مقالات » لعن و سب » آیالعن مسلمان جایزاست؟!
نام مقاله: آیالعن مسلمان جایزاست؟!
مؤلف: بیان معاوف
نوع: عمومي
تاریخ: شنبه 24 مرداد 1397
دانلود مستقيم ()


 


1) لعن بر منافق

یک دسته از کسانی که در قرآن کریم، مورد لعن قرار گرفته اند، منافقان اند. ما نیز می توانیم به پیروی از قرآن، آن ها را لعن نماییم.


وَعَدَ اللَّهُ الْمُنافِقینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْکُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدینَ فیها هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقیم‏.


منافق، شهادتین بر زبان جاری نموده، اظهار اسلام می کند. ولی قلباً کفر می ورزد. چنین کسی مسلمان خوانده می شود و در این دنیا احکام اسلام بر او جاری می شود. مسلمانان نیز موظّف اند با او معامله مسلمان نمایند، چه این که جز خدا ـ و هر آن که خدا بخواهد ـ کسی به باطن او آگاهی ندارد. 


دقّت شود: با این که منافق، حکم مسلمان داشته و جان، مال، ناموس و آبروی او محترم است، در عین حال شایسته لعن است.


2) لعن بر قاتل مؤمن

قرآن کریم، کسی را که به ناحق مؤمنی را عامدانه بکشد، مورد لعن قرار داده 


است. ما نیز، به پیروی از قرآن می توانیم، او را ملعون بدانیم.


وَ مَنْ یَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فیها وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذاباً عَظیما.


آیا، تنها غیرمسلمانان اند که ممکن است مؤمنی را عامدانه و ظالمانه به قتل برسانند؟! آیا امروزه در کشور های اسلامی، مسلمانان، هیچ قتل و کشتار ظالمانه ای نسبت به اهل ایمان صورت نمی دهند؟! آیا تاریخ، حکایتگر فرمانروایان مسلمان و سفّاکی نیست که خون هزاران انسان بی گناه را بر زمین ریخته اند؟! آیا قاتلان فرزند رسول خدا، حضرت سید الشهداء علیه السّلام مسلمان نبودند؟!


3) لعن بر خود

قرآن کریم در مسأله نسبت دادن زنا از جانب مرد به همسر خویش، اثبات این ادّعای مرد را منوط به شهادت چهار نفر می داند و در صورتی که او کسی را به عنوان شاهد، نداشت، باید ملاعنه کند. یعنی بگوید: « اگر دروغ گو باشم، لعنت خدا بر من باد.»


وَالَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَاجَهُمْ وَلَمْ یَکُنْ لَهُمْشُهَدَاءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهَادَهُ أَحَدِهِمْأَرْبَعُ شَهَادَاتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ *وَالْخَامِسَهُ أَنَّ لَعْنَهَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کَانَ مِنَالْکَاذِبِینَ.


آیا در مسأله ملاعنه، مرد، مسلمان نیست؟! 


2. سیره پیامبراکرم صلّی الله علیه وآله

بنابر نقل عامۀ از سیره پیامبراکرم صلّی الله علیه وآله، آن حضرت در مواردی به لعن افرادی از مسلمانان اقدام می فرمود. از آن جهت که پیامبر خدا، اسوه نیکوی انسان ها ست، اقتدا به رفتار آن حضرت، امری شایسته است. هم چنین در سیره صحابه، لعن آن ها بر یکدیگر به روشنی مشهود است. کسانی که خود را تابه سلف صالح معرّفی  میکنند، نباید به «لعن بر مسلمان» خدشه وارد نمایند. در ادامه به چند نمونه اشاره می کنیم:


1) لعن بر بدعت گذار

بر طبق روایات نبوی، پیامبراکرم صلّی الله علیه وآله بدعت گذار را مورد لعن قرار دادند. در برخی روایات، قیودی به آن افزوده شده است. ما نیز می توانیم با اقتدا به سنّت رسول خدا، چنین کسانی را لعن نماییم.


عن إبراهیم التیمی عن أبیه قال:خطبنا علی رضی الله عنه فقال:


... قال رسول الله صلى الله علیه وسلم المدینه حرم ما بین عیر إلى ثور فمن أحدث فیها حدثا أو آوى محدثا فعلیه لعنه الله والملائکه والناس أجمعین؛ لا یقبل الله منه یوم القیامه عدلا ولا صرفا.


ومن ادعى إلى غیر أبیه أو تولى غیر موالیه فعلیه لعنه الله والملائکه والناس أجمعین؛ لا یقبل الله منه یوم القیامه صرفا ولا عدلا وذمه المسلمین واحده یسعى بها أدناهم.


آیا بدعت گزار، نامسلمان است؟! قطعاً این مسلمان است که می تواند در اسلام، بدعت گذاری کند. برای غیرمسلمان، راهی برای بدعت گذاری در دین مهیّا نیست؛ چه این که رفتار و فرمان او مورد پذیرش مسلمانان قرار نخواهد گرفت. اگر فرض کنیم سلطان کافری با اجبار و اکراه امری را بر مردم الزام کند، اوّلاً؛ آن را از اجزاء دین به حساب نخواهد آورد؛ چرا که به اسلام اعتقاد ندارد. ثانیاً؛ بر فرض که آن را جزئی از دین مسلمانان برشمارد و بر آنان به عنوان دین، الزام کند، دوامی نداشته و پایدار نخواهد بود.


2) لعن بر قاری قرآن

بنابر روایتی که از پیامبر خدا صلّی الله علیه وآله منقول است، قرآن برخی از قاریان قرآن را لعنت می کند.


قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: رب قارىء للقرآن والقرآن یلعنه.


آیا غیرمسلمانان، به قرائت قرآن اقدام می کنند؟! برفرض که غیرمسلمانی قرآن را قرائت کند، آیا کلام رسول خدا، ناظر به غیرمسلمانان است؟! چرا می فرمایند: «ربّ»؟! آیا مساق کلام ـ هم چنان که آلوسی دریافته است ـ برای نفی این توهّم نیست که: «هرکسی قرآن تلاوت کند، سعادتمند می باشد؟! اگر چنین است، پس برخی از مسلمانان به لعن قرآن گرفتار اند. یعنی حقیقت قرآن، آن ها را لعن می کند یا این که مشمول برخی از آیات لعن می باشند.


3) لعن بر تخلّف کنندگان از سپاه اسامه

شهرستانی با ذکر اختلافاتی که در بیماری پیامبر صلّی الله علیه وآله میان مسلمانان واقع شد، به داستان تخلّف برخی مسلمانان از حضور در سپاه اسامه اشاره کرده، می نویسد:


الخلاف الثانی فی مرضه: أنه قال: «جهزوا جیش أسامه لعن الله من تخلف عنه.» فقال قوم یجب علینا امتثال أمره وأسامه قد برز من المدینه وقال قوم قد اشتد مرض النبی علیه الصلاه والسلام فلا تسع قلوبنا مفارقته والحاله هذه فنصبر حتى نبصر أی شئ یکون من أمره.


هم چنین إبن أبی الحدید به نقل از ابوبکر جوهری می نویسد:


... فلما أفاق رسول الله صلى الله علیه وآله سأل عن أسامه والبعث ، فأخبر أنهم یتجهزون ، فجعل یقول : «أنفذوا بعث أسامه ، لعن الله من تخلف عنه.» وکرر ذلک. 


بدیهی است کسانی که مخاطب این فرمایش پیامبر به حساب می آمدند، همگی از مسلمانان بودند.


4) لعن بر شش دسته از مسلمانان

عن عائشه قالت قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم: سته لعنتهم لعنهم الله وکل نبی مجاب: 1) المکذب بقدر الله 2) والزائد فی کتاب الله 3) والمتسلط بالجبروت یذل من أعز الله ویعز من أذل الله 4) والمستحل لحرم الله 5) والمستحل من عترتی ما حرم الله 6) والتارک لسنتی.


5) لعن ابوسفیان و دو فرزندش

بنا بر نقل های متعدّد، پیامبراکرم صلّی الله علیه وآله ابوسفیان و دو فرزندش معاویه و یزید بن معاویه را مورد لعن قرار دادند.


وعن سفینه أن النبی صلى الله علیه وسلم کان جالسا فمر رجل على بعیر وبین یدیه قائد وخلفه سائق فقال لعن الله القائد والسائق والراکب.


رواه البزار ورجاله ثقات.


وعن المهاجر بن قنفذ قال رأى رسول الله صلى الله علیه وسلم ثلاثه على بعیر فقال الثالث ملعون .


رواه الطبرانی فی الکبیر ورجاله ثقات.


طبری در حوادث سال 284 به نفاق ابوسفیان اشاره کرده و بنی امیّه را نکوهش می کند. سپس به ارائه دلایلی می پردازد که بیان گر کفر او و معاویه می باشد. او می نویسد:


... فمما لعنهم الله به على لسان نبیه صلى الله علیه وسلم وأنزل به کتابا قوله: «والشجره الملعونه فی القرآن ونخوفهم فما یزیدهم إلا طغیانا کبیرا.» ولا اختلاف بین أحد أنه أراد بها بنى أمیه.


ومنه قول الرسول علیه السلام وقد رآه مقبلا على حمار ومعاویه یقود به ویزید ابنه یسوق به لعن الله القائد والراکب والسائق.


بنابر نقل های عامّه، حضرت امام حسن مجتبی علیه السّلام در مواجهه با کسی پدرش امیرالمؤمنین علیه السّلام را در مسجد دشنام می داد، به همین کلام رسول خدا صلّی الله علیه وآله استناد فرمودند. مرحوم علاّمه عسکری در کتاب «أحادیث أم المؤمنین عائشۀ» جلد1 صفحه378 می نویسد:


وقد کانوا یلعنون علیا على المنابر بمحضر من أهل بیته ، وقصصهم فی ذلک کثیره نکتفی منها بذکر واحده أوردها ابن حجر فی «تطهیر اللسان» وقال:


إن عمروا صعد المنبر فوقع فی علی ، ثم فعل مثله المغیره بن شعبه ، فقیل للحسن: «اصعد المنبر لترد علیهما.» فامتنع إلا أن یعطوه عهدا أنهم یصدقوه إن قال حقا ، ویکذبوه إن قال باطلا ، فأعطوه ذلک ، فصعد المنبر ، فحمد الله وأثنى علیه ، ثم قال: «أنشدک الله یا عمرو ! یا مغیره ! أتعلمان أن رسول الله صلى الله علیه وآله لعن السائق والقائد أحدهما فلان؟» قالا : «بلى» ثم قال: «یا معاویه! ویا مغیره! ألم تعلما أن النبی صلى الله علیه وآله لعن عمروا بکل قافیه قالها لعنه؟» قالا: «اللهم بلى» ... الحدیث.


اشکال:


لعن پیامبراکرم صلّی الله علیه وآله بر ابوسفیان و معاویه در دوره کفر آن ها بوده است.


پاسخ:


اوّلاً؛ این ادّعا که: «لعن پیامبر بر آن ها، مربوط به دوره کفر آن ها بوده است.» ادّعایی بدون دلیل است.


ثانیاً؛ هرچند در متن روایت، اشاره ای به دوره کفر یا اسلام آن ها نشده است؛ ولی طبری آن را دلیل بر نفاق آن ها دانسته است. لذا در نظر او، لعن پیامبر بر آن ها مربوط به دوره اسلام آن ها بوده است.


ثالثاً؛ اگر لعن پیامبر بر معاویه در زمان اسلام او بوده است، ادّعای امامیّه ثابت است. و اگر لعن پیامبر در زمان کفر او بوده است، چرا پیامبر احتمال ندادند: «که شاید او در آینده توبه کند»؟! پس باز هم ادّعای امامیّه در مورد لعن یزید ثابت است و نمی توان به لعن آن ها بر یزید اعتراض کرد که: «یزید شاید توبه کرده است.»


6) معاویه 

چنان چه در مقدّمه گذشت: لعن طلب دوری از رحمت خدا است؛ بنابراین نوعی نفرین به حساب می آید. در همین رابطه، روایات عامّه به نفرین پیامبر بر معاویه اشاره کرده و تصریح کرده اند که نفرین آن حضرت درباره او مستجاب شد. مسلم در صحیح خود می نویسد:


عن ابن عباس قال: کنت ألعب مع الصبیان فجاء رسول الله صلى الله علیه وسلم فتواریت خلف باب قال فجاء فحطأنی حطأه وقال: «اذهب وادع لی معاویه.» قال فجئت فقلت: «هو یأکل.» قال ثم قال لی: «اذهب فادع لی معاویه.» قال فجئت فقلت: «هو یأکل.» فقال: «لا أشبع الله بطنه.» قال ابن المثنى قلت لامیه ما حطأنی قال: «قفدنی قفده.»


ذهبی آن جا که به شناسایی «نسائی» می پردازد، به این واقعه اشاره کرده می نویسد:


... وقال فیه : سمعت قوما ینکرون على أبى عبد الرحمن کتاب الخصائص لعلى رضی الله عنه وترکه تصنیف فضائل الشیخین فذکرت له ذلک فقال: «دخلت دمشق والمنحرف عن علی بها کثیر فصنفت کتاب الخصائص رجوت ان یهدیهم الله.» ثم انه صنف بعد ذلک فضائل الصحابه ، فقیل له ـ وانا اسمع ـ : «ألا تخرج فضائل معاویه؟» فقال: «أی شئ اخرج؟ حدیث: اللهم لا تشبع بطنه؟!» فسکت السائل.


7) معاویه و عمروبن عاص

عن بن عباس رضی الله عنه قال:


سمع رسول الله صلى الله علیه وسلم صوت رجلین یغنیان وهما یقولان:


ولا یزال حواری یلوح عظامهروى الحرب عنه أن یجن فیقبرا


فسأل عنهما فقیل: معاویه وعمرو بن العاص.


فقال: اللهم ارکسهما فی الفتنه رکسا ودعهما إلى النار دعا.




First Page (1)    1  2  3  4    Last Page (4)