه :
«إنکم تلعنون الله ورسوله علی منابرکم وذلک أنکم تلعنون علی بن أبی طالب ومن أحبه ، وأشهد أن الله أحبه ورسوله » .
ولکن معاویه لم یلتفت إلی کلامها ، واستمر فی غیه و قد استمر ذلک طول حکم الأمویین ولم یلغ إلا فتره حکم الحاکم العادل عمر بن عبد العزیز .
الإمام زید ، أبو زهره ، ص102 ، ط دار الفکر العربی ، مصر .
دل‌ها از کینه و دشمنی نسبت به حکام اموی لبریز شده است ؛ چرا که آنان مقام و جایگاه علی (علیه السلام) را که پیشوای هدایت و ایثار بود نادیده گرفتند و سنتی را پی ریزی کردند که سفیانی‌ها و مروانی‌ها هم بعد از آنان این روش ناپسند را ادامه دادند .
معاویه روش زشتی را که همان سبّ و لعن علی (علیه السلام) در منابر بود را پی ریزی کرد . اسناد و مدارک تاریخی آن را مورخانی همچون ابن جریر و ابن اثیر و دیگران آورده‌اند .
در مقابل این سنت ناپسند و گناه بزرگ عده‌ای از صحابه دیندار و پرهیزگار معاویه را از آن برحذر می‌داشتند که می‌ توان به نامه ام سلمه همسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) و ام المؤمنین اشاره کرد که به معاویه نوشت : شما خدا و پیامبرش را بر منبرها لعن و نفرین می‌کنید ؛ چرا که لعن و نفرین علی مساوی با لعن خدا و رسول است ،‌ من شهادت می‌دهم که خدا و رسول علی را دوست داشتند ؛ ولی معاویه به این دلسوزی‌ها و راهنمایی‌ها توجهی نمی‌کرد و این کار زشت را ادامه داد تا زمان عمر عبد العزیز .
و نیز در کتاب الإمام الصادق علیه السلام می‌نویسد :
وذلک أن بنی امیه بعد أن استولوا علی الحکم کانوا حریصین علی إخفاء کل المعالم الداله علی الإمام علی کرم الله وجهه ، وکان أنصاره وأشیاعه حریصین علی أن یخفوا قبره ، حتی لا یبعث بجثمانه الطاهر الفسقه من الأمویین کما کانوا یعبثون بسبه علی المنابر ...
أن الإمام جعفر الصادق بعد أن أعلم أتباعه بمکان القبر الذی کان معلوماً عندهم ، سُأل من بعض أصحابه : «ما منع الأبرار من أهل البیت من إظهار مشهده» فقال الصادق : «خذراً من بنی مروان والخوارج أن تحتال فی أذاه» .
الإمام الصادق ، أ بو زهره ، ص48 ، ط دار الفکر العربی ،‌ مصر ، 1993 م .
بنی امیه پس از به قدرت رسیدن سعی کردند تا تمامی آثار دال بر فضائل علی (علیه السلام) را مخفی بدارند و از نشر آن جلوگیری کنند تا آن‌جا که دوستان و یاران علی (علیه السلام) محل دفنش را آشکار نکردند ؛ زیرا می‌ترسیدند فاسقان اموی بر پیکر آن حضرت جسارت کنند ؛ همان طوری که ناسزاگوئی بر آن حضرت را بر بالای منابر ادامه می‌دادند ؛ لذا پس از آشکار شدن محل دفن به وسیله امام صادق (علیه السلام) بعضی از یاران وی سؤال کردند : چرا خوبان اهل بیت (علیهم السلام) محل دفن علی (علیه السلام) را آشکار نمی‌کردند ؟ فرمود : به جهت ترس از مروانیان و خوارج که مبادا به پیکر پاک آن حضرت بی احترامی کنند .
و نیز می‌گوید :
وهناک مثل آخر لتأثیر الوقائع علی الآراء ، ما سنه معاویه من سُنه سیئه وهی لعن علی سیف الإسلام علی المنابر ،‌ فإن ذلک کان له تأثیر شدید فی نفوس المؤمنین ، لأن ما ثبت لعلی من سابقات مکرمات لا یمکن أن یذهب إذا وقت منافق یلعنه ،‌بل إن ذلک یزید منزله فی النفوس تمکیناً ، اذ یحس النسا بغضاضه الظلم وفحش العمل ، فیلعنون فی نفوسهم وفی مناجاتهم من یلعن سیف الله الذی سلّه علی الشرک ، ولذلک سادت النقمه وإن لم تتکلم الألسنه ،‌ ولم تعلن الحروب علی من یأمرون بلعن الإمام العالم التقی رضی الله عنه وعن آله الأطهار ، وإذا کان قد روی عن النبی صلی الله علیه وسلم أنه قال لعلی کرم الله وجهه : «لا یحبک إلا مؤمن ولا یبغضک إلا منافق» فقد علم الذین شاع بینهم خبر وصف النبوه لهؤلاء الذین سنوا سنه السوء ، وبذلک ثارت روح البغض والکراهیه لملوک بنی امیه .
الإمام الصادق ، ص92 .
نمونه ای دیگر از تأثیر گذاری حوادث بر فکر و اندیشه و جهت‌گیری اعتقادی مسلمانان ، داستان سبّ و لعن علی (علیه السلام) به وسیله معاویه است که تأثیر سختی بر فکر و روحیه مؤمنان گذاشت ؛ زیرا امکان نداشت سوابق درخشان و فضائل علی (علیه السلام) با لعن و جسارت یک منافقی مانند معاویه از ذهن‌ها پاک شود ؛ بلکه سبب افزایش ارادت به علی (علیه السلام) می‌شد و در دل به کسی ناسزا می‌گفتند که چنین دستوری صادر کرده است ؛ مخصوصاً با پخش و شایع شدن این سخن رسول خدا که در باره علی (علیهما السلام) فرمود : ای علی ! تو را دوست نمی‌دارد مگر مؤمن و دشمن نمی‌دارد تو را مگر منافق . نتیجه این کارها و نشر این گونه سخنان چیزی نبود مگر نفرت و کینه نسبت به حکّام و سلاطین بنی امیه .
و نیز در این باره که چرا از امام علی بن أبی طالب علیه السلام روایات کمی نقل شده است ، می‌گوید :
وإذا کان لنا أن نتعرف السبب الذی من أجله اختفی عن جمهور المسلمین بعض مرویات علی وفقهه ، فإنا نقول إنه لابد أن یکون للحکم الأموی أثر فی اختفاء کثیر من آثار علی فی القضاء والإفتاء ، لأنه لیس من المعقول أن یلعنوا علیا فوق المنابر وأن یترکوا العلماء یتحدثون بعلمه وینقلون فتاویه وأقواله للناس وخصوصاً ما کان یتصل منها بأسس الحکم الإسلامی .
الإمام الصادق ، ص127 .
وقتی بر ما لازم است که علل مخفی بودن احادیث و علوم فقهی علی (علیه السلام) را بررسی کنیم ، سزاوار است که بگوییم عامل اصلی و اساسی در پنهان نمودن و مخفی کردن آثار علی (علیه السلام) در مسائل قضاوت و حکومت و آثار فقهی ، حکومت بنی امیه است ؛ زیرا معقول نیست که علی (علیه السلام) را بالای منبرها لعن کنند ، سپس اجازه دهند تا دانش و فتاوا و سخنان او را مخصوصاً آن‌چه که مربوط به اساس حکومت اسلامی است را برای مردم نقل نمایند .
7 . استاد شیخ أبو علی المؤدودی :
وی در کتاب الخلافه والملک می‌گوید :
فلما بدأ فی عصر معاویه لعن سیدنا علی فوق المنابر وسبه وشتمه جهاراً نهاراً ، تألم المسلمون لذلک فی کل بقعه غیر أن الناس سکتوا عن ذلک عن مضض .
الخلافه والملک ، المودودی ، ص105 ، ط الأولی ، دار القلم ، الکویت ، 1398 هـ .
وقتی که در زمان معاویه لعن آقای ما علی (علیه السلام) بر فراز منبرها شروع شد و وی را مخفیانه و آشکارا مورد تاخت و تاز قرار دادند ، تمام مسلمانان هر کجا که بودند متأثر و ناراحت بودند ؛‌ ولی از ترس حکومت ساکت شدند و چیزی نگفتند .
8 .استاد کاتب عبد الرحمن الشرقاوی :
وی در کتاب خامس الخلفاء عمر بن عبد العزیز می‌گوید : زمانی که عمر بن عبد العزیز خلافت را به دست گرفت :
أمر الناس أن یجتمعوا فی المسجد ، فلما احتشدوا أعلن أنه یمنع خطباء المساجد فی کل أنحاء الدوله من سب علی وفاطمه فی نهایه خطبه الجمعه ، وأمرهم أن یضعوا آخر الخطبه مکان السب ، الآیه الکریمه «إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى‏ وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُون‏»
ذلک أن معاویه بن أبی سفیان کان هو وولاته علی البلاد یسبون علی بن أبی طالب علی المنابر آخر الخطبه کل یوم جمعه ، وعتب علی معاویه فی ذلک وأنکر علیه جماعه ، فأمتنع من ترکه وقال : «والله لا ترکته حتی یکبر علیه الصغیر ویشیب علی الکبیر ، فإذا ترک السنه قیل تُرکت السنه» .
فاستمر الحال علی ذلک مده أیام معاویه ویزید ابنه ، وأیام مروان بن الحکم وإبنه عبد الملک وأیام ابنیه الولید وسلیمان إبنی عبد الملک .
فلما رفع السب وأبدله بقوله تعالی « إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ ... » الآیه ، همهم أهل دمشق من المسجد وهم یقولون : «تُرکت السنه ، ترکت السنه» .
خامس الخلفاء عمر بن عبد العزیز ، الشرقاوی ، ص134 ، ط الأولی ،‌ دار الکتاب العربی ، بیروت ، 1407 هـ .
عمر بن عبد العزیز ، فرمانی صادر کرد تا همه ی مردم در مسجد جمع شوند ، پس از حضور مردم ، به همه اعلان کرد که خطبای مساجد در تمام کشورهای اسلامی حق ندارند علی و فاطمه (علیهما السلام) را در پایان خطبه نماز ناسزا بگویند ، و دستور داد به جای ناسزاگویی این آیه را بخوانند : « إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إیتاءِ ذِی الْقُرْبى ... » و علت این دستور ، فرمانی بود که معاویه به همه کارگزارانش صادر کرده بود که در آخر خطبه‌ها نماز جمعه علی (علیه السلام) را سبّ و لعن نمایند و با این که افرادی مخالفت می‌کردند ، اعتنایی نمی‌کرد و می‌گفت : به خدا سوگند این سنت را ترک نخواهم کرد تا آن‌که با این فرهنگ بچه‌ها جوان شوند و جوانان پیر گردند و در بین مردم سنت شود که اگر روزی ترک شد بگویند سنتی از سنت‌ها ترک شد.
و لذا این روش ناپسند و زشت از زمان معاویه و پسرش شروع شد و تا زمان مروان بن حکم ، عبد الملک بن مروان و پسرانش ولید و سلیمان ادامه یافت .
وقتی که عمر بن عبد العزیز آن را تغییر داد و به جای سبّ دستور داد تا آیه قرآن خوانده شود ، مردم دمشق هنگام خارج شدن از مسجد فریاد می‌زدند : سنت ترک شد ،‌ سنت ترک شد .
9. دانشمند مغربی ، شیخ عبد الله بن عبد القادر التلیدی :
کان معاویه وعماله فی الأقالیم والأمصار یسبون الإمام علیاً رضی الله تعالی عنه ویلعنونه علی المنابر فی الجمع والأعیاد والمجامع والمناسبات ، ویأمرون الناس بذلک ، وینکرون علی من لم یلعنه وینل منه ، مضافاً ذلک منهم إلی محاربه وقتاله السالف قبل ذلک ، وقد صحت الأخبار بما قلناه فی دواوین السنه وکتب التاریخ .
الأنوار الباهره بفضائل أهل بیت النبوی والذریه الطاهره ، ص42 ، ط الأولی ، دار ابن حزم ، بیروت ، 1417 هـ .
معاویه و کارگزارانش در تمام سرزمین‌های اسلامی و همه شهرها ، امام علی (علیه السلام) را سبّ می‌کردند و در اجتماعات و ایام عید و هر مناسبت دیگری او را لعن و مردم را بر این کار وادار می‌کردند ، و هر کسی هم آن را انجام نمی داد ، سرزش می شد . این ظلم‌ها علاوه بر جنگ‌هایی بود که قبل از این علیه آن حضرت به راه انداخته بود ، دلایل و مدارک این حوادث در آثار و کتب روائی وتاریخی موجود می‌باشد .
10 . شیخ حسن بن فرحان المالکی :
وی در کتاب مع سلیمان العلوان فی معاویه بن أبی سفیان در شرح روایت « لا تسبوا أصحابی» می‌نویسد :
هذا الحدیث فیه أبلغ ردّ علی معاویه الذی سنّ لعن علی ... .
مع سلیمان العلوان فی معاویه ، حسن المالکی ، ص37 ، ط الأولی ، مرکز الدراسات التاریخیه ، 1425 هـ .
این حدیث رساترین ردّ بر معاویه‌ای است که نفرین بر علی (علیه السلام) را پایه‌گذاری کرد .
و نیز می‌گوید :
هل هناک أبلغ من بسط السیف فی قتل البدریین وقتل بعض الصحابه من غیرهم ، ولعنهم بعض أهل البدر علی المنابر وهذا ما فعله معاویه ! وولاته .
مع سلیمان العلوان فی معاویه ، ص121 .
آیا این کار رساتر از کشتار شرکت کنندگان در جنگ بدر و کشتن بعضی از صحابه و لعن برخی از بدریّون در منبرها نیست ، و این کاری بود که معاویه و کارگزارانش انجام دادند .

روایات دیگر در اثبات ناسزا گویی معاویه به حضرت امیر علیه السلام:

ابن کثیر سلفی دمشقی در کتاب معتبر البدایه والنهایه در فصل فضائل امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام می‌نویسد :
عن عبد الله بن أبی نجیح عن أبیه قال : \" لما حج معاویه وأخذ بید سعد بن أبی وقاص فقال یا أبا إسحاق إنا قوم قد أجفانا هذا الغزو عن الحج حتى کدنا أن ننسى بعض سننه فطف نطف بطوافک ، قال : فما فرغ أدخله دار الندوه فأجلسه معه على سریره ثم ذکر علی بن أبی طالب فوقع فیه فقال : أدخلتنی دارک وأجلستنی على سریرک ثم وقعت فی علی تشتمه ؟ والله لان یکون فی إحدى خلاله الثلاث أحب إلی من أن یکون لی ما طلعت علیه الشمس ، ولإن یکون لی ما قال له حین غز تبوکا \" ألا ترضی أن تکون منی بمنزله هارون من موسى إلا أنه لا نبی بعدی \" ؟ أحب إلی مما طلعت علیه الشمس ، ولإن یکون لی ما قال له یوم خیبر : \" لأعطین الرایه رجلا یحب الله ورسوله ویحبه الله ورسوله یفتح الله على یدیه لیس بفرار \" أحب إلی مما طلعت علیه الشمس ولإن أکون صهره على ابنته ولی منها من الولد أحب إلی من أن یکون لی ما طلعت علیه الشمس ، لا أدخل علیک دارا بعد هذا الیوم ، ثم نفض رداءه ثم خرج.
البدایه والنهایه ، ابن کثیر ، ج7 ،‌ ص376 .
عبد الله بن أبی نجیح از پدرش نقل می کند که گفت : معاویه در سفر حج و زیارت خانه خدا ، به سعد بن أبی وقاص گفت : درگیری‌ها و جنگ مانع از زیارت خانه خدا شده است ؛ به گونه‌ای که بعضی از سنت‌های آن را فراموش کرده‌ام ، تو طواف کن تا پشت سرت ما هم طواف کنیم . پس از اتمام طواف ، در دار الندوه نشست و سعد را کنار خود نشاند و شروع کرد به بدگویی از علی بن أبی طالب (علیه السلام) . سعد گفت : مرا با خودت همراه کرده‌ای تا از علی بد گویی کنی ؟ به خدا سوگند اگر هر یک از سه امتیازی که علی (علیه السلام) دارد من داشتم ، بهتر بود برای من از آن چه که در کره زمین خورشید بر آن می‌تابد . یکی این سخن رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم ) که در غزوه تبوک به علی (علیه السلام) فرمود : آیا راضی نمی‌شوی که تو جانشین من باشی همانند هارون نسبت به موسی ، فقط بعد از من پیامبری نخواهد بود .
دوم آن که در فتح خیبر رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) به علی (علیه السلام) فرمود : فردا پرچم را به دست کسی خواهم داد که خدا و رسول او را دوست دارد و آنان نیز او را دوست دارند ، فتح و پیروزی به دست وی خواهد بود و او فرار نمی‌کند .
سوم آن که همسر دخترش و دامادش باشم تا از وی فرزندی داشته باشم .
از امروز به بعد در هیچ مکانی با تو در یکجا نخواهم نشست . سپس بلند شد و لباسش را تکان داد و رفت .
و نیز ابن أبی شیبه در کتاب المصنف می‌نویسد :
قال : قدم معاویه فی بعض حجاته فأتاه سعد فذکروا علیا فنال منه معاویه فغضب سعد فقال : [ تقول هذا الرجل ] ، سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول : \" له ثلاث خصال لان تکون لی خصله منها أحب إلی من الدنیا وما فیها .
المصنف ، ابن أبی شیبه ،‌ ج7 ، ص496 .
معاویه در بعضی از سفرهای حجش باز می گشت ؛ سعد به نزد او آمد ؛ پس سخن از علی پیش آمد و معاویه به علی جسارت کرد ...
و ابن ماجه قزوینی در سنن خود که یکی از صحاح سته اهل سنت به شمار می‌رود ، می‌نویسد:
121 ، حدثنا علی بن محمد . ثنا أبو معاویه . ثنا موسى بن مسلم ، عن ابن سابط ، وهو عبد الرحمن ، عن سعد بن أبی وقاص ، قال : قدم معاویه فی بعض حجاته ، فدخل علیه سعد ، فذکروا علیا . فنال منه . فغضب سعد ، وقال : تقول هذا لرجل سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول \" من کنت مولاه فعلى مولاه \" . وسمعته یقول أنت منى بمنزله هارون من موسى إلا أنه لا نبی بعدی \" . وسمعته یقول \" لأعطین الرایه الیوم رجلا یحب الله ورسوله \" ؟
سنن ابن ماجه ،‌ ج1 ، ص45 .
ممکن است ، همه این سه روایت ، یک روایت باشد که به الفاظ مختلف نقل شده است ، شاید هم این چنین نباشد و این واقعه در موارد متعدد اتفاق افتاده باشد . و نیز ممکن است این سه روایت ، همان روایت مسلم باشد که هر کسی به سلیقه خودش آن را نقل کرده است .
در هر صورت این سه روایت این مطلب را ثابت می‌کند که سبّ امیر المؤمنین کار همیشگی معاویه بوده و حتی به دیگران نیز دستور می‌داده است که این سنت وقیح را حفظ کنند .
ابن عبد ربه در العقد الفرید می‌نویسد :
ولما مات الحسنُ بن علیّ حَجّ معاویه، فدخل المدینه وأراد أن یَلْعن علیَّا على مِنبر رسول الله صلى علیه وسلم. فقیل له: إن هاهنا سعدَ بن أبی وقاص، ولا نراه یرضى بهذا، فابعث إلیه وخُذ رأیه. فأرسل إلیه وذکر له ذلک. فقال: إن فعلت لأخرُجن من المسجد، ثم لا أعود إلیه. فأمسک معاویه عن لعنه حتى مات سعد. فلما مات لَعنه عَلَى المنبر، وکتب إلى عماله أن یَلعنوه على المنابر، ففعلوا. فکتبتْ أم سَلمه زوج النبیّ صلى علیه وسلم إلى معاویه: إنکم تلعن اللّه ورسولَه على منابرکم، وذلک أنکم تلعنون علیّ بن أبی طالب ومن أحبّه، وأنا أشهد أن اللّه أحبَّه ورسولَه، فلم یلتفت إلى کلامها .
العقد الفرید ، ج4 ، ص335 ، ط الأولی ، دار الکتاب العربی ، بیروت ، 1411 هـ .
همزمان با شهادت امام مجتبی (علیه السلام) معاویه به زیارت خانه خدا آمد ، سپس وارد مدینه شد و اعلام کرد که می‌خواهد برای مردم سخنرانی کند و در ضمن تصمیم داشت بالای منبر علی (علیه السلام) را لعنت کند . گفتند : سعد بن أبی وقاص در مدینه حضور دارد و به این کار رضایت نمی دهد ، کسی را مأمور کن تا نظر وی را جویا شود . فرستاده معاویه رفت و سعد را در جریان گذاشت ، سعد گفت : اگر این کا را بکند از مسجد بیرون می‌روم و هیچ گاه به مسجد قدم نمی‌گذارم . معاویه از تصمیمش منصرف شد و تا زمانی که سعد در قید حیات بود جرأت سب و لعن علی (علیه السلام) را نداشت . پس از مرگ سعد معاویه بر فراز منبر علی (علیه السلام) را لعن کرد و به فرماندارانش نیز دستور داد تا آن حضرت را لعن کنند .
ام سلمه همسر پیامبر به معاویه طی نامه‌ای نوشت که شما در منبرها خدا و رسول را لعن می‌کنید ؛ چرا که سب علی ، سب خدا و رسول است ، شهادت می دهم که خدا و رسول ، علی را دوست دارند . ولی معاویه توجهی نکرد .
کمال الدین عمر بن أحمد بن العدیم در کتاب بغیه الطلب فی تاریخ حلب ، در سیره صحابی جلیل القدر أبو ایوب انصاری رضوان الله علیه می‌نویسد :
أبو أیوب خالد بن زید بدری، وهو الذی نزل علیه النبی صلى الله علیه وسلم مقدمه المدینه، وهو کان على مقدمه علی یوم صفین، وهو الذی خاصم الخوارج یوم النهروان، وهو الذی قال لمعاویه حین سب علیاً: کف یا معاویه عن سب علی فی الناس، فقال معاویه: ما أقدر على ذلک منهم، فقال أبو أیوب: والله لا أسکن أرضاً أسمع فیها سب علی، فخرج إلى ساحل البحر حتى مات رحمه الله.
بغیه الطلب ، فی تاریخ حلب ، ج7 ، ص3032 ،‌ ط دار الفکر ، بیروت .
ابو ایوب خالد بن زید ، از شرکت کنندگان در جنگ بدر و کسی است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) هنگام ورود به مدینه به منزل او وارد شد و در جنگ صفین در رکاب علی (علیه السلام) هم در جبهه مقدم لشکریان آن حضرت بود و در نهروان هم با خوارج جنگید . وقتی که معاویه را دید که علی (علیه السلام) را سبّ و لعن می‌کند ،‌گفت : ای معاویه ! از سب علی در میان مردم دست بردار . معاویه در پاسخ گفت : دست بردار
First Page (1)    1  2  3  4  5  6  7    Last Page (7)