مقالات » معاویه » لعن حضرت علی علیه السلام توسط معاویه
نام مقاله: لعن حضرت علی علیه السلام توسط معاویه
مؤلف: ولی عصر
نوع: عمومي
تاریخ: چهارشنبه 25 اردیبهشت 1391
دانلود مستقيم ()


معاویه و ناسزاگویی به امیر المؤمنین علیه السلام


یکی از ایرادهایی که همواره از طرف اهل سنت نسبت به شیعیان رواج داشته و دارد ، ایراد لعن به برخی از اصحاب پیامبر است که متأسفانه همین امر ، رنج‌ها و مصیبت‌های فراوانی را متوجه شیعیان کرده است .
از جمله اثبات کفر، وبه تبع آن حلال بودن خون شیعیان است وتا آنجا پیش رفته اند که حتی عبد الله بن قدامه مقدسی در کتاب المغنی به نقل از فاریابی می‌نویسد :
من شتم أبا بکر فهو کافر لا أصلی علیه ، قیل له فکیف تصنع به وهو یقول لا إله إلا الله ؟ قال : لا تمسوه بأیدیکم ارفعوه بالخشب حتى تواروه فی حفرته .
المغنى : ابن قدامه ، ج2 ، ص 419 و الشرح الکبیر ، ج10 ، ص 64 و الصارم المسلول ، ابن تیمیّه ، ص 575 .
کسى که أبو بکر را سبّ و شتم کند کافر است ومن بر جنازه او نماز نمى‏خوانم . سؤال شد: چنین شخصى گوینده «لا إله إلّا اللّه » است ، پس با جنازه او چه کنیم؟ ‏پاسخ داده شد: دست به بدنش نزنید ، بلکه به وسیله چوب او را بردارید و در میان خاک پنهان کنید !
خطیب بغدادی به نقل از ابوزرعه می‌نویسد :
إذا رأیت الرجل ینتقص أحداً من أصحاب محمد (صلى اللّه علیه وآله) فاعلم أنه زندیق .
الکفایه فی علم الروایه ، ج1 ، ص119 ، شماره 140 .
اگر دیدی که شخصی یکی از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) را مذمت می‌کند ، بدان که او کافر است .
و سرخسی می‌گوید :
من طعن فیهم فهو ملحد ، منابذ للاسلام ، دواؤه السیف ، إن لم یتب .
أصول السرخی ، ج2 ،‌ ص134 .
هر کس در باره خلفا سخنى بگوید که در آن طعن و اعتراض باشد ، ملحد و بى‏دین است و از مسلمانى خارج شده است ، و دواى درد چنین شخصى اگر توبه نکند ، شمشیر است .
و همچنین خطیب بغدادی می‌نویسد :
عن أبى هریره قال : سمعت رسول اللّه ( ص ) یقول : إنّ للّه تعالى فى السماء سبعین ألف ملک یلعنون من شتم أبا بکر وعمر .
تاریخ بغداد ، ج5 ، ص 280 .
‏ أبو هریره مى‏گوید : از پیامبر ( صلی الله علیه وآله وسلم ) شنیدم که فرمود : هر کس أبو بکر و عمر را سبّ و لعن کند ، هفتاد هزار فرشته در آسمان او را لعنت مى‏کنند .
اما وقتی سخن از سب و ناسزاگویی معاویه فرزند أبو سفیان ، به امیر المؤمنین علیه السلام به میان می‌آید ، با تعصب تمام از معاویه دفاع می‌کنند و سنت زشتی را که وی بنیانگذاری کرده است ، با هزار ترفند ، توجیه می‌کنند .
چگونه است که سب و ناسزاگویی به امیر المؤمنین بر بالای منابر ، اشکالی ندارد ؛ اما کوچکترین ایراد گیری به ابوبکر سبب کفر و حلال بودن خون می‌شود ؟
‏مگر علیّ بن أبی طالب ( علیه السلام ) از أصحاب و یاران رسول خد ( صلی الله علیه وآله وسلم ) نبود؟
‏مگر آن حضرت از خلفا و جانشینان پیامبر خدا شمرده نمى‏شد؟
مگر داماد پیامبر گرامى ( صلی الله علیه وآله وسلم ) و همسر پاره تن آن حضرت نبود ؟
اگر بود ، پس چرا سبّ و لعن على ( علیه السلام ) جنبه شرعى و قانونى به خود مى‏گیرد و کسی که به آن حضرت ناسزا گفته است ، «خال المؤمنین» لقب می‌گیرد ؟
قضیه ناسزاگویی معاویه به امیر المؤمنین علیه السلام و فرمانی که وی در این باره صادر کرده است و توجیهاتی را که برخی از علمای اهل سنت در این باره گفته اند را در ذیل می خوانید .
حکم سبّ علی امیر المؤمنین از دیدگاه رسول خدا علیهما السلام
قبل از ورود به بحث باید این مطلب روشن شود که نظر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در باره کسی که امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام را دشمن بدارد و یا به حضرت ناسزا بگوید چیست ؟ به چند روایت به صورت مختصراشاره می کنیم :
دشمنی با علی ، نشانه نفاق :
مسلم نیشابوری و بسیاری دیگر از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند :
عَنْ عَدِیِّ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ زِرٍّ قَالَ قَالَ عَلِیٌّ : وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَبَرَأَ النَّسَمَهَ إِنَّهُ لَعَهْدُ النَّبِیِّ الْأُمِّیِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ إِلَیَّ أَنْ لَا یُحِبَّنِی إِلَّا مُؤْمِنٌ وَلَا یُبْغِضَنِی إِلَّا مُنَافِقٌ .
علی فرمود: قسم به خدایی که دانه را شکافت و مردمان را آفرید ، این سخن رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله است که فرمود : مرا جز مؤمن دوست نمى‏دارد ، و به غیر از منافق ، دیگرى با من دشمنى نمى‏ورزد .
صحیح مسلم ، مسلم النیسابوری ، ج 1 ، ص 60 – 61 و فضائل الصحابه ، النسائی ، ص 17 و الدیباج على مسلم ، جلال الدین السیوطی ، ج 1 ، ص 93 و المصنف ، ابن أبی شیبه الکوفی ، ج 7 ، ص 494 و کتاب السنه ، عمرو بن أبی عاصم ، ص 584 و السنن الکبرى ، النسائی ، ج 5 ، ص 47 و ج 5 ، ص 137 و صحیح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 15 ، ص 367 – 368 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 12 ، ص 509 و فتح الباری ، ابن حجر ، ج 7 ، ص 58 و تحفه الأحوذی ، المبارکفوری ، ج 10 ، ص 151و ...
قرطبی و بسیاری دیگر از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند :
روی عن جماعه من الصحابه [أبی سعید الخدری ، جابر بن عبد الله ، عبد الله بن مسعود و...] أنهم قالوا : ما کنا نعرف المنافقین على عهد رسول الله صلى الله علیه وسلم إلا ببغضهم لعلی علیه السلام .
از جمعی از صحابه ؛ از جمله أبو سعید خدری ، جابر بن عبد الله ،‌ عبد الله بن مسعود و ... نقل شده است که گفتند : ما در زمان رسول خدا منافقین نمی شناختیم مگر به دشمنی با علی علیه السلام .
تفسیر القرطبی ، القرطبی ، ج 1 ، ص 267 و الدر المنثور ، جلال الدین السیوطی ، ج 6 ، ص 66 – 67 و نظم درر السمطین ، الزرندی الحنفی ، ص 102 و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج 42 ، ص 284 – 285 و ج 42 ، ص 285 و ج 42 ، ص 286 و مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع) ، أبی بکر أحمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی ، ص 321 و … .
جنگ با علی ، جنگ با رسول خدا :
احمد بن حنبل و بسیاری از بزرگان اهل سنت از أبی هریره و زید بن ارقم نقل کرده‌اند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) جنگ با علی (علیه السلام) را جنگ با خودش اعلام کرده است :
عن أبی هریره وزید بن أرقم : نَظَرَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ إِلَى عَلِیٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَفَاطِمَهَ فَقَالَ أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ .
أبی هریره و زید بن ارقم می گویند : رسول خدا صلی الله علیه وآله به امام علی ، امام حسن ،‌ امام حسین و فاطمه علیهم السلام نگاه کرد و فرمود : من در ستیزم با کسی که با شما در ستیز باشد ، و آشتی هستم با کسی که با شما آشتی باشد .
مسند احمد ، الإمام احمد بن حنبل ، ج 2 ، ص 442 و المستدرک ، الحاکم النیسابوری ، ج 3 ، ص 149 و مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج 9 ، ص 169 و المصنف ، ابن أبی شیبه الکوفی ، ج 7 ، ص 512 و صحیح ابن حبان ، ابن حبان ، ج 15 ، ص 434 و المعجم الصغیر ، الطبرانی ، ج 2 ، ص 3 و المعجم الکبیر ، الطبرانی ، ج 3 ، ص 40 و موارد الظمآن ، الهیثمی ، ج 7 ، ص 201 و تاریخ بغداد ، الخطیب البغدادی ، ج 7 ، ص 144 و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج 13 ، ص 218 و ج 14 ، ص 157 و سیر أعلام النبلاء ، الذهبی ، ج 2 ، ص 122 و ج 3 ، ص 257 – 258 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 3 ، ص 45 و ج 5 ، ص 99 و البدایه والنهایه ، ابن کثیر ، ج 8 ، ص 223 و ... .
ناسزا به علی ، ناسزا به رسول خدا :
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِیِّ قَالَ : دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَهَ فَقَالَتْ لِی أَیُسَبُّ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فِیکُمْ قُلْتُ مَعَاذَ اللَّهِ أَوْ سُبْحَانَ اللَّهِ أَوْ کَلِمَهً نَحْوَهَا قَالَتْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ مَنْ سَبَّ عَلِیًّا فَقَدْ سَبَّنِی .
عبد الله جدلی می گوید : بر ام سلمه وارد شدم ، به من فرمود : آیا کسی در میان شما هست که پیامبر خدا صلی الله علیه وآله را سبّ کند ؟ گفتم : پناه بر خدا ... فرمود : از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم شنیدم که فرمود : هر کس علی (علیه السلام) را سب کند ، به درستی که مرا سبّ کرده است .
مسند احمد ، الإمام احمد بن حنبل ، ج 6 ، ص 323 و خصائص أمیر المؤمنین (ع) ، النسائی ، ص 99 و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج 42 ، ص 266 و تاریخ الإسلام ، الذهبی ، ج 3 ، ص 634 و البدایه والنهایه ، ابن کثیر ، ج 7 ، ص 391 و المناقب ، الموفق الخوارزمی ، ص 149 و جواهر المطالب فی مناقب الإمام علی (ع) ، ابن الدمشقی ، ج 1 ، ص 66
حاکم نیشابوری بعد از حدیث می‌گوید:
هذا حدیث صحیح الاسناد ولم یخرجاه .
المستدرک ، الحاکم النیسابوری ، ج 3 ، ص 121.
سند این حدیث صحیح است ؛ ولی بخاری و مسلم آن را نیاورده‌اند .
و هیثمی نیز می‌گوید :
رواه أحمد ورجاله رجال الصحیح غیر أبى عبد الله الجدلی وهو ثقه .
مجمع الزوائد ، الهیثمی ، ج 9 ، ص 130 .
احمد آن را نقل کرده و راویان آن ، راویان صحیح بخاری هستند ، غیر از أبی عبد الله الجدلی که او مورد اعتماد است .
اذیت کردن امیر المؤمنین ، اذیت رسول خدا :
هیثمی در مجمع الزوائد به نقل از سعد بن أبی وقاص می‌نویسد :
قال: کنت جالساً فی المسجد ، أنا ورجلان معی ، فنلنا من علی ، فأقبل رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم غضبان یعرف فی وجهه الغضب ، فتعوذت باللّه من غضبه ، فقال: «ما لکم وما لی ؟ من آذى علیّاً فقد آذانی». رواه أبو یعلى والبزاز باختصار ورجال أبی یعلى رجال الصحیح غیر محمود بن خداش وقنان، وهما ثقتان.
مجمع الزوائد ، ج9 ، ص129 و تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج42 ، ص204و البدایه والنهایه ، ج7 ، ص383 .
سعد بن أبی وقاص می گوید من و دو نفر دیگر از همراهانم در مسجد نشسته بودیم ؛ پس به علی جسارت کردیم ؛ رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با عصبانیت به ما رو کرده در حالیکه خشم ایشان در چهره شان دیده می شد ؛ پس از غضب ایشان به خدا پناه بردم ؛ حضرت فرمودند : با من چه کار دارید ( چرا من را آزار می دهید ؟) هرکس علی را آزار دهد من را آزرده است .
ابو یعلی و بزار این روایت را به صورت خلاصه نقل می کنند و راویان سند ابو یعلی ، راویان اسناد صحیح بخاری است ؛ غیر از محمود بن خداش و قنان و آن دو نیز مورد اطمینان هستند .
أبی بکر احمد بن موسی بن مردویه اصفحانی و نیز علّامه شیخ بها الدین أبو القاسم رافعی می‌نویسند :
عن جابر الأنصاری عن عمر بن الخطاب ، قال : کنت أجفو علیا ، فلقینی رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) فقال : \" إنک آذیتنی یا عمر ! \" . فقلت : أعوذ بالله ممن آذى رسوله ! قال : \" إنک قد آذیت علیا ، ومن آذى علیا فقد آذانی \" .
مناقب علی بن أبی طالب (ع) وما نزل من القرآن فی علی (ع) ، أبی بکر أحمد بن موسى ابن مردویه الأصفهانی ، ص 81 و التدوین فی أخبار قزوین ، ج1 ،‌ ص460 ، باب العین فی الآباء .
از جابر بن عبد الله الانصاری از عمر بن خطاب روایت شده است که گفت : به علی بدی می کردم ؛ پس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم من را دیده و فرمودند : ای عمر ؛ مرا آزرده ای ؛ گفتم : از دست کسی که رسول خدا را آزرده ، به خدا پناه می برم ؛ حضرت فرمودند : تو علی را آزرده ای و هر کس علی را بیازارد مرا آزرده است .
پیش بینی امیر المؤمنین علیه السلام از سب آن حضرت توسط دشمنانش:

امام علی علیه السلام در نهج البلاغه در یکی از خطبه‌ها از آینده ای نزدیک خبر می‌دهد که شخصی می آید و به مردم دستور می‌دهد که آن حضرت را سبّ کنندوبیزاری جویند . وحتی از اوصاف ظاهری این شخص که سب آن حضرت را در میان مسلمین رواج خواهد داد ، خبر می‌دهد .
در خطبه 61 نهج البلاغه می فرماید :
أَمَّا إِنَّهُ سَیَظْهَرُ عَلَیْکُمْ بَعْدِی رَجُلٌ رَحْبُ الْبُلْعُومِ ، مُنْدَحِقُ الْبَطْنِ یَأْکُلُ مَا یَجِدُ وَ یَطْلُبُ مَا لَا یَجِدُ، فَاقْتُلُوهُ وَ لَنْ تَقْتُلُوهُ، أَلَا وَ إِنَّهُ سَیَأْمُرُکُمْ بِسَبِّی وَ الْبَرَاءَهِ مِنِّی، أمَّا السَّبُّ فَسُبُّونِی فَإِنَّهُ لِی زَکَاهٌ وَ لَکُمْ نَجَاهٌ، وَ أَمَّا الْبَرَاءَهُ فَلَا تَتَبَرَّءُوا مِنِّی، فَإِنِّی وُلِدْتُ عَلَى الْفِطْرَهِ وَ سَبَقْتُ إِلَى الْإِیمَانِ وَ الْهِجْرَه .
خطبه له علیه السلام (61) قبل أیام من استشهاده .
در میان شما پس از من مردى گلو گشاد و شکم برآمده‏اى قد علم خواهد کرد ، هر چه را که پیدا کند خواهد خورد و هر چه را که پیدا نکند جستجو خواهد نمود . او را بکشید و هرگز او را نخواهید کشت‏ .
او شما را به دشنام دادن به من و بیزارى از من دستور خواهد داد [در صورت اجبار] به من دشنام بدهید ؛ زیرا دشنام به من ، مرا پاک می کند و براى شما موجب رهائى است‏ ؛ ولى اگر تبرى و بیزارى از من را بر شما عرضه کند ، از من تبرى مجوئید ؛ زیرا من بر فطرت پاک اسلام متولد شده‏ام و پیش از همه به ایمان و هجرت نائل گشته ‏ام .
همچنین حاکم نیشابوری در المستدرک در تفسیر سوره نحل می‌نویسد :
قال علی رضی الله عنه : « إنکم ستعرضون على سبی فسبونی ، فإن عرضت علیکم البراءه منی ، فلا تبرءوا منی ، فإنی على الإسلام ، فلیمدد أحدکم عنقه ، ثکلته أمه ، فإنه لا دنیا له ولا آخره بعد الإسلام ، ثم تلا (إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ وَ قَلْبُهُ مُطْمَئنِ‏ُّ بِالْایمَانِ) (النحل/ 106) » . صحیح الإسناد ولم یخرجاه .
المستدرک علی الصحیحین ، الحاکم ، ج2 ،‌ ص358 ، باب قصه الحجر المدری حین اجبر علی لعنه علی رضی الله عنه ولعن آمره بحسن القول .
امام علی علیه السلام فرمود : در آینده ، شما را وادار می‌کنند که مرا سبّ کنید ، (اگر مجبور بودید) پس سب کنید ؛ ولی اگر دستور دادند که از من بیزاری بجویید ، نپذیرید ؛ زیرا من بر اسلام هستم (برائت از من ، برائت از اسلام است) در این صورت گردن خود را (برای بریده شدن) بکشد ؛ ( اما کسی که از من بیزاری بجوید ) پس مادرش به عزایش بنشیند ؛ زیرا او بعد از خارج شدن از اسلام نه دنیا دارد و نه آخرت ، سپس این آیه را خواندند « الا من اکره ...
و نیز در همان باب این روایت را نقل می‌کند :
عن عبد الله بن طاوس ، عن أبیه ، قال : کان حجر بن قیس المدری من المختصین بخدمه أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب رضی الله عنه ، فقال له علی یوما : یا حجر إنک « تقام بعدی فتؤمر بلعنی فالعنی ولا تبرأ منی » . قال طاوس : فرأیت حجر المدری وقد أقامه أحمد بن إبراهیم خلیفه بنی أمیه فی الجامع ووکل به لیلعن علیا أو یقتل فقال حجر أما إن الأمیر أحمد بن إبراهیم أمرنی أن ألعن علیا فالعنوه لعنه الله . فقال طاوس : فلقد أعمى الله قلوبهم حتى لم یقف أحد منهم على ما قال .
المستدرک علی الصحیحین ، الحاکم ، ج2 ،‌ ص358 ، باب قصه الحجر المدری حین اجبر علی لعنه علی رضی الله عنه ولعن آمره بحسن القول .
حجر بن قیس مدرى ، از کسانى بود که ویژگى خاصى نزد حضرت على علیه السّلام داشت . در یکى از روزها ، حضرت على علیه السّلام خطاب به وى ، فرمود : اى حجر ! پس از من ، تو را وادار می کنند که مرا لعنت کنى ، پس آن را انجام ده ، لیکن از من تبرّى مجو !
طاووس ، می گوید: حجر را در حالى دیدم که احمد بن ابراهیم ، خلیفه اموى ، دستور داده بود وى را به مسجد جامع ببرند و کسى را بر او گمارده بود که حجر على علیه السّلام را لعنت کند ، و در صورت امتناع ، کشته شود ! گفت : اى مردم ! امیر احمد بن ابراهیم به من دستور داده است تا على علیه السّلام را لعنت کنم ، اینک او را لعنت کنید که لعنت خدا بر او باد ! گفتار حجر ، ایهام داشت ( دو پهلو بود ) و براى همین است که طاووس مى‏گوید : خداى تعالى گوش دل مخالفان را کر کرد ، به طوریکه متوجه نشدند که منظور حجر چیست .
بررسی روایت دستور معاویه ، به سبّ امیر المؤمنین علیه السلام در صحیح مسلم :
مسلم نیشابوری در صحیح خود این روایت را نقل می‌کند :
4420 ، حَدَّثَنَا قُتَیْبَهُ بْنُ سَعِیدٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ عَبَّادٍ وَتَقَارَبَا فِی اللَّفْظِ قَالَا حَدَّثَنَا حَاتِمٌ وَهُوَ ابْنُ إِسْمَعِیلَ عَنْ بُکَیْرِ بْنِ مِسْمَارٍ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ عَنْ أَبِیهِ قَالَ أَمَرَ مُعَاوِیَهُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ فَقَالَ أَمَّا مَا ذَکَرْتُ ثَلَاثًا قَالَهُنَّ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ فَلَنْ أَسُبَّهُ لَأَنْ تَکُونَ لِی وَاحِدَهٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ حُمْرِ النَّعَمِ :
سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ یَقُولُ لَهُ خَلَّفَهُ فِی بَعْضِ مَغَازِیهِ فَقَالَ لَهُ عَلِیٌّ یَا رَسُولَ اللَّهِ خَلَّفْتَنِی مَعَ النِّسَاءِ وَالصِّبْیَانِ فَقَالَ لَهُ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَمَا تَرْضَى أَنْ تَکُونَ مِنِّی بِمَنْزِلَهِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نُبُوَّهَ بَعْدِی وَسَمِعْتُهُ یَقُولُ یَوْمَ خَیْبَرَ لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَهَ رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَیُحِبُّهُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ قَالَ فَتَطَاوَلْنَا لَهَا فَقَالَ ادْعُوا لِی عَلِیًّا فَأُتِیَ بِهِ أَرْمَدَ فَبَصَقَ فِی عَیْنِهِ وَدَفَعَ الرَّایَهَ إِلَیْهِ فَفَتَحَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَلَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآیَهُ :
{ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَکُمْ }
دَعَا رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ عَلِیًّا وَفَاطِمَهَ وَحَسَنًا وَحُسَیْنًا فَقَالَ اللَّهُمَّ هَؤُلَاءِ أَهْلِی .
صحیح مسلم ، ج7 ، ص120 ، کتاب فضائل الصحابه ، باب من فضائل علی بن أبی طالب رضی الله عنه .
عامر بن سعد بن ابى وقّاص ، از پدرش روایت کرده است که در یکى از روزها ، معاویه بن ابى سفیان به سعد دستور داد [تا به حضرت على بن ابیطالب علیه السّلام ناسزا بگوید! «سعد» از دستور او سرپیچى کرد ] .
معاویه ، از وى پرسید : به چه سبب على را آماج ناسزا و دشنامت قرار نمی دهی ؟ سعد گفت : بخاطر آن که سه فضیلت از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در شأن على علیه السّلام شنیده ام که با توجه به آن ها، هیچگاه به سبّ و دشنام آن حضرت ، اقدام نمى‏کنم و هر گاه یکى از آن ها براى من بود ، بهتر و ارزنده‏تر از شتران سرخ مو بود که در اختیار من باشد .
1 . در کارزارى ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، حضرت على علیه السّلام را به جانشینى خود ، در مدینه باقى گذاشت و حضرت على علیه السّلام به عرض رسانید : یا رسول الله ! مرا به خلافت بر زنان و کودکان گماشته ای ؟! رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در پاسخ او ، فرمود : آیا خرسند نیستى از این که جایگاه تو نسبت به من ، همانند جایگاه هارون ، به حضرت موسى علیه السّلام باشد ؛ با این تفاوت که پس از من پیغمبرى مبعوث نمى‏شود .
2 . در جنگ خیبر ، از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم ، مى‏فرمود : پرچم اسلام را به دست کسى می‌دهم که خدا و رسول را دوست مى‏دارد و خدا و رسول هم ، او را دوست مى‏دارند ! از شنیدن این سخن همه ما در انتظار این که این فضیلت بزرگ نصب ما گردد ، سر از پا نمی شناختیم ، همان زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله على را به حضور طلبید . على علیه السّلام را در حالى به حضور حضرت رسول اکرم صلّى اللّه علیه و آله شرف یاب شد که به درد چشم دچار بود ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله آب دهان مبارک را بر چشم حضرت على علیه السّلام مالید ، دیدگانش شفا یافت و پرچم اسلام را که یادبود نصرت الهى بود ، به دست او سپرد و از برکت وجود حضرت على علیه السّلام ، فتح و پیروزى نصیب اسلام شد .
3 . هنگامى که آیه مباهله ( فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ ؛ آل عمران / 61 ) نازل شد ، رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ، حضرت على علیه السّلام و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسین علیهم السّلام را به حضور طلبید و فرمود : بار پروردگارا ! اینان اهل بیت من هستند .
در صحت این روایت از دیدگاه اهل سنت ، جای هیچ شک و شبهه‌ای نیست ؛ زیرا صحیح مسلم ، از دیدگاه اهل سنت یکی از دو کتابی است که تمامی روایات آن صحیح و مورد قبول می باشد ؛ از این رو است که بسیاری از علمای اهل سنت این روایت را در کتاب‌های خودشان نقل کرده‌اند ؛ از جمله :
ترمذی در سنن خود ، کتاب المناقب ، باب مناقب علی بن أبی طالب و البانی در صحیح سنن ترمذی ، رقم 2932 آن را تصحیح کرده است ، و نیز ابن کثیر در البدایه والنهایه ، حوادث سال چهل هجری ، ج7 ، ص369 و ابن اثیر در اسد الغابه فی معرفه الصحابه ، ترجمه امام علی علیه السلام ، ج4 ،‌ ص99 و ذهبی در تاریخ الاسلام ، ترجمه امام علی علیه السلام ، ص627 ، حوادث سال چهل هجری ، و ابن عساکر در چندین جای از تاریخ مدینه دمشق آن را نقل کرده‌اند .
اما نکته‌ مهم در این روایت ، حذف «مأمور به» است . از آن جایی که مسلم نیشابوری دوست نداشته است که به ناصبی بودن معاویه تصریح کند ، جمله « أَمَرَ مُعَاوِیَهُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا » به صورت ناقص آورده و «مأمور به» را حذف کرده است .
تلاش نووی در توجیه روایت صحیح مسلم :
برخی از علمای اهل سنت با استفاده از همین نکته خواسته‌اند که تهمت سبّ را از معاویه دفع نمایند . وقتی دیده‌اند که نمی توانند روایت را از نظر سندی ساقط کنند‌ ، دست به تأویلات عجیب و غریب و گاهی خنده داری زده اند ؛ از جمله نووی ، شارح صحیح مسلم ، در شرح این روایت این گونه نوشته است :
4420 ، قَوْله : ( إِنَّ مُعَاوِیَه قَالَ لِسَعْدِ بْن أَبِی وَقَّاص : مَا مَنَعَک أَنْ تَسُبَّ أَبَا تُرَاب ؟ )
قَالَ الْعُلَمَاء : الْأَحَادِیث الْوَارِدَه الَّتِی فِی ظَاهِرهَا دَخَل عَلَى صَحَابِیّ یَجِبُ تَأْوِیلُهَا . قَالُوا : وَلَا یَقَعُ فِی رِوَایَات الثِّقَات إِلَّا مَا یُمْکِنُ تَأْوِیلُهُ . فَقَوْل مُعَاوِیَه هَذَا لَیْسَ فِیهِ تَصْرِیح بِأَنَّهُ أَمَرَ سَعْدًا بِسَبِّهِ ، وَإِنَّمَا سَأَلَهُ عَنْ السَّبَب الْمَانِع لَهُ مِنْ السَّبّ ، کَأَنَّهُ یَقُول : هَلْ اِمْتَنَعْت تَوَرُّعًا ، أَوْ خَوْفًا ، أَوْ غَیْر ذَلِکَ . فَإِنْ کَانَ تَوَرُّعًا وَإِجْلَالًا لَهُ عَنْ السَّبَب فَأَنْتَ مُصِیب مُحْسِن ، وَإِنْ کَانَ غَیْر ذَلِکَ فَلَهُ جَوَاب آخَر ، لَعَلَّ سَعْدًا قَدْ کَانَ فِی طَائِفَه یَسُبُّونَ فَلَمْ یَسُبَّ مَعَهُمْ ، وَعَجَزَ عَنْ الْإِنْکَار ، وَأَنْکَرَ عَلَیْهِمْ ، فَسَأَلَهُ هَذَا السُّؤَال . قَالُوا : وَیَحْتَمِلُ تَأْوِیلًا آخَر أَنَّ مَعْنَاهُ مَا مَنَعَک أَنْ تُخَطِّئَهُ فِی رَأْیه وَاجْتِهَاده ، وَتُظْهِرَ لِلنَّاسِ حُسْن رَأْینَا وَاجْتِهَادنَا ، وَأَنَّهُ أَخْطَأَ ؟ .
شرح مسلم ، النووی ، ج15 ،‌ ص175 .
دانشمندان و بزرگان در توجیه این سخن معاویه به سعد بن أبی وقاص که گفت : چرا به علی (علیه السلام) ناسزا نمی‌گویی ، سببش چیست ؟ مطالبی گفته‌اند ، از جمله این که : نسبت به روایاتی که ظهور در مذمت صحابه دارد ، لازم است که توجیه بشود ؛ لذا در این سخن معاویه با صراحت نمی‌توان استفاده کرد که او به سعد بن أبی وقاص دستور داده است تا به علی (علیه السلام) ناسزا بگوید ؛ بلکه از علت ناسزا نگفتن وی به علی (علیه السلام) پرسیده است که آیا به جهت پرهیز و یا ترس و یا عامل دیگر است ؟ که اگر به جهت پرهیز و احترام به علی (علیه السلام) باشد ، که نیکو است و اگر غیر از این باشد ، پاسخی دیگر می طلبد ؛ چون قبیله‌ای که سعد به آن تعلق داشت همگی سبّ علی می‌گفتند ؛ ولی او چنین کاری نمی‌کرد و نمی‌توانسته است دیگران را نهی کند .
توجیه دیگر این است که : چرا تو علی (علیه السلام) را به خاطر روشی که انتخاب کرده است محکوم نمی‌کنی تا او را خطا کار به مردم معرفی کنی و روش ما را برای مردم خوب معرفی کنی .
با این که اصل روایت در صحیح مسلم ، این گونه آغاز می‌شود : « أَمَرَ مُعَاوِیَهُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا فَقَالَ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ » ؛ اما متأسفانه جناب نووی برای دفاع و طرفداری از دشمنان امیر المؤمنین علیه السلام و پاک نمودن دامان آنان از لکه ننگ ناصبی بودن ، کلمه « امر» را حذف و روایت را این گونه تحریف می‌کند :
إِنَّ مُعَاوِیَه قَالَ لِسَعْدِ بْن أَبِی وَقَّاص : مَا مَنَعَک أَنْ تَسُبَّ أَبَا تُرَاب ؟
آیا انگیزه‌ای جز دفاع از دشمنان آل محمد علیهم السلام وجود دارد که نووی اینگونه دست به توجیه می زند ؟
اعتراف علمای اهل سنت به حذف «مأمور به»
دراینجا به پیروی از علمای شیعه که همواره در طول تاریخ در مباحثات و مناظراتشان از قاعده الزام تبعیت کرده و با خصم به زبان خودشان صحبت کرده‌اند ، سعی می‌کنیم که به کلمات تنی چند از بزرگان اهل سنت که برخی از آن‌ها خود از نواصب به شمار می‌روند‌ ، استناد کنیم که آن‌ها نیز با صراحت اعتراف کرده‌اند که معاویه به سعد بن أبی وقاص دستور داده است که امیر المؤمنین را سبّ نماید و او به دلایلی که خود برشمرده ،‌ از این کار امتناع ‌کرده است .
1 . ابن تیمیه حرانی :
وأما حدیث سعد لما أمره معاویه بالسب فأبى فقال ما منعک أن تسب علی بن أبی طالب ؟ فقال ثلاث قالهن رسول الله صلى الله علیه وسلم فلن أسبه لأن یکون لی واحده منهن أحب إلی من حمر النعم الحدیث ، فهذا حدیث صحیح رواه مسلم فی صحیحه ... .
1  2  3  4  5  6  7    Last Page (7)